دلم تنگ است .....

دلم تنگ است .


بیا ای روشن ....

ای روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها

دلم تنگ است .

بیا بنگر چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده و این تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.


شب افتاده است و من تنها و تاریکم ....

و در ایوان من دیریست در خوابند

پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من !

بیا ای یاد مهتابی

خوش به حال تو ، نه من ...

ادامه نوشته

...

ادامه نوشته

ناگفته ها

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست
نگفتم عزیزم این کار را نکن
نگفتم برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه
رویم را برگرداندم
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

نگفتم عزیزم متاسفم
چون من هم مقصر بودم
نگفتم اختلاف ها را کنار بگذاریم
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است
گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای
من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
نگفتم اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود.
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم بارانی ات را درآر
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم
نگفتم جاده بیرون خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست
گفتم خدانگهدار موفق باشی
خدا به همراهت او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم.

تو نیستی که ببینی ...

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است

تو از بلندی ایوان به باغ می‌نگری
درخت‌ها و چمن‌ها و شمعدانی‌ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می‌نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته‌اند
ترا به نام صدا می‌کنند

هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت‌ها لب حوض
درون آینه‌ی پاک آب می‌نگرند

تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو نگاه تو در ترانه‌ی من
تو نیستی که ببینی چگونه می‌گردد
نسیم روح تو در باغ بی‌جوانه‌ی من

چه نیمه شب‌ها کز پاره‌های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنان‌که دلم خواسته است ساخته‌ام

چه نیمه شب‌ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می‌کند تصویر
به چشم هم‌زدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته‌ام

به خواب می‌ماند
تنها به خواب می‌ماند
چراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می‌گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می‌شنوم

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دراین خانه ست
غبار سربی اندوه، بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من
به‌جز تو یاد همه چیز را رها کرده است

غروب‌های غریب
در این رواق نیاز
پرنده‌ی ساکت و غمگین
ستاره‌ی بیمار است

دو چشم خسته‌ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی …

می بینی

میان این واژه ها

چگونه با تو زیسته ام ؟!

کاش می آمدیُ

این زندگی کاغذی را

مچاله می کردی

دستم را می گرفتی

مرا در آغوشت می فشردی

تو

چشم هایت را می بستی

من پیشانی ات را می بوسیدم

می رفتیمُ

تا آخر دنیا حرف می زدیم

 

همه چیز را هم که تقصیر من بیندازی
عاشق شدن من
تقصیر توست!!

دیرینه شناسان را خبر کن!!
2012 سال از میلاد مسیح میگذرد و من...
هر روز عاشقانه هایم را برایت به صلیب میکشم
من بازمانده ی عصرجاهلیت ام...

نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد، هست
حرف هست
عشق هست
بغض هست
دلتنگی هست
درد هست!!!
اما...
چه بگویم وقتی
نه در آرزوهایت حرفی از رویای با من بودن است
نه در روزهایت تلاش ِ داشتن ِ همیشگی ِ من...

نبودنت واگـــــــیر دارد که حتی
در خیـابان هایی که هــــرگز نبوده ای
جــای خــــالی تـــــــو را حس می کنم...!

بعضی از آدم ها
به بعضی چیزها عادت نمی کنند!
مثل من به نبودن تو !

این روزها
شب که میشود
غافل از دغدغه های نبودنت
زیر و رو می بافم حوصله ام را
 

فاصله ... چه یه وجب... چه صد وجب... تنهایی یه دنیاست...

....

ادامه نوشته

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی…

این بار

مینویسمت…

” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ

گیر خواهم انداخت

شاید اینگونه بشود تو را

” تجربه ” کرد…!!!

برای تویی که قلبت پـاک است…

برای تو می نویسم……..

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست…

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست…

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست…

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد…

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است…

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی…

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی…

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است …

برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است….

برای تویی که قلبت پـاک است…

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است…

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است…

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است……….

دوستت دارم تا ……..!

نه…!

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم

بی تو ؟؟؟ یعنی واقعا من ، بی تو ؟؟!!!!

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

--------------------------------------------------

هیچوقت فکرشو نمی کردم یه روز برسه که تمام امیدم و برای دوباره دیدنت از دست بدم . امشب اونی که نباید می شد ، شد .... از این به بعد مهدی می مونه و یاد سمیرا و تمام روزای سیاه و نفرینی که باید بگذرونم . به جون خودت دیگه کشش ندارم و اگه اینجوریه که از خدا فقط می خوام تمومش کنه

عشقم،نمی دونی چه سخته تنهائی !!

رفتی گلم برو خدانگهدارت

ببخش اگه می دادم آزارت ، منو تو خاطرت نگه دار

دیگه تو رو ندارم و بدون تو

میخوام بمیرم و به جون تو ، نفس دیگه ندارم انگار

امشب کنار عکس تو نشستم باز

فقط بیا ببین چه خستم باز ، منو به بی کسی تو نسپار

عشقم نمیدونی چه سخته تنهایی

بگو نرفتی و همین جایی ، نذار که جون بدم دوباره

وقتی که گفتی از کنار تو میرم

نشد بگم نباشی میمیرم ، ندیدی چشم من میباره

رفتی گلم برو خدانگهدارت

ببخش اگه می دادم آزارت ، منو تو خاطرت نگه دار

دیگه تو رو ندارم و بدون تو

میخوام بمیرم و به جون تو ، نفس دیگه ندارم انگار

کاشکی یکی بیاد بگه که تو خوابم

ببین چه جوری بی تو بی تابم ، دلم میدونه رفتی این بار

عشقم نمیدونی چه سخته تنهایی

بگو نرفتی و همین جایی ، نذار که جون بدم دوباره

وقتی که گفتی از کنار تو میرم

نشد بگم نباشی میمیرم ، ندیدی چشم من میباره

چی بگم آخه ؟؟؟!!!

ادامه نوشته

تقدیم به عزیزی که واقعا بدون اون نفسم داره می گیره

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد


انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد


تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن میرسه


هر چی که جاده ست رو زمین به سینه من میرسه


ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم...


وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟


گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم؟


دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟


مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه...؟!؟!؟!


ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم...


عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو


عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو


نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام


عمر دوباره ی منی تو رو واسه نفس میخوام....


ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم...


عروسک

عروسک جون فدات شم تو هم قلبت شکسته

که صد تا شبنم اشک توی چشمات نشسته

منم مثل تو بودم یه روز تنهام گذاشتن

یه دریا اشک حسرت توی چشمام گذاشتن

چه تهمت ها شنیدیم چه تلخی ها که دیدیم

عروسک جون تو میدونی چه حسرت ها کشیدیم

عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت

به جای حجله ی بخت واسم زندون غم ساخت

بمیره اون که میخوادش ما رو حیرون ببینه

سرای سینه هامونو ز غم ویرون ببینه

عروسک جون نگام کن چشام برقی نداره

زمستون تو قلبم که هیچ گرمی نداره

باید اینجا بخشکیم تو گلدون شکسته

نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته

دلم میخواد یه روزی بعد سالها

پرستوی سعادت رو ببینم

نمیخوام بیش از این تو صورت خود

نشون یاس و وحشت رو ببینم

دلم میخواد یه روزی فارغ از غم

تبسم روی لبهامون بشینه

شاید اون روز دوباره جون بگیره

نهال آرزوهامون تو سینه

اسم تو حك شده است بر قلبم

باز هم دست به قلم

كاغذش اين دل من

هرچه خواهي بنويس

دل من تنگتر از اين نشود

روز ها در پي هم رفتن و تو خنديدي

من ماندم و يك دل تنگي يادت هست؟

 و سكوتت بازهم در سرم مي پيچيد

اسم تو حك شده است بر قلبم

 انگار هستي هردم

از خودم نزديك تر

از خدا و از دلم تنهاتر

تو نبودي و نديدي هردم

هر لحظه به پايت سوختن

تنها ز تو در غم بودن

سايه ي ترك تو را نوشيدن

و لب چشمه ي اشك خوابيدن

من در اين قصه همان بازنده

من از اين رفتن و ماندن،ساكت

تو و اين دل به سلامت باشيد

باشد آن روزي كه با من باشي

دلم تنگه

دلم میخواد فقط تو رو یه بار دیگه ببینم

دست تو رو بگیرم و کنار تو بشینم

نمیدونی چقدر برام سخته که بی تو باشم

دیگه تو رو نبینم و یه روز ازت جداشم

میدونی که دلم واسه تو تنگه

آخه دنیای من با تو قشنگه

چی جوری میخوای طاقت بیاری

نکنه که دیگه دوسم نداری

میبینی حال و روزم و یه روز خوش ندارم

تنگ دلم برای تو بدجوری بی قرارم

نمیدونی چقدر برام سخته که بی تو باشم

دیگه تو رو نبینم و یه روز ازت جداشم