تو بانوی زیبای من ....

نشستم جلوی سیستم و چشمامو بسته بودم و تورو توی ذهنم مجسم کردم ....

تک تک اجزای صورتت و با دقت و مکث طولانی نگاه کردم ....

چشمات ...

موهات ...

گونه هات ...

لبت ...

پیشونی ات ...

و و و .....

این همه زیبائی و که می بینم بازم عاشقت می شم ....

چشمات خیلی واضح و شفاف از شخصیت و ذات و معصومیت و پاکی ات به آدم می گن ...

دستات و توی دستام گرفتم ، احساس خوشبختی می کنم ....

خدا چه ظرافت و سلیقه ای برای خلق تو بکار برده ...

وقتی اخلاق و محبت هات و صمیمیت و یکرنگیت و به یاد میارم می بینم چقدر خوشبخت بودم با تو ...

نمی شه و نمی تونم سکوت کنم و باید بلند فریاد بزنم که :

سمیرا عااااااااشقتمممممممممم و عاشقانه دوستت دارم

 

 

حس عجیب ...

ادامه نوشته

سمیرا برگرد ... عزیزم برگرد ...

روزای سخت نبودن با تو ، خلا امیدو تجربه کردم

داغ دلم که بی تو تازه می شد، هم نفسم شد سایه ی سردم

تورو می دیدم از اونور ابرا ، که میخوای سرسری از من رد شی

آسمونو بی تو خط خطی کردم ، چه جوری میتونی انقده بد شی

سکوت قلبتو بشکن و برگرد ، نذار این فاصله بیشتر از این شه

نمیخوام مثل گذشته که رفتی ، دوباره آخر قصه همین شه

روزای سخت نبودن با تو ، دور نبودنتو خط کشیدم

تازه میفهمم اشتباهم این بود ، چهره ی عشقمو غلط کشیدم

عشق تو دار و ندار دلم بود ،اومدی دار و ندارمو بردی

بیا سکوتتو بشکن و برگرد ، که هنوزم تو دل من نمردی

سکوت قلبتو بشکن و برگرد ، نذار این فاصله بیشتر از این شه

نمیخوام مثل گذشته که رفتی ، دوباره آخر قصه همین شه

 

گفته بودم اگه ایندفعه اشتباه کردم بدون اینکه حرفی هم حتی بزنی برو ، رفتی اما برگرد .... سمیرا  ایندفعه رو برای آخرین بار کوتاه بیا و بگذر و بیا . سمیرا دلم برات تنگ شده ، خسته ام سما .... بیا لطفا" ....

   

خوب نگاه کن ....

وقتی کسی در کنارت هست ، خوب نگاهش کن :
به تمام جزئیاتش
به لبخند بین حرف هایش
به سبک ادای کلماتش
به شیوه ی راه رفتنش ، نشستنش
به چشم هاش خیره شو
دستهایش را به حافظه ات بسپار
گاهی آدم ها آنقدر سریع میروند که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند …

ای که توئی همه کسم ...

وقتی میایی صدای پات از همه جاده ها میاد!

انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد !

تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه !

هر چی که جاده است رو زمین به سینه من میرسه !

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم، اگه تو رو داشته باشم

به هر چی میخوام میرسم ! به هر چی میخوام میرسم !

وقتی تو نیستی قلبم رو واسه کی تکرار بکنم؟

گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم؟

دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟

مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو را داشته باشم

به هر چی میخوام میرسم! به هر چی میخوام میرسم !

عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو، عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو !

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام، عمر دوباره منی !

تو رو واسه نفس میخوام، ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم،

اگه تو رو  داشته باشم به هر چی میخوام میرسم.

به هر چی میخوام میرسم ...

 

افسوس ...

 
ادامه نوشته

آلرژی...

نسبت به اسمت آلرژی پیدا کردم ، حتی یادت هم میفتم همینجور ...

چشمام می سوزن و اشک می کنن و آبریزش بینی هم بهش اضافه می شه ، فقط عطسه نمی کنم !

راستی چی توی اسمت هست که باعث این حالت ها می شه ؟

توی یادت چی ؟!

فکر می کنی برای این نوع آلرژی هم دارو و درمانی باشه ؟

قرص ؟ آمپول ؟ قطره ؟ چی ؟

راه درمانش چیه ؟

خودت نیستی ؟!

بدبختانه مثل حساسیت های فصلی هم نیست و دائمی شده ، نه فصل حالیشه ، نه شب و نه روز .....

امان از دست تو ...

ادامه نوشته

سمیرای من .....

 

نه ... باورم نمی شود ...

باورم نمی شود
نباشی‌
نیایی
نمانی
بروی
...
یا اگر می‌روی
دوباره بر نگردی..

باورم نمی‌شود
تنگِ غروب
تنگِ هم
کنارِ من
سر در آغوش من
روی پلّه نشستنی نباشد
میانِ چای خوردن ها
پک‌های سیگار
گپ زدنی‌ نباشد
شانه به شانه ت
شانه به شانه کوچه
شانه به شانه باران
دست در دستِ من
قدم زدنی‌ نباشد..

باورم نمی‌شود
غروب باشد
اذان مغرب باشد
این خانه باشد
این باغچه
این حوض
این کوچه
باورم نمی‌شود
من باشم
تو نباشی‌
و تمام شدنی برای من نباشد
تو نباشی‌ و مرگی برای من نباشد..

باورم نمی‌شود
جز خالی‌ِ این روز ها
خالی‌ِ این دنیا
هیچ چیز باورم نمی‌شود..

برای تو ...

من تو راجستجو میکردم و نمیدانستم
که تودرقالب یک بیت قشنگ
مطلع شعرمنی
به چه تشبیه کنم نام تورا
به بهار
یابه آبی زلال دریا
ساده تر میگویم
تو تمامیت احساس منی
 
. . . . .
 
گاهی از دور تورا خوب ببینم کافی ست

دل خوشم باغزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست


قانعم؛بیشتراز این چه بخواهم ازتو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست


گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تورا خوب ببینم کافی ست


اسمانی؛تو در آن گستره خورشیدی کن

من همینقدرکه گرم است زمینم کافیست


من همینقدر که باحال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعربچینم کافی ست


فکرکردن به تویعنی غزلی شورانگیز

که همین شوق مرا؛خوبترینم!کافی ست
ادامه نوشته

نمی گی ؟!

ادامه نوشته

 

خَستــــه ام....! خُــــدایـــا روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تا کرد...

 

 

 

 

...

شمع شب افروز حیدر میرود سوی جنان

با دلی بشکسته و با قامتی همچون کمان

پرگرفته مرغ باغ آرزوهای علی

در غمش خون گرید امشب دیده هفت آسمان

 

شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد .

ادامه نوشته

...

در این حالی که هستم ،چگونه در هوایی نفس بکشم که در کنارت نیستم؟
در این جایی که هستم ،چگونه بنشینم در این حال بی قراری ام …
دائم قدم میزنم ، پنجره را باز میکنم و به خیال تو خیره میشوم به آن دور دستها
در این حسرت سرد ، جز خیال بودنت همه چیز از سرم رفت …
چیزی که در دلم مانده ، تو هستی که مرا تا اوج دلتنگی ها میکشانی
میکشانی به جایی که نای بی قراری را هم ندارم…
چون دلتنگی از دلم بی قرارتر شده ، هنوز انتظار به سر نرسیده و دلم عاشق این انتظار شده
دیگر دردی ندارم که درون دلم نهفته شود ، مگر برایم جز نبودن تو درد دیگری هم در این دنیا هست؟
بی خیال دنیا ، بی خیال این زندگی و تمام زیبایی هایش ، آنگاه که تو هستی زیباترین لحظه زندگی ام است
به سوی من بیا ، به سوی منی که شب و روزهایم یکی است ، به سوی منی که هر جا نگاه کنم، تو را میبینم ، تا چشم بر روی هم میگذارم چشمانت را میبنم و اینجاست که رویای زیبای چشمانت نمیگذارد که بخوابم …نمیگذارد آرام بمانم ….
با دیدن دوباره تو همه چیز را از یاد میبرم ، نمیدانم کجا هستم و از کجا آمده ام ، تنها میدانم به عشق تو است که با شوق به دیدار تو آمده ام…

 

 

چقدر دیگه باید حسرت روزای خوبمون و بخورم ؟ چقدر دیگه باید از دوری تو غصه بخورم و غم داشته باشم ؟ چقدر دیگه روزها رو بدون تو شب کنم و شب ها رو صبح ؟ اصلا پایانی برای اینا هست ؟

سمیرا .... سمیرا ..... سمیرااااا ....... بهت نیاز دارم ، این زندگی تا وقتی تو نیای زندگی نمی شه واسه من .

سمیرا جان کجائی ؟ می بینی چقدر پوستم کلفت شده ؟ بازم درد می کشم و از درون دارم داغون می شم . چرا نمیای ببینمت ؟ چرا زندگیم و پرنور و زیبا نمی کنی ؟ همه منتظر یه تصمیم تو هستن .... برگرد خانم خانما ، برگرد و بیا تا از اول شروع کنیم . ولی نه ، از اول نه ، نمی خوام روزای خوش قبلمون و کنار بزاریم ، دیگه اشتباهی نمی کنم که دوستیمون آسیب ببینه . خواهش می کنم بازم بیا .... تورو خدا بیا سمیرا ..... تو که می دونی من می شناسمت و بخاطر همین شناختم از تو نمی ترسم از اینکه خواهش کنم ازت تا منو ببخشی و برگردی

یه آدم حسابی و دختر کامل از هر نظر پیدا کردم که نمی خوام ازم ناراحت باشه و از دستش بدم . خدا هم که قربونش برم هیچ کاری برام نکرده و فکر هم نمی کنم بعد از این هم کاری بکنه برام .

کفر نباشه اما همه چشم امیدم به خودته سمیرا ، تنها امیدم خودتی و همه چی دست تو و به اراده توئه ، زندگی ، شادی ، خوشبختی و آرامش و ... فقط تو می تونی اینارو بهم بدی ، می فهمی ؟ فقط تووووو . توئی که احتمالا خیالت هم نیست اینجا چه خبره و چی به من می گذره !!

عزیزم بیا خواهش می کنم ، بسه دوری بخدا به جون خودت بسه .....

 

 

 

ادامه نوشته

دلم می خواد ...

ادامه نوشته

سمیرا ...

ادامه نوشته

چند روزه که اتفاقات زیادی داره میفته و معلوم نیست خدا چه برنامه ای داره !! البته بینشون اتفاق خوب هم هست ولی همه باعث تعجب من یکی شده ....

یه سورپرایز هم دارم برات اما هنوز به نتیجه نرسیدم که به تو هم بگم مثل همیشه یا نه ؟!

فعلا که تصمیمم به نگفتنش هست . حالا تا بعد که ببینم شرایط چجوری می شه .

چیزی و که ازت پنهون نداشتم هیچوقت بعد از این هم همینطوره ...

 

خواهش ....

ادامه نوشته

می فهمی ؟؟؟

کاش بجای این همه تنهائی

الان پیش هم بودیم

سرم را روی پاهایت می گذاشتی

دست بر سرم می کشیدی ...

دیگه نمی تونم نفسم ...

تورو می خوام

می فهمی ؟؟؟ تورو فقط ......

 

چقدر دلم برای مهربانیت تنگ شده ....

مثل یه مادر دلسوز و فداکاری

مثل یه خواهر مهربونی و  همیشه برام دعا می کردی

مثل یه دوست ، نه ، مثل کسی نه ، چون بی همتائی ، انقدر گرم و صمیمی و پاکی

که فکر و یادت از سرم و عشقت از قلبم هیچوقت بیرون نمی ره

 

عزیزم بیا ....

ادامه نوشته

نمی شه آروم بود

ادامه نوشته

قلبی در این سو در گوشه ای تنهای تنهاست و به انتظار تو است …

به عشق تو این روزهای سرد و نفسگیر را می گذراند و به امید دیداری دوباره با تولحظه های پر از دلتنگی و تنهایی را پشت سر می گذارد...

قلبی در این سو دیوانه تو است و بدجور دلتنگ آن قلب مهربان تو است ….

لحظه ای به یاد این قلب عاشق من هم باش که در انتظار تو هنوز تنهای تنها نشسته است و از غم دوری ات چشمهایش بارانی است …

به عشق تو طلوع غم ها و غروب لحظه های بی حوصله را پشت سر میگذارم

تا روزی فرا رسد که تو را ببینم و در آغوش خویش بفشارم.

این قلبی که در این سو منتظر تو هست را بیش از این در انتظار نگذار ،

بیا تا سکوت تلخ و غمگین قلبم شکسته شود …

در این گوشه از این دنیا ، یک دل تنها ، بی پناه ، سر به راه ،

به انتظار تو نشسته است و شبها به یادت به ستاره ها خیره می شود و تا سحرگاه در غم دوری ات چشمهای بهانه گیرش را آرام میکند …

در این گوشه از این خانه ، بی بهانه ، بهانه تو را می گیرد !

و ای کاش که تو در کنارم بودی و آرزوی این قلب بی طافتم را برآورده می کردی !

به خدا دوستت دارم ، تنها تو را و قلب مهربانت را !این قلب بی طاقت ُ، عاشق ، ولی تنهای مرا بیش از این در انتظار خودت نگذار !

اینک که تو معنای واقعی عشق را برایم معنا کردی ، و درد عشق را در قلبم گذاشتی و بعد از آن دردی بالاتر از عشق که همان درد دوری و انتظار است را در قلبم جا دادی دوایی را برای این دردها به این قلب عاشقم برسان!

دوای دردم تویی ، محبت و عشق تو و حضورت در کنارم است ..
دوای دردم همان چشمهای زیبای توست که لحظه ای ، تنها لحظه ای به آن خیره شوم قلبی در این گوشه از این دنیا ، بی پناه ، در این خانه ، بی بهانه ، چشم انتظار توست !

بیش این آن را در انتظار خودت نگذار !

به خدا بدجور دلش هوایت را کرده است !

به انتظار تو ، این لحظات سرد دور از تو بودن را می گذرانم تا همان روز رویایی فرا رسد!

همان روزی که تو را در آغوشم می فشارم و آرام آرام می شوم!

توئی که راحت فراموش کردی،توئی که ساده ازم گذشتی و رفتی،تو بگو ...

در این شبهای بی قراری چیزی نمانده که با دلم در میان بگذاری
همه چیز از احساست پیداست ، در این لحظه های نفسگیر ، چیزی نمانده جز دلتنگی و انتظار
و این دل عاشق من ، همیشه بهانه میگیرد از من …
بهانه تو را ، تو را میخواهد نه دلتنگی ها را، تو را میخواهد نه به انتظارت نشستنها را!
در این شبهای بی قراری چیزی نمانده از من ، جز یک دل بهانه گیر
باز هم گرچه نیستی در کنارم ، اما در این هوای سرد ، عشق نفسهایت مرا گرم نگه داشته…
به این خیال که تو هستی ، همه چیز سر جای خودش باقیست ، تنها جای تو در کنارم خالیست، به این خیال که تو هستی شبهایم مهتابیست ، تنها درد من در این شبها ، تنهاییست !
به این خیال که تو هستی ، بی خیال همه چیز شده ام ، در حسرت دوری ات تنها و آشفته ام!
کجا بیایم که تو باشی ، کجا بروم که تو را ببینم ، کجا بنشینم که تو هم بیایی،دلم تنها به این خوش است که هر جا باشی ،همیشه در قلبم میمانی
اما تو بگو دلتنگی هایم را چه کنم؟؟؟

 

چجوری این همه غم و دلتنگی و نادیده می گیری و بی خیالی ؟ بی خیال اینکه یکی داره بدجوری پرپر می زنه واسه دوباره دیدنت ؟ کسی که دشمنت نبود و خیلی دوستت داشت . من نمی تونم باور کنم ، تو اینجوری نیستی اما چرا بعد از این همه مدت هنوز خبری ازت نشده ؟ چرا نیستی و نمیای پیشم ؟

 

ای چراغ هر بهانه
از تو روشن از تو روشن
ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه
باز میایم که مثل هر روز
برامون دونه بپاشی
من و گنجشکا می میریم تو اگه خونه نباشی
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام
عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون
سرع گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته
رنگ پک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم
رنگ زرد کهربایی
من و گنجشکای خونه
دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

 

نترس…

اگر هم بخواهم از این دیوانه تر نمی شوم

گفته بودم بی تو سخت می گذرد بی انصاف

حرفم را پس میگیرم…

بی تو انگار اصلا نمی گذرد!…

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

ادامه نوشته

امروز...

ادامه نوشته

نیمه گمشده من ...

آهای نیمه گم شده من
پس کجایی؟؟؟دیگر کجا را به دنبالت بگردم؟؟؟
شاید تو مرا به بازی گرفته ای و گوشه ای پنهان شدی...
آیا تو هم به دنبالم میگردی؟؟؟
نشانیت را از که بپرسم در این هیاهو؟

خسته ام
خیلی وقته که تنهاییم آزارم میدهد.
تو مرا پیدا کن
زودتر...

زودتر.

 

ســـرمـــ را شایـــد بتـــوانند گرمـ کـــنند دیگران ...

اما وقتــی تو نیستـــی ...

هیچ کســ نیستـــ دلمـــ را گرمـــ کنـــد ...

 

دلم گرفته ...

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده ...

یک رفیقِ شش دانگ ...

یک آرامِ دل ،
...

کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده ،

و دیگر محک زدن و زیر و رو کردنی در کار نباشد !

رفیقی که

من نگویم و او بشنود ...

بخندم و حجــم بغضم را در خنده ام ببیند ...

رفیقی که بگویمش برو ، اما بماند ...

که نرود ،

وقتی ماندنش آرامم می کند !

نیســت ...

دلم گرفته ایـن روزها :(
 

سمیرای عزیزم

امیدوارم با جمع کردن هفت سین نوروزی ،

قرآنش نگهدارت،

آینه اش روشنائی زندگیت،

سکه اش برکت عمرت،

سبزیش طراوت و شادابی دلت،

ماهی اش شوق ادامه زندگیت باشد .

سیزده بدر خوش ...