داشتیم؟

ادامه نوشته

.

ادامه نوشته

افسار !!!

آسمان را ابر فراگرفت و دنيا سرد شد

گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نه
گفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه

هـــرچه گویی “دوستت دارم” به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه

تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه

دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که باز
با غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه

قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــان
بار دیگـــر می کنــم خواهش ولی اصــــرار ، نه

گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه

آسمان را ابر فراگرفت و دنيا سرد شد

من چگونه زير خاك و سنگ در درون قبر دلخوش باشم ؟

می روی اما خودت هم خــــوب می دانی عزیـــز
می کنی گاهــی فــــرامـوشم ولی انکـــار ، نه

سخت می گیـری به من با اینهمه از دست تـو
می شوم دلگیـــر شایــد نازنیــن ، بیــــزار ، نه

داد و بيداد ، من تك و تنها ماندم

مگر قيامت فرا رسد تا بارِ ديگر كنار يكديگر بنشينيم

رفیقم کجایی؟!دقیقا کجایی؟!

یه پاییز زردو زمستونه سردو
یه زندونه تنگو یه زخم قشنگو
غم جمعه عصرو غریبیه حصرو
یه دنیا سوالو تو سینم گذاشتی
جهانی دروغو یه دنیا غروبو
یه درد عمیقو یه تیزیه تیغو
یه قلب مریضو یه آه غلیظو
یه دنیا محالو تو سینم گذاشتی
رفیقم کجایی دقیقا کجایی
کجایی تو بی من تو بی من کجایی
رفیقم کجایی دقیقا کجایی
کجایی تو بی من تو بی من کجایی
آه خدا , ای حبیبم

 یه دنیا غریبم کجایی عزیزم
بیا تا چشامو تو چشمات بریزم
نگو دل بریدی خدایی نکرده
ببین خوابه چشمات با چشمام چی کرده
همه جا رو گشتم کجایی عزیزم
بیا تا رگامو تو خونت بریزم
بیا روتو رو کن منو زیرو رو کن
بیا زخمامو یه جوری رفو کن
عزیزم کجایی دقیقا کجایی
کجایی تو بی من تو بی من کجایی
عزیزم کجایی دقیقا کجایی
کجایی تو بی من تو بی من کجایی

 

مردانه که دلت بگیرد کدام زن میخواهد آرامت کند…؟

مردانه که بغض کنی چه زنی توانایی آرام کردنت را دارد…؟

مرد که باشی حق این ها را نداری…

مرد که باشی حق ات فقط در دل نگهداشتن است

مرد که باشی از دور نمایِ کوهی را داری

مغرور و غمگین و تنها

مرد که باشی شب که دلت بگیرد یک نخ سیگار روشن میکنی و خودت . . .

 

آری 

 

مرد بغض نمیکند . . .

مرد گریه نمیکند . . .

مرد نمی شِکند . . .

فقط سیگاری روشن میکند

و آرام و بی صدا لابلای دود و شعر میمیرد . . .