ای خدا

ادامه نوشته

روزگار ...

آهای روزگار
درست است که من
راه های نرفته زیاد دارم
اما خودت هم میدانی
با تو زیاد راه آمده ام
پس کاری کن
که ما در کنار هم
عاشقانه نفس بکشیم
دوری و جدایی بس است

اتفاق امروز

ادامه نوشته

 

میخانه اگر جای منِ بی سرو پا نیست               بگذار به پشت در میخانه بمیرم
  

چون جز تو مرا یاری و دلدار دگر نیست                بگذار که من از همه بیگانه بمیرم
  

 یارا به برم گیر در آن لحظه ، مردن                      بگذار در آغوش تو مستانه بمیرم

 

چقدر سخته دور از تو و بی تو بودن . هر لحظه یه حال متفاوتی دارم .

بعضی وقتا خوشحالم ، نه از دوریت ، بلکه بخاطر آشنائی با تو . بعضی وقتا غمگینم و ناراحت ، حسرت می خورم .

تا مرز جنون می رم اما به خودم می گم باید کنار تو و مراقبت باشم، برمی گردم و به خودم آرامش می دم .

اما همیشه دلم خونِ، انشااله که تو هزار سال زنده باشی و همیشه تنت سالم باشه و دلت شاد، تا وقتی زنده ام داغ ات به دلم می مونه مگر اینکه معجزه ای بشه و لحظه ای و که با تمام وجود آرزو می کنم، ببینم .

بخدا اینارو نمی گم که تحت فشار بزارمت یا بخوام با این حرفا نظرتو عوض کنم، می خوام بدونی که یه وقت نگی اون همه دوستت دارم می گفت دروغ بود، نگی مهدی خیلی نامرد و پستی، و همینطور بدونی چقدر پشیمونم.

امروز جمله ای دیدم که نوشته بود وقتی اون و به خدا می سپاری نگرانش نباش چون خدا مراقبش هست. شک ندارم به این حرف، اما تا خودم نباشم خیالم راحت نمی شه، خدا بعضی وقتا بخاطر امتحان و یه سری بحث های دیگه اتفاقات ناخوشایندی سر آدم میاره، اگه خودم بودم تا اونجائی که می شد و برای مراقبت از تو اون اتفاقای بد و به جون می خریدم و نمیذاشتم کوچکترین اثری روی تو و زندگیت بزاره. نه بخاطر اینکه من خوب باشم یا بخوام بگم خوبم، بخاطر اینکه تو خوبی و من حاضرم هرکاری برات بکنم. چون ناراحت می شی خیلی وقته نگفتم چقدر نگران و دلواپستم، کاش یه دوست مشترک حداقل بود که بهم می گفت تو خوبی و همه چی یاونجوری که خودت می خوای خوب پیش می ره. تنها نکته مثبت اینه که می دونم دختری هستی که همیشه روی پای خودتی و بجز خدا به کسی تکیه نکردی و نمی کنی و از پس همه مشکلات و چیزای دیگه برمیای به تنهائی

دوستت دارم سمیرا ، خیلی دوستت دارم و آرزو دارم بازم بهم فرصت جبران بدی ، هرچند که همه فرصت ها رو قبلا بهم دادی و همه رو خراب کردم.

جز اینکه بگم شرمنده اتم چی می تونم بگم دیگه ؟!

 

پست مخصوص واسه تو :

ادامه نوشته

این روزا کی تموم می شن؟

سلام، یه سلام بی جواب دیگه به تو عزیزتر از جونم .

دلتنگی به سراغم اومده و منم جز تو که به کسی اینجور حرفامو نمی گم. چند سایت و وبلاگ گشتم دنبال یه متن زیبا که به حس و حالم بخوره و اینجا بنویسم تا تو هم بخونی و بدونی چه حالی دارم.

راستش نپسندیدمشون و دیگه هم حوصله نداشتم که بیشتر وقت بزارم و بگردم. از طرفی هم می بینم تو نیاز به نوشته هام یا حرفام نداری که بفهمی چقدر دلتنگتم و آرزوی دیدنت و دارم. من سکوت هم که بکنم تو خوب می دونی چی می کشم و چه حرفی و می خوام بگم. این بود که بی خیال متون ادبی شدم و مثل اکثر وقتا خودم باهات حرف می زنم.

خیلی بده اگه این طلسم نشکنه و دیگه فرصتی برای دیدنت نداشته باشم. کاری که نمی تونم بکنم و فقط باید روزا رو بدون تو یه جوری بگذرونم، کارم به جائی کشیده که توی رویا باهات حرف می زنم، موهات و نوازش می کنم، دستاتو می گیرم و می بوسم. تو می خندی، مثل همیشه، همون خنده هائی که من عاشقشم. بازم سر به سرم می زاری، اذیتم می کنی و حرصم و در میاری. منم از خوشحالی می خندم و دستاتو محکم تر توی دستم می گیرم که یه وقت دستامو ول نکنی و بری. آه ... بازم می بینم که نیستی و بخاطر کارای خودمم نیستی.

خیلی دلم می خواد یهو پیدات بشه و بغلم کنی و بگی مهدی من اینجام، ببین بازم اومدم ...

لعنت به این زندگی که بدون تو باید گذروند.

 

((به ادامه مطلب هم سر بزن یه پیام واسه خودت دارم))

 

ادامه نوشته

احساس آرامش

پی حس همون روزام
پی احساس آرامش
همون حسی که این روزا
به حد مرگ میخوامش
دلم میخوادعاشق شم
آخه فکرت شده دنیام
اگه عاشق شدن درده
من این دردو ازت میخوام
اگه این زندگی باشه
من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا
شاید مردم حواسم نیست
اگه این زندگی باشه
اگه این سهمم از دنیاس
من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا
که گاهی باخودم میگم
شاید مردم حواسم نیست
بعد تو من از همه دنیا بریدم
باورم کن من به بد جایی رسیدم
لحظه لحظه زندگیمون با عذابه
باورم کن حال من خیلی خرابه
اگه این زندگی باشه
من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا
شاید مردم حواسم نیست
اگه این زندگی باشه
اگه این سهمم از دنیاس
من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا
که گاهی باخودم میگم
شاید مردم حواسم نیست

 

دلم هوای با تو بودن کرده

امروز دلم هواي با تو بودن كرده

چشمانم شوق نگاه تو را دارد

كاش ميتوانستم لحظه اي ببينمت و دوباره در درياي چشمانت غرق شوم

افسوس كه نميتوانم آنچه كه در دل دارم بيان كنم زبانم قاصر است و دستم ناتوان از رسم احساسم

آخر چگونه ثابت كنم دوستت دارم ؟ چه كنم ؟ تو بگو

چگونه ميتوانم از وراي سيمهاي فلزي از اين دنياي مجازي احساسم را به تو نشان دهم؟

كاش فرصتي به من ميدادي؟ كاش چشمانم را ميديدي كه عشقم را فرياد ميزنند

تنهايي عذابم ميدهد ، خسته ام از تكرار زندگي

تو را ميخواهم

گناه من چيست ؟ كه دوستت دارم ميخواهم با تو باشم و در تو ذوب شوم

بغضي گلويم راميفشارد گوشه خلوتي ميجويم تا رهايش كنم

غرورم نميگذارد اينجا گريه سر دهم

تنها تو ميتواني اشكهايم را ببيني

اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است

عشقم : باورم كن و بگذار با تو دوباره جان بگيرم

ميخواهم زندگيم را با تو رونق دهم

خنده را به لبانم بازگردان

چه سخت غريبه اند اين دو با هم تو ميتواني آشتيشان دهي؟؟

دست مهرم را رد نكن دستي كه دست تو را ميجويد و اگر يكي شوند دنياي تازه اي ميسازند از جنس عشق

ميشود دوباره فرهاد وشيريني ساخت ميتوان ليلي و مجنون بود اگر چشمانت ياري ام كنند

كاش كلمات جان داشتند و ميتوانستند احساس مرا فرياد بزنند تا باورم كني

اما اميد دارم كه روزي باورم كني و ميدانم كه دور نيست پيوند دستهايمان به اميد آن روز.....

 

 

 

ادامه نوشته

دست در دست تو راه رفتنم آرزوست

اگر هم اکنون، فرشته ای ندایم دهد که:
خدایت، یک سهم آرزو، عطایت کرده است
بی درنگ ساعتی از دیدار تو را
خواهم خواست و دیگر، هیـچ...
دلتنگت هستم، بی شُمار
ای ماندنی ترین ماندگار

 

 

دلم خیلی بهونه گیر شده

همه اش بهونه تورو می گیـــره

 

چرا من اینجوریم؟!

ادامه نوشته

....

ادامه نوشته

به خلوتم سر می زنی ؟!

چقدر دلم برای شنیدن اون صدای قشنگ و مهربونت تنگ شده ... می دونی ؟! حتی اگه سالها طول بکشه تا بازم این اتفاق خوب برام بیفته ، من انتظار می کشم و مطمئنم که ارزشش و داره ، حتی اگه فقط یک لحظه ، یک ساعت و یا یک روز باشه .

سمیرا خیلی حس خوبی بهم دادی با بودنت در این چند سال . معنی یه دوست واقعی و فهمیدم و یه دوست واقعی و مهربون و پاک داشتم که تو بودی و تو هستی . می تونم هر لحظه شاد بشم و افتخار کنم که تو دوستم بودی ، حتی این روزا هم که نیستی ، وقتی یادت می کنم حس عجیبی پیدا می کنم که خیلی دلچسب و شیرینه . ( فقط نگی این که با یادم انقدر خوشه پس بی خیالش دیگه سمتش نرم هااااااا  )

دوست عزیزم سمیرای خوبم برات سلامتی و خوشبختی در پناه خدا آرزو می کنم .

مراقب خودت باش . در ضمن منتظر شنیدن و دیدن خبرهای خوشحالیت هستم .

یه عالمه بوس به قلب مهربون و دل پاکِت .

ولنتاین مبارک عزیزم

 

چقدر دوست دارم با خیال راحت …

یک نفس عمیق بکشم …

نفسی که پر باشد …

از بوی آرامش وجود تو ….

 

با وجود همه دوستانی که داشتم تو اولین و تنها کسی بودی که ولنتاین و بهم تبریک گفتی و بهم هدیه دادی .

با همون هدیه ای که ازت گرفتم دارم خاطرات و مرور می کنم . چه روزگار خوشی با تو و کنار تو داشتم .

همچین مواردی از تو زیاد هست توی زندگیم که تورو یه دوست خاص کرده برام و همیشه برام عزیزی حتی با وجود هر اتفاقی هم که بینمون بیفته .

ولنتاین و روز عشق و بهت تبریک می گم و امیدوارم تمام لحظات زندگیت با عشق توام با شادی همراه باشه .

از صمیم قلب دوستت دارم عزیزم .

هدیه امسالت و هم برات نگه می دارم و یه روزی انشااله تقدیمت می کنم .

بازم یاد تو

می دونی چیه دختر ؟

خیلی دلم برات تنگ شده ... نمی تونی حتی فکرشو بکنی چقدر دلم می خواد ببینمت .

دلم می خواد با صدای بلند اسمتو بگم و صدات کنم ، خیلی وقته که آروم و توی دلم می گم سمیرا ...

خیلی چیزا هست که می خوام اما .......

گله ای از تو نیست ، هرچی هست مقصر خودمم . بحث این حرفا نیست ...

می تونستم هرروز ببینمت و مثل قبل باشیم ، امشب هم به هم شب بخیر گفته بودیم و منم دیگه خوابیده بودم ...

اینا یعنی افسوس خوردن ... یعنی حس کردن جای خالیت و حس کردن کمبود حضورت یا بهتر بگم نبودنت ...

تو فقط خوب باش . قول بده بهم که خوشحال باشی و مراقب سلامتیت باشی همیشه . همین می تونه آرومم کنه سمیرا و مرهم باشه برام .

دلخور نشو ازم که اینجوری می نویسم و ناراحت هم نشو

اگه همینم اینجا ننویسم برات و باهات حرف نزنم تحملش خیلی سخت تر می شه

کاش اینجوری نمی شد سمیرا

 

خدای من . . .

 

خــــدایــــا شکـــرت

 

شکر که زنده اس و حالش خوبه !

شکر که زنده ام و خوبم !

بخاطر همه چی شکرت خدا ...

 

بگو..
.
چند زمستان ...
.
در حیاط خلوت
سیگار به دست
منتظر بمانم
.
.
.
تا بیایی
و
در گودی دستانم " ها " کنی ؟؟!

 

می بینی دختر ؟ نتونستم ۲۴ ساعت یکسره خوشحال و شاد باشم با یادت !

متاسفم ، اما درکم کن که یهو بغض گلومو بگیره ...

خب تو یه دوست یا آدم عادی و معمولی نبودی ، پس بهم حق بده

هدف ها و انگیزه ای پیدا کردم که همیشه با انرژی و خوب زندگی کنم .

همین که همیشه کنارت باشم بهترین انگیزه رو برای زندگی بهم می ده .

تو عزیزی ، تو ماهی ، تو نفسی ، تو همه هستی منی

 

چشمات

 
 
چی تو چشاته که تورو اینقدر عزیز میکنه
 
این فاصله داره منو بی تو مریض میکنه
 
این که نگات نمیکنم یعنی گرفتار توام
 
رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام
 
هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت
 
بدوت تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت
 
منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی
 
هیج وقت نخواستم ببینیم تو لحظه ناراحتیم
 
 
 
امروز روز خوبی برام بود،بازم ولیعصر بودم و یاد اولین شب دیدارمون توی کافی شاپ افتادم،
مخصوصا" شب که با هم برگشتیم و توی ماشین راحت تر با هم صحبت کردیم و شوخی می کردیم ،خیلی بهم انرژی مثبت داد و خیلی خوشحالم که این خاطرات خوب و ازت دارم.
خیلی شب خوبی بود اون شب و مثل بقیه لحظه های با تو بودن همیشه در یادم خواهد بود.
می تونم بگم دوستت دارم که ؟!
دوستت دارم سمیرا
دوستت دارم عزیزم
دوستت دارم خانمم
دوستت دارم
 
 

یک قول

سمیرای عزیزم ، بهترین دوستم و نزدیکترین کَس بهم ، با تمام فاصله و دوری ای که هست بازم تو از همه بهم زندیکترینی . مثل همیشه ام ، گاهی که برات می نویسم و باهات حرف می زنم بعضی حرفا یادم می ره بگم از بس که باهات حرف دارم .

این پستم برای برگردوندن تو نیست ، که خواهش و اصرار کنم به بازگشتت . تو هم مثل تمام انسان های دنیا آزادی و باید همونجوری که خودت خوشحالی زندگی کنی ، با آدمائی ارتباط داشته باشی که به افکارت نزدیک باشن و انتخاب تو باشن .

تو نخواستی من باشم ، بهتر بگم نخواستی که تو با من باشی . حالا می خواد بازم برای یه مدت باشه یا اینکه برای همیشه ...

این حق طبیعی توئه

من اما تورو ترک نمی کنم ، همیشه و در همه حال کنارت هستم و کنارت می مونم . موبایلم همیشه روشن و در دسترسه ، نت هم که بیام همیشه پیشت هستم تا اگه یه موقع کاری داشتی یا حرفی برای گفتن ، بهم بگی . قسم می خورم تا زنده ام کنارت باشم و گوش به زنگ و آماده که اگه کارم داشتی بهت خدمت کنم .

هروقت دلت گرفت ، هروقت که ناراحت بودی ، یادت باشه که من آرزو و دلخوشیم اینه که تو خوشحال باشی . تو در قبال خواسته من مسئولی و باید همیشه مراقب سلامتی جسم و روحت باشی . به جون جفتمون قسم می خورم هیچوقت تنهات نمی زارم و با خونم امضا می کنم .

 

دردی یا درمان؟!

دل آرام را بی تاب میکنی،دل بی تاب را آرام

آخرش نگفتی: تو دردی یا درمان؟

 

دوست

دوستای خوب مث ستاره‌ها میمونن… حتی وقتی نمی بینیمشون باز هم سر جاشون هستن!

 

حتما" دوست خوب دارین، نظرتون و در مورد چنین دوستی برام کامنت بزارین و توصیفش کنین ...

بگین یه دوست خیلی خوب چه ارزشی براتون داره و چه کارهائی حاضرین براش انجام بدین ؟

بدون شرح ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حالا ...

حالا که رفته ای


ساعتهــــا به این می اندیشم ، که چرا زنــــده ام هنـــوز ؟


مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم ؟


خدا یادش رفته است مرا بکشــــد


یا تــــــو قرار است برگردی ؟

 

مدت هاست که ازش بی خبرم ، با اینکه می دونستم ما هیچوقت نمی تونیم ما بشیم ، هیچوقت نمی تونیم با هم باشیم و بالاخره یه روز از هم جدا می شیم و باید همدیگرو فراموش کنیم ولی خیلی سخته ، نمی تونم فراموشش کنم ، آخه چجوری فراموش کنم ؟ وقتی کنارم بود پیش خودم تصور می کردم که به هم رسیدیم و با هم زندگی می کنیم ، می دیدم چقدر خوشبختم ، اون بهترین عروس برای خانواده من بود بهترین دختر بود براشون ، حتی می دیدم رفتار خانواده ام هم چقدر باهاش خوب و صمیمیه و دوستش دارن اما حیف که همه اینا فقط رویا بود . از آخرین باری که دیدمش خیلی وقته که گذشته وهمه اش دلواپسم که خوب نباشه ...

همچین دوستی و که نمی شه فراموش کرد و بی خیال حال و روزش بود . سپردمش به خدا اما دلم آروم نمی گیره . ایکاش فکرای الان و قبل از رنجوندنش ، می کردم !

باید آزاد باشه و اونجوری که خودش دلش می خواد زندگی کنه ، منم با عکساش و یادگاری هاش باید سر کنم و با خاطراتش زنده بمونم و زندگی کنم . بخدا سخته اما راه دیگه ای نمونده برام ، یعنی از خودم کاری ساخته نیست متاسفانه . این درست نیست که من از اون فقط خاطرات خوب داشته باشم اما اون بیشتر خاطرات بد از من داشته باشه .

یکسره به خودم می گم مگه قراره اتفاقی براش بیفته ؟ حتما حالش خوبه و همه چی هم باب میلش و روبراهه . دیگه فقط از خدا می خوام که همیشه مراقبش باشه ، همیشه حالش خوب باشه و خوشحال و خوشبخت باشه و زندگیش سرشار از آرامش و شادی باشه . همیشه بهش وفادار می مونم و با عکسش حرف می زنم و زندگی می کنم . آرزوئی که برام مونده اینه که سرم و روی پاهاش بزارم و بخوابم ، برای همیشه .

امیدوارم یه روز منو ببخشه و حلال کنه حقشو بهم . زندگی و سرنوشت خیلی نامرد و بی رحم هستن ، دقیقا همونائی و که خیلی دوست داری ازت می گیره و برای همیشه داغشون و به دلت می زاره ، دل آدم و خون می کنن و لبات و می دوزن که جیکت هم در نیاد و سکوت کنی .

برای با تو بودنم . . .

برای با تو بودنم یه راهی پیدا می کنم

موهات و می بافی ببین دونه دونه وا می کنم

من مگه می ذارم بری که دنیا رنگ غم بشه

یخ می زنه دستام اگه گرمی دستات کم بشه

من مگه می ذارم بری ، برای چی دلواپسی

یه جا تو قلبم داری که نمی دمش به هیچ کسی

اون قدر عاشقت شدم همه حسادت می کنن

به من دیوونه دارن یه شهر عادت می کنن

کی گفته دوستت ندارم این حرفا رو باور نکن

خستم پشیمونم بدم حال من و بدتر نکن

کی گفته دوستت ندارم این حرفا رو باور نکن

خستم پریشونم بدم حال من و بدتر نکن

این حرفا رو باور نکن

این آخرین تلاشمه این آخرین فرصت ماست

اتاق خاطراتم و پر می کنم از عطر یاس

این زندگی بدون تو ادامه هم داره مگه ؟

حتی بخوام باور کنم ، عطر تو می ذاره مگه ؟

عطر تو می ذاره مگه ؟

عطر تو می ذاره مگه ؟

کی گفته دوستت ندارم این حرفا رو باور نکن

خستم پریشونم بدم حال من و بدتر نکن

کی گفته دوستت ندارم این حرفا رو باور نکن

خستم پریشونم بدم حال من و بدتر نکن

 

تقدیم به تو عزیزترینم

دانلود موزیک

آهنگ جدید ستار هست که امیدوارم از شنیدنش لذت ببری،چون تو هم صداشو دوست داری گذاشتم دانلود کنی

 

خسته ام!!

خسته ام از تظاهر به ایستادگی

از پنهان کردن زخم هایم

زور که نیست !

دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!

............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم

میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...!

چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!

خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی .....

میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی .....

 

بهترین دوستم اینجوری بود ! یعنی هست ...

بعضی ها را هر چقدر بخواهی تمام نمیشوند.

همش به آغوششان بدهکار میمانی!

حضورشان گرم است.

سکوتشان خالی میکند دل آدم را..

آرامش صدایشان را کم می آوری!

هر دم هر لحظه کم می آوریشان..

 

تا کی ای دلبر ...

تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت عاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشد
سروبالای منا گر چون گل آیی به چمن خاک پایت نرگس اندر چشم بینایی کشد
روی تاجیکانه‌ات بنمای تا داغ حبش آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد
شهد ریزی چون دهانت دم به شیرینی زند فتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشد
دل نماند بعد از این با کس که گر خود آهنست ساحر چشمت به مقناطیس زیبایی کشد
خود هنوزت پسته خندان عقیقین نقطه‌ایست باش تا گردش قضا پرگار مینایی کشد
سعدیا دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشق گر چه از صاحب دلی خیزد به شیدایی کشد

میزگرد

این اندوه ها
این اندوه های لاکردار
پا ندارند
برای رفتن
دست ندارند
برای برداشتن از سر ها
سر اما دارند
برای درآوردن ار چشم ها!

با خدا باید بنشینیم دو تایی
دور میزی ترجیحا گرد
متقاعدش کنم که تنهایی چقدر درد بزرگی ست
تا لبخند بزرگی شاید
بر صورتِ گرد ِ زمین نقاشی کند

"مهدیه لطیفی"

لطف می کنی اگه بخونی

ادامه نوشته

توضیح به تو

ادامه نوشته

رویای دریا

یه لحظه ام نمی تونم باور کنم نباشی

من حاضرم بمیرم و فقط تو زنده باشی

وقتی که هستی هستیم تموم خاک دنیاست

شاهد عشق پاک ما اشک کنار دریاست

روزگارم نمی تونه دیگه تو رو از من بگیره

آخه اونم می دونه که نفسم به نفس تو گیره

آره کار دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته

بیا با هم نزاریم رویای دریا بمیره

یه لحظه هم سخته که بودنت رو حس نکردن

یه حسیه شبیه حسه سرد و تلخ مردن

نمی تونم نمی زارم نمی خوام و نمیشه

تموم لحظه هامون و به خاطره سپردن

یه ثانیه اش یه عمره فکر کنم که دیگه نیستی

آهای جدایی نمی زارم پیش روم بایستی

من از خدا می خوام که عشقم و واسم بزاره

تو هم بدون دیگه برام یه عشق ساده نیستی