چشم انتظار یه دوست صمیمی و قدیمی


ادامه نوشته

ازم متنفره ...


ادامه نوشته

خیلی بی هوا میاد ...


ادامه نوشته


jomlax-love (12)

توضیحی که حتما باید می دادم ...


ادامه نوشته

دیدی دیگه نمیاد ؟؟؟ همینو می خواستی ؟؟!!


ادامه نوشته

بی تو چه کنم ؟!


http://www.uploadax.com/images/76660754869714028767.jpg

تب تلخ !!

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست ، فقط می ‏خواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ما ، مال ما نیست ، فقط خواست نیمه ‏مون و دیده باشیم

تموم لحظه‏ های این تب تلخ ، خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست ، خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم ، می ‏بینم می ری و می ‏بینی می رم

تو وقتی هستی اما دوری از من ، نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم

نمی گم دل خور از تقدیرم اما ، تو می دونی چقدر دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید می ‏رسیدیم ، داره رو دست ما می ‏میره این عشق

تموم لحظه‏ های این تب تلخ ، خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست ، خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست ، فقط می ‏خواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ما ، مال ما نیست ، فقط خواست نیمه ‏مون و دیده باشیم


نامه ات بعد از یکسال ...


ادامه نوشته

یک خاطره


ادامه نوشته

چقدر این لحظات و دقیقه های دلتنگی زیاد و تکراری شدن ، بخدا دروغه که گذشت زمان فراموشی میاره ، دروغه که می گن از دل برود هر آنکه از دیده برفت اونم برای ما دو نفر .

از یه چیز تعجب می کنم و نمی تونم قاطع و صددرصد به خودم جواب بدم و اونم اینه که توئی که خوب می دونی من برای دوباره دیدنت حتی حاضرم جونم و بدم و عمر خیلی کمتری داشته باشم اما تورو ببینم مثل قبل ، مثل همه روزها و شب هائی که بودی و من خوشبخت ترین آدم روی زمین بودم چرا نمیای پیشم ؟ من اشتباه کردم و باید جلو بیام و دستمو سمت تو دراز کنم ولی تو که نیستی ، یا اگه چیزی گفتم دستمو پس زدی . توئی که سکوتم و می فهمیدی و با تمام جزئیات ذهنم و می خوندی و می فهمیدی چی تو سرم هست حالا هرچقدر هم فریاد می کشم نمی شنوی و نمی دونی چی می گم و چی می خوام ؟!

وقتی برخوردت و خنده هات و با بقیه می بینم دیگه حسادت دلیل ناراحتیم نیست ، از خنده ات هم ناراحت نمی شم چون همیشه آرزو و دعام شادیت بوده و هست ، تنها دلیلش اینه که می بینم با کسائی می گی و می خندی که اصلا با رابطه و صمیمیتی که بینمون بود قابل قیاس نیستن به خودم لعنت می فرستم که انقدر ناراحتت کردم که با من مثل غریبه ها شدی و حتی بدتر از غریبه ، انگار اصلا کسی نیست و چیزی نمی گه که اینجوری بی توجهی . می دونم ، همه اینا تقصیر خودمه .

دلم برات تنگ شده و حاضرم هرکاری بکنم تا باز صداتو بشنوم و خنده هات و ببینم . نمی خوام نوار زندگی و برگردونم عقب و پاک کردنی ها رو پاک کنم بلکه می خوام این نوار و جلو بزنم انقدر جلو که به تو برسم تا یه رابطه جدید و زندگی تازه بسازیم با هم ، روزها و خاطراتی حتی خوش تر از گذشته ، فقط خدا کنه تو توی روزهای آینده زندگیم باشی ، نه مثل این یکسال و اندی که نبودی و با یادت و چند تا عکس و آهنگ حسرت و حرص بخورم بخاطر فرصت هائی که می شد یه زندگی ناب و شیرین و تجربه کرد اما چه ساده به باد رفتن ....

از شرمندگی آب می شم وقتی بازم ازت فرصت می خوام و توقع دارم اما به اون حسی که زمان بودنت دارم فکر می کنم این شرمندگی و می کشم و بهت می گم برگرد . بودنت بهترین اتفاق و ناب ترین حس دنیا رو بوجود میاره . الهی من فدای اون دل پاک و مهربونت و تار تار موهات بشم برگرد ...

ببخش و برگرد لطفا" ....


بارون ... تو ... دیوونگی من


ادامه نوشته

..


ادامه نوشته

خدایا معجزه می خوام ...


ادامه نوشته