شاید بالاخره یه روز به همین وبلاگی که برام ساختی سر زدی و این پست و هم خوندی  
ادامه نوشته

یلدا ؟

چقدر این چند روز نفرین شنیدم این چند روز اخیر !

چه با اس ام اس و چه تلفنی و رو در رو ، وقتی می گفتن یلدات مبارک !

از وقتی تو رفتی هر شب من شب یلداس ، بلند و طولانی

یعنی حسرت خوردنم مبارکم باشه ؟!

عذاب کشیدنم مبارکم باشه ؟!

چی مبارک باشه آخه ؟

این که تورو از دست دادم مبارکه ؟؟؟

یادت بخیر

. . .

سردرد های مدام
دست باید بردارند
که نمی دارند
از سرم

تنهایی های مدام هم
همینطور

و تو باید بیایی
که نمی آیی
از راه

باید خدایی داشته باشد دنیا
باید کسی بوده باشد
که پازلی را
به این اشتباهی
چیده باشد!

"مهدیه لطیفی"

تو که از همه بهم نزدیکترین بودی چرا انقدر دور شدی ؟؟؟؟؟

چرا انقدر بی انصاف شدی عزیزم ؟ با خودت نمی گی ازم دور شدی و هیچ خبری ازت نیست و نمی بینمت چه حالی دارم ؟ نمی گی چقدر دلم می خواد از حالت باخبر بشم ؟ نمی گی یکی منتظرمه و آرزوش دیدنمه ؟ نمی گی چه عذابی می کشه وقتی تنها کسی که این روزا می بینه فقط منم ؟ سمیرا کاش می دونستم کجائی و میومدم مخفیانه و از دور می دیدمت تا حداقل از حال و روزت مطلع می شدم .

هیچکس نمی دونه و نمی تونه بفهمه که من کی و از دست دادم که مثل اسپند روی آتیش شدم .

واقعا کم آوردم سمیرا ، برگرد خانم برگرد عزیزم برگرد

بهترینِ من ، برگرد ...

و این سکوت من برهان رضایت من نیست

این خاموشی از سر بهت است

از سر خستگی نایی است که نایی دگر برای فریاد ندارد.

کاش درد را زبان سخنگویی بود

تا شنیده شود و دلی را از عقده ای خالی سازد

کاش سکوت را زبان تعبیری بود

تا جهانی را به همدردی بشوراند

آه

امشب در من قیامتی دیگر به پاست

هنگامه ای از جنس آشوب

چشمان بسته و خیال دستان پر مهر تو که حلقه بر گردنم افکنده است

صدای تو که نام مرا به تکرار فریاد می کند

طنین خنده های تو که صحنه اتاق را پر کرده است

و عطر تن نازک آسای تو که یادآور تمام خاطرات من و تو است

آه

تمام آرزوهای مشترک من و تو

تمام شب های رویایی چشمان ما

همه اشتیاق ما برای با هم زیستن

همه و همه

به اشتباهی پوچ سوخت!

نگاهت را از من نگیر

OUmXN.jpg

نگاهت را از من نگیر

من به چشمان جادویی تو معتادم

و این مستی دیده گان تو ست که همه هوشیاریم را ربوده است

من به افیون کلامت محتاجم

و بی حضور تو به غیبتی ابدی دچار می شوم

تو دلیل تمام اشتیاق من برای زنده بودن هستی

تو خود زندگی هستی

که هستی می آفرینی

و هستم می کنی

نگاهت را از دیده گانم نستان

که افق دیدی که به تو ختم نگردد همه تاریکی ست

نمی دانی

بی تو چقدر از خنده های تکراری مردم خسته ام

انگار

بی تو برای نفس کشیدن هوا کم دارم

اما

با تو شبم با سپیده قرابتی چنان پیدا می کند

که انگار همه جا مهتاب است.

همه جا امید است

و همه آرام هستند.

انگار همه فریاد می زنند

زندگی زیباست

آه

باش

و بگذار زندگی همچنان زیبا باشد.

 

نگرانم

دیشب خواب تورو دیدم  ، خوابی که نگرانم کرده و دلم می خواد یه خبری بهم بدی .

روی تخت خوابیده بودی و مریض بودی ، من کنار تختت بودم و داشتم ازت پرستاری می کردم و تو هم گریه می کردی .

با اینکه یه خواب بود ولی نگرانم کرده .

کاش به وبلاگم حداقل سر می زدی و از خودت برام می نوشتی

با توام ، توئی که دیگه صدامو نمی شنوی!توئی که کنارم نیستی با توام

 

 

بیا ای گل ز بوستانم گذر کن
همه چشمم به کوی ما نظر کن
همه شب تا سحر نالم ز هجرت
بیا مه گل شبی با ما سفر کن

سمیرا سمیرا سمیــــــرا کجائی تو خانم ؟

آذر داره تموم می شه و به دی می رسیم ، فکر نکنم تو خاطره خاصی از این ماه داشته باشی ، یا موردی که حداقل تونسته باشه گوشه ذهنت بمونه ، ایراد نداره اما نهم دی ماه اولین روز دوستی ما با همِ که ۴ سال و تموم می کنه و ...... نمی دونم به ۵ می رسیم یا نه ؟!

جالبه که تو این چند سال فقط یکبارشو با هم بودیم و سالهای دیگه به نوعی مکدر بودیم از هم ( متاسفانه )

امسال خیلی امید داشتم سمیرا که این روز و با هم باشیم ، می خواستم ....... ولش کن ، برنامه ها گفتن ندارن وقتی هنوز اون روز نرسیده و ما هم انقدر از هم دوریم .

من از تو اصلا ناراحت نیستم ، خیلی هم ممنونم ازت که روزای خیلی خوبی باهات داشتم ، بهترین روزای زندگیم . بهترین دوستِ من . همیشه دوستت داشتم و بی نهایت قابل احترام بودی برام بخاطر همین هم پیش اومد که یه حرفائی بهت زدم که نباید !

با اینکه اینبار بی انصافی کردی و رفتی اما بازم همون سمیر عزیزمی و دستاتو به گرمی می فشارم و می بوسم . تو لایق بهترین هائی قدر خودتو بدون

می خوام ازت خواهش کنم تو هم منو ببخشی بخاطر تمام بدی هام و حرف های چرتی که زدم ، با اینکه برای هرکدوم توضیح دارم اما توجیه نمی کنم ، همین که تو ببخشی مهمه .

دل کندن از تو خیلی سخته ، مردن در برابرش خیلی راحته چون می دونم چه انسان و دوست و زنِ بی نظیری و از دست دادم .

گفته بودم که هیچ امیدی ندارم که ببینمت ، احساس می کنم هنوز یه صدائی تو سرم می گه دیوونه سمیر میاد ، حال و روزم معلوم نیست و خودم هم نمی دونم چند دقیقه دیگه یا فردا چجوری ام ، بازم میام بنویسم یا نه ؟ اصلا میام ؟ نمی دونم . فعلا به همون صدا اعتماد کردم و منتظرم شاید برگردی . خواستم اونور قضیه هم بگم که بهتره نگم و بهش فکر نکنم تا وقت خودش

دوستت دارم

وقتی می روی

تمام چیزهای عادی

یادگاری می شوند

حساس می شوند

ترک بر می دارند

بر مبل نمی شود نشست

که تو آنجا نشسته بوده ای

هوا را نمی شود نفس کشید

که عطر تو آنجا بوده است

وقتی نیستی

همه چیز

تو را یادآوری می کند

تو را و نبودنت را…

 

هزار حرف نگفته......

شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.

می كنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها.

فكر تاریكی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهانی.

نیست رنگی كه بگوید با من
اندكی صبر ، سحر نزدیك است:
هردم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریك است!

خنده ای كو كه به دل انگیزم؟
قطره ای كو كه به دریا ریزم؟
صخره ای كو كه بدان آویزم؟

مثل این است كه شب نمناك است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیك، غمی غمناك است

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بریدم دیگه ، مخصوصا از دیشب که حس کردم تصمیم داری حسابی از جلو چشمم دور بشی و به زندگیت برسی و این آرامشی که گفتی داری و خراب نکنی ، اگه همچین فکری واقعیت داشته باشه نمی دونم چکار کنم دیگه ! اگه تو نباشی هیچ انگیزه و دلخوشی برای زندگی کردن ندارم . تو یکی از اعضای خانواده ام شدی و نبودنت داغونم می کنه . می خوام ازت خواهش کنم یه بار دیگه بهم فرصت بدی ، تو پیش خودت می گی یه ریسکِ ، اما بهت اطمینان می دم که پشیمون نشی .

عزیز دل وجود نازنین و باارزشت و ازم دریغ نکن . دارم دق می کنم بی تو

نذار با این داغ و حسرت و یاس زندگی کنم

دارم از خدا هم ناامید می شم

دقیقا مثل کسی که با آدم لج می کنه و قدرتش بیشتره ، هرجوری که بشه ضربه می زنه و عذاب می ده آدمو

امشب هم آخرین ضربه رو فکر می کنم زد

هرچی تورو ازش می خوام دورترت می کنه و کار امشبت که به لبه پرتگاه رسوندم

تو که حرف نمی زنی ، خدا هم که هیچ جوابی نمی ده ......

باهاش عهد کردم و اگه تورو ازم دور کنه فرصت این قدرت نمائی و شکنجه کردن و بهش نمی دم دیگه

چراااااااااا آخه ؟؟؟؟؟؟؟

باهام حرف بزن

مطالب رمزدارم و بخون حتما و بهم جواب بده

پسورد و برات گذاشتم

ادامه نوشته

مرگ من نزدیک است

آسمان مرا به خود می خواند

بوته زار از غم من پژمرده...

تکه برگی که پراز یاد من است

واز آن شبنم دلتنگی من میریزد...

مرگ من نزدیک است

کاروانی ابدی در راه است...

کاکتوس های اتاقم غمگین

سفری خواهم داشت تا درون خورشید...

مرگ من نزدیک است

سرنوشتم دگر اینجا گم شد...

دوستانی که مرا یاد بردند

کسی از رفتن من می گرید؟

زنده ماندن درد است...

مرگ من نزدیک است

باتوام ای آشنا

سالهاست که صدایم هستی...

گرچه دلتنگ توام این روزها!

مهربانی هایت درون قلبم

حسرت دیدن توست فریادم.....

خیلی دلم می خواد داد بزنم و به نشونه اعتراض از این رفتار سردت چنان فریادی بکشم که صدامو از همینجا بشنوی . من بی معرفت بودم تو چرا می خوای ادای بی معرفتا رو در بیاری ؟ توئی که خودت بهتر از هرکسی می دونی همچین آدمی نیستی و اینو منم می دونم . هر روز یه تنش جدید و اعصاب خوردی جدید ....

می دونی چند روزه که اصلا نیستی و خبری ازت نیست ؟ نمی دونی من اینجور وقتا چقدر نگرانت می شم ؟ داری منو می ترسونی سمیرا اینو جدی می گم . می دونم بعضی وقتا پیش میاد که آدم حوصله نداره ، گرفتاره و هزار دلیل دیگه که باعث می شن کارای قبلیشو انجام نده اما تو با این شرایط هم باز یه خودی نشون می دادی .

چه می دونم شاید تو هم از این همه حرفای غم دار و امواج منفی خسته شدی و می خوای دور باشی یه مدت . نمی خوام بل بگیرم یا به قولی از آب گل آلود ماهی بگیرم ، نه ، همیشه از می خواستم بهم انرژی ای بده که بتونم بخندونمت ، از مسائلی که درگیرش هستیم جفتمون دورت کنم ، به این غم و غصه های منم توجه نکن چون همشون با یه سلام تو از بین می رن و کلا زیر و رو می کنی دنیامو .

خیلی وقته باهام قهر کردی ، خسته شدم از بس به عکس پروفایلت نگاه کردم ، از بس صدای گوشیم بلند شد و با کلی امید نگاهش کردم شاید اسم تو باشه که نبود ، خسته شدم باور کن ، آدم جرمی هم که مرتکب می شه یه مدت حبس می کشه و آزاد می شه ، مگه من چیکار کردم که همچین حکمی برام نوشتی ؟ مجازاتم تموم نشده ؟ دیگه وقتشه سمیر ، یه حرکتی کن و ساعتت و کوک کن هروقت زنگ خورد بیا و منو از این کابوس بیدارم کن

هرلحظه با منی اما اینجوری بجای خوشحال بودن فقط حرص می خورم و غم دارم .

الان هم فشارت و قلبت و .... فکرمو مشغول خودشون کردن ، انشااله که من فکرام اشتباه باشه و از همه نظر خوب باشی تو

چشم به راهتم

مهدی

حس بدی دارم

ادامه نوشته

بارون و یاد تو

امروز از عصر عجب هوائی شده . هوای بارونی .... هوائی که جفتمون عاشقشیم . هوائی که ازت خاطره زیاد دارم ولی متاسفانه باهات خاطره ای توش ندارم

کاری به حرف کسی دیگه ندارم ، چون تو گفتی زیر بارون دعا کنی مستجاب می شه تا اونجا که تونستم استفاده کردم . خیلی چیزا از خدا خواستم که یکیش تو بودی ، یه دعا دیگه هم کردم و این بود که اگه یه روز دوباره برگشتی خدا انقدر بهم عقل و خرد بده که دیگه هیچوقت تورو از خودم نرنجونم .

من خیلی نامردی کردم در حقت ... اینارو هیچوقت نمی نویسم و بهت نمی گم مگه اینکه فرصتی پیش بیاد و رودررو باشیم و تو هم بخوای بدونی ، اون موقع شاید بهت گفتم .

راستی فکر نکنی خودخواهم ! قبل از خواستن تو ، از خدا خیلی چیزای دیگه واسه تو خواستم . قصدم خودشیرینی و اینجور لوس بازیا نیست ، فقط می خوام بدونی که خودخواه و خودبین نیستم .

سمیرا خانم ، سمیرا جان جات خیلی خالیه و مثل وقتای دیگه که نبودی هیچی نمی تونه جاتو بگیره ، حتی خاطراتت هم نمی تونن یه ذره نبودت رو جبران کنن .

می دونی چیه ؟ هرکی از تو بگذره و فراموشت کنه من به عاقل بودنش شک می کنم ، با اینکه اونجوری که باید نزدیک نبودیم اما فراموش کردنت کار من یکی که نیست .

شاید بازم روزی با نفس گرمت جون بگیرم پس به امید اون روز

هرروز صبح به امید اینکه تو میای از خواب بیدار می شم و چشمامو باز می کنم و شبا به امید اینکه به خوابم بیای چشمامو می بندم و می خوابم

دلتنگ صداتم ، دلتنگ خنده هات ، دلتنگ تمام خوبی هات دلتنگتم سمیرا دلتنگتم

وقتی کــه نیستی
شکـــــ دارم که بیایی
وقتی هم که می آیــــی
مطمئن نیستـــــــم که میمانی
وقتی هــــم که میروی
نمیدانم که باز میگردی یا نــه…
این دو دلــــــــی ها
دو راهـــــــی ها
دوگانگـــــی ها
مرا خواهد کشت..
بیـــــــــــا…
و

دیگر هرگز به فکر رفتن نباش ....

فقط بیـــا ... دیوونه کننده اس دوریت ....

 

خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی !

مرا درياب

مرا درياب

تو اي تنهاترين شاهد

تو اي تنها در اين دنيا و هر دنيا

بجز تو آشنايي من نمي‌يابم

بجز تو تكيه‌گاه و همزباني من نمي‌خواهم

مرا درياب

تو ميداني كه من آرام و دلپاكم

و ميداني كه قلبم جز به عشق تو

و نام تو

و ياد تو

نخواهد زد

و مي‌داني كه من ناخوانده مهماني در اين ظلمت‌سرا هستم

مرا درياب

كه من تنهاترين تنهاي بي‌سامان اين شهرم

مرا بنگر.. مرا درياب

قسم به راز چشمانم

به‌ اقيانوس بي‌پايان رويايم

به رنگ زرد به رنگ بي‌وفايي‌ها

به عشق پاك

به ايمانم

به چين صورت مادر

به دست خسته‌ي بابا

به آه سرد تنهايي

به قلب مرده‌ي زاغان

به درد كهنه‌ي زندان

به اشك حسرت روحم

به راز سر به مُهر سينه‌ي اسبم

اگر دستم بگيري و

از اين زندان رها سازي

برايت عاشقانه شعر خواهم گفت

همين يك قلب پاكم را

و روح بي‌قرارم را كه زنداني‌ست

به تو اي مهربان تقديم خواهم كرد

مرا از غربت زندان رها گردان

نگاه بي‌پناهم بر در زندان تنهايي روح خسته‌ام خشكيد

مرا درياب

مرا درياب كه غمگينم

 

....................................................................

چند وقته که یادت شدت دردامو بیشتر کرده ، همه اش تو و لحظه هائی که با هم بودیم و مرور می کنم و هر دفعه با حسرت بیشتری خوبی هات و بیاد میارم . به خودم بد و بیراه می گم که تورو از دستت دادم . کاش راهی برام مونده بود اما تو از نفرت حرف زدی و سمتت نمیام که از این بدتر نشه . دلم تورو می خواد عزیزترینِ من ، نفسِ من  نمی تونم بگم برگرد ولی تو همونی که می دونی من می خوام و انجامش بده . دوستت دارم سمیــــرا جان

.

.

.

بازم نمی تونم !

هرچقدر تلاش می کنم یه چیزی بگم نمی تونم و سکوت بدجور غالب شده ....

فقط می تونم بگم منو ببخش سمیرا

دلم برات تنگ شده

یه چیز دیگه هم هست ، دنبال یه شونه گشتم که بتونم راحت سرمو روش بزارم اما جز تو کسی و پیدا نمی کنم ، که هم امین و هم محرمم باشه ، دلم می خواست سرمو روی شونه های ظریفت می ذاشتم و چشمامو می بستم تا به آرامش برسم ، شاید اون موقع نطقم وا می شد و کمی صحبت می کردم باهات .....

دلم برات یه ذره شده سما

رویای شیرین

تبادل لینک

صدام کن سمیرا

چند وقتیست


هر چه می گردم


هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...


نگاهم اما ...


گاهی حرف می زند...


گاهی فریاد می کشد...


و من همیشه به دنبال کسی می گردم


که بفهمد یک نگاه خسته


چه می خواهد بگوید

کاش میومد و این سکوت و برای همیشه می شکست

از روزا و شبای انتظار متنفرم ، زندگیم به همین محدود شده و همه اش تکراره

خیلی انتظار کشیدم

ساعت ها ، روزها ، هفته ها و ماه ها

تا بازم تورو ببینم

ایمان داشتم و مطمئن بودم که باز می بینمت

بالاخره این انتظار طولانی تموم شد و یه زندگی تازه شروع شد

چیزی که شاید توی خواب هم نمی دیدم

بودن با تو و اون شبها کنار تو بودن ....

اما افسوس که قدر ندونستم و تو باز هم برگشتی به همونجا که همیشه بودی

جائی که فکر کنم همیشه باشی

توی رویا !!

بازم منم و انتظار کشیدن برای دیدار دوباره تو

ولی فکر نمی کنم دیگه بیائی .....

لعنت به من و لعنت به این بخت سیاه

لعنت به این زندگی که تو هم دیگه نمی خوای قسمتی ازش باشی

لعنت به حس نبودنت!!

حالا تو برای من بیشتر از یک خاطره ، شبیه ِ خود ولیعصر هستی! یک خیابان صبور باانگشتان کشیده ی غمین. خیابانی که پاریس را با تمام سنگفرشهایش پهن آن کرده بودیم و بر کمر شب قدم می زدیم. شبیه ِ حضور ِ عظیم یک قدم ، شبیه ِ باران خورده ترین نقطه ی خیابان، شبیه ِ خود تهران. تو برای من حالا نه تنها یک خاطره ، یک اتفاقی که هر روزی . هر روز مثل نفس مثل نسیم مثل آفتاب.
با تو می شد به تآترهای بیست ساله ی لندن رفت وقتی انگشتان بلند ِ خیابانی صبور سایه ی خنکی را خواب گیسوانت می کرد . تآترهای بیست ساله ای که ما را بیشتر از شراب های بیست ساله می گرفت. می دانم مهم با تو بودن بود نه کجا بودن . همه ی شعرهای جهان آگاهند که تمام ِ خیابان های جهان پشت در خانه ی تو به آخر می رسیدند ...
ولی باز لعنت به این حس! به "نبودنت" که به اندازه ی "بودنت" آرامم می کند! ..

* سیدمحمد مرکبیان *

کاش می فهمیدی ...

ای کاش می فهمیدی

وقتی یه مرد برات گریه می کنه

یـعنــی از هـمـه چـیـزش بـرات گـذشـتـه !