حادثه ها ...
گاهی حادثه ها در باور ما نمیگنجند ,
مثل ناگهانی پیدا شدن تو ...
مثل ناگهانی عاشق شدن من ...
مثل ناگهانی رفتن تو ...
گاهی حادثه ها در باور ما نمیگنجند ,
مثل ناگهانی پیدا شدن تو ...
مثل ناگهانی عاشق شدن من ...
مثل ناگهانی رفتن تو ...
دلم کار دست است ،
خودم بافتمش
!
تارش را از سکوت
پودش را از تنهایی ،
همیـن است که “خریـدار” نـدارد . . .
بگذار بیاید
بگذار بیاید، از در ، دیوار ،کنج و کلید ، از هر طرف که می خواهد
درد،درد است
دلخوش مکن به وارونه خواندنش
تنها تویی و تنهاییت،
تویی و باران پشت پنجره،
دوربین را بچرخان،
کلید را لمس کن
حرکت
زندگی اغاز می شود دیگر بار
شکوه چشمانت،
وجود پر مهرت،
و دست های تو،
برای گشودن درهای دردناک جهان،
کافی است.
باور کن
چونان همیشه،
خدا را صبورانه باور کن
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته اند
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من :-(