قلبم بیمار توست ..

چگونه با تو بگویم که دوستت دارم ....

دوستت دارم بی نهایت ....

چگونه بگو یم دوستت دارم ...

بهترینم تو را که برایم بهترینی

تو را که هم زمان با تولدت در قلبم همه چیز را فراموش کردم

دستم را به تو می دهم قلبم را نیز به تو خواهم بخشید

فقط بگو ، بگو به من که می آیی ، بگو که تو نیز قلبت پیش من است

نمی خواهم عشق را گدایی کنم

اما ، قلبم بیمار توست

نگاهم به دنبال توست

فکرم همیشه و همه جا فقط با توست

چگونه قلبم را ساکت کنم

نمی توانم....

بیا ... که دیگر مرا تاب انتظار نیست ....

بیا و قلب خسته ام را بگیر ....

من فقط نگاه تو را می خواهم ...

ای که مرا دیوانه نگاهت کردی ....

من که کاری نداشتم به تو ، اما تو مهرت را به قلبم دادی

و دیوانه ام کردی ....

مهربانم ....

عزیز جانم ...

چگونه باید به تو بگویم که دوستت دارم .... بی نهایت ...

به اندازه تمام قطره های باران ...

به اندازه تمام ستاره های آسمان ...

به اندازه ...

 

مرد تنها

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را می کنم.

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را می کنم

آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران….

خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ، دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم ، از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ، مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ، دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ، فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی… کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است. در این شب بارانی تو را می خواهم ، به خدا جایت خالی خالی است.

کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،

تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه مرد تنها در یک شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.

 

باید کمی قدم بزنم ...

وقتی قدم می زنم به خيلی چيزها فکر می کنم .
شايد بهتر باشد بگويم وقتی فکر می کنم مدام قدم می زنم .
يک جور صدای خاص شبيه موسيقی
خيلی مبهم و ضعيف , محيط اطراف من را احاطه می کند .
يک موسيقی ملايم ...
در حين قدم زدن تماس صورتم با ارواح سرگردان را احساس می کنم .
بعضی از آن ها در حين رد شدن از کنارم دستشان را با ملايمت بر گونه هايم می کشند .
و بعضی از آن ها با خشونت به پهلوهای من لگد می کوبند .
بعضی از آن ها مدام گريه می کنند
و بعضی ها سراغ عشق گمشده شان را از من می گيرند .
من بی توجه به تمام اين صحنه ها , فرياد ها و خنده ها , فقط قدم می زنم .
تمام توجه من به مورچه های خسته ای است که بی محابا در مسير عبور من در گذرند .
له شدن يک مورچه در زير صفحه آجدار کفش يک عابر , يک فاجعه است .
قلب مورچه ها مثل پوستشان سياه نيست
قلب مورچه ها رنگ سرخ است .
گاهی احساس می کنم در حين قدم زدن پرواز می کنم .
و اين حالت در خواب های من تشديد می شود .
من شب ها نمی توانم بخوابم
قلب من گاهی از حرکت بازمی ايستد و من با تمام وجود اين سکون را حس می کنم .
از اين سکون نمی ترسم ...
گاهی اوقات چيزی درون من می رقصد و پای کوبی می کند
من روحم را حبس نکرده ام .
به اينکه انسان عجيبی هستم اعتراف می کنم !
من خدا را در آغوش کشيده ام .
خدا زياد هم بزرگ نيست .
خدا در آغوش من جا می شود ،
شايد هم آغوش من خيلی بزرگ است .
خدا را که در آغوش می کشم دچار لرز های مقطعی می شوم .
تب می کنم و هذيان می گويم .
خدا پيشانی مرا می بوسد و من از لذت اين بوسه دچار مستی می شوم .
خدا یکبار به من گفت تو گناهکار مهربانی هستی .
و من خوب می دانم که گناهان من چقدر غير قابل بخششند .
می دانم زياد مهمان نخوام بود .
اين را نه از خود که پدر آسمانی به من گفته است .
زمان می گذرد .
هميشه سعی می کنم خوب باشم و هميشه بد می مانم .
بايد کمی قدم بزنم تا فکر کنم .
من برای اينکه برای کسی که دوستش دارم شعر بگويم هم بايد قدم بزنم .
مدتی هست که خيلی افسرده ام .
از اينکه چيزی می نويسم احساس بدی به من دست می دهد .
من روح خودم را معتاد به زنده بودن کرده ام .
و از اين متاسفم .
و بيشتر از اين تاسف می خورم که روزهايی که سعی می کردم مورچه های سياه را لگد نکنم
ناخواسته غنچه های بوته گلی را لگد مال کردم .
من اين روزها مدام هذيان می گويم
آسمان برای من بنفش است .
بايد کمی قدم بزنم .

نامه بی پاسخ دیگری ...!!

برای تو نامه ای می نویسم ...

دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.دلتنگی که فاصله را نمی فهمد !

نزدیک باشی و اما دور ...

دور ...

دور !

تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است .تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند ...

پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند !

فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و مجنون ها که می میرند ! خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد ؟!

حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم .می دانی ،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید ، آن ها را نخواند !

قرار نیست این را هم بخوانی ...

قرار نیست بیقراری ام را بفهمی !

قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه را پنهان کرد ...

قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است ...

قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم !و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد...

اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ باشی !

دلتنگ کسی که دوستش داری...

برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی !

برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی !

برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی !

دلتنگـــم زیـــــاد ...!!

آره دلم برات تنگ شده مثل همه وقتائی که نبودی و خاطراتت آرامبخشم بود . هنوزم خیلی دوستت دارم که متاسفانه تو هم اینو خوب می دونی ، اصلا کاش نمی فهمیدی ، کاش بهت نمی گفتم دوستت دارم شاید ... بی خیال . می دونستم وقتی از هم جدا شیم دنیا واسه ام تموم نمی شه و به آخرش نمی رسه ، زندگی در جریانه مثل همیشه اما روزای بی تو خوب نمی گذره . گاهی پیش خودم می گم ایکاش مسیرمون به هم می خورد ، حتی اگه بی اعتنا هم از کنار هم می گذشتیم خوبیش این بود که از حالت باخبر می شدم ، می فهمیدم خوبه خوب شدی و روبراهی .....

 

مــــــن اینجــــــــا

                     دلتنگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی هـایـم را

روی کفـــــــــــ دستــــم

          ماننــد یکـــــــــــ قلــب تنهــــا

                                            نقـاشـــــی مـی کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

دستــــی کـه

روزی دسـت هـای تــــــــــــــــو

                                    گـرمــــــا بخـش آن بـــــــود

و امــــــــروز

از ســـردی ایـن همــه فـاصلـــ ـــــــ ــ ـه و دلتنگـــــــــی

                   یـــــــــــخ زد

امشبـــــــــــ چقــــدر نبــــــــــــودنت را

                                                  حــس مـی کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

دلــم بهـانــــــــه ات را مـی گیــــرد

                      صـــــدایت در گــــــوشـم مـی پیچـــــــــــــــــد

و مــــــن مـی گـــــویـم

                         هـان! مـــرا صـــــــــــدا کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردی ؟!

بــر مـی گــــــــــــــردم

             تـــــــــــــــــــــــــو نیستـــی

                      و ایـن یکــــــــ خیـــال عـاشقانــــــــــــه است

بـه دستانم خیــــــــــره مـی شــوم

حلقــــــه ی دوستــــــــــــــــی ات

                                      هنـــــوز در کفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دستــــم

کنـــار همـان قلــــب تنهـــــــــــا

                                     جـــــــــــــــــــای دارد

و مــــــــن همچنــــان

                                دلــم تنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ است !

 

من پشیمان نیستم

من به این تسلیم می اندیشم، این تسلیم دردآلود

من صلیب سرنوشت را

بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم.

در خیابان های سرد شب

جفت ها پیوسته با تردید

یکدگر را ترک می گویند.

در خیابان های سرد شب

جز خداحافظ. خداحافظ، صدایی نیست.

من پشیمان نیستم

قلب من گویی در آن سوی زمان جاریست

زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

و گل قاصد که بر دریاچه های باد می راند

او مرا تکرار خواهد کرد

....

....

فروغ فرخزاد

رفتم...

بازم ۹ دیماه رسید ، روزی که با او آشنا شدم اما دیگه یه مناسبت نیست و فقط یه خاطره شد

 

رفتم ،

مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

با اشک های دیده زلب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

ای سینه ، در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر

می خواستم که شعله شوم  سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

"فروغ فرخزاد"

در این غربت و تنهایی تلخ در پس کوچه خاموش فراموشی ها

از غم دوری تو و ز دلواپسی رفتن تو می لرزم

دشت خاکی دل از سبز تهی است

دلم از شادی لرزان است

همه جا از سفرت ویران است

دل من صد افسوس صبح کافوری را هیچ باور نکند

ای طلوع طپش فاصله ها من ز دلتنگی حجم هجرت...

من از آشفتگی وحدت جمع و ز تنگی قفس می ترسم .

سفرت وسعت زجر آور نزع ...

مرو ای ساقی عشق  ...

مرو ای منشا الهام غزل ...

هجرتت رشته جان می گسلد

من نمی دانم آه

به تن مرمر عشق

زخم این فاجعه فاصله را می بینی؟

گیسویت هجر طویل

دیدگانت شب شعر

دو لبت دفتر شعر حافظ

آه ای قهر آلود ...

دلم از تلخی ایام شکست

کمرم از غم تفریق دو تاست .

آه تو نمی دانی

معنی لحظه جان کندن چیست؟؟

بعد تو فاصله ها بین من و شادی است

ای بهار سفری این ترنجستان هم بی تو رنجستان است

تو نمی دانی

من عزادارترین مرثیه خوانی هستم که به خوش باوریم می گریم

بودنم در گرو ماندن توست دل من از سفرت می میرد

تو مرو ..... تو مرو.....

صدف بسته دل را مشکن

دست لرزان مرا در این وادی تو بگیر !!!

 

دوست عزیزی که کامنت گذاشته بودین و به تشابه اشاره کردین ، منم براتون آرزوی موفقیت می کنم اما یه سوال دلم می خواست بپرسم ازتون و چون هیچ ایمیلی نذاشته بودین به ناچار همینجا می پرسم ازتون :

چرا شما بجای همه فکر می کنین ؟ به جای کسی که دوستتون داره فکر می کنین بدون اینکه به خودتون و احساستون فکر کنین ؟

خوشحالم که مطالب وبلاگم رو پسندیدین ، انگار کامنت شما هم تاثیرگذار بود چون می خواستم فراموشش کنم و دیگه درموردش حتی حرف هم نزنم اما هرکاری کردم نتونستم خودمو به کوچه پس کوچه های غریب بزنم و گم شم و یادم بره به چی فکر می کردم و چه احساسی بهش داشتم ، این اسم تو زندگیم حک شده درست مثل سردر یه خونه قدیمی که هروقت می خوای وارد خونه بشی اون نوشته رو می بینی ، همینم باعث می شه نتونم فراموشش کنم ...

خدا به همه سلامتی ، خوشبختی و زندگی شرافتمندانه و پاک بده انشااله