...

ادامه نوشته

باهات حرف دارم ....

ادامه نوشته

برگــــرد سمیرا جان

برگـــــرد نفســـم بـــــرگــــــرد

 

سمیرا

ادامه نوشته

ای خدا ...

می بینی خدا ؟ می بینی به چه روزی افتادم ؟

نمی دونم بگم تو به این روز انداختیم یا خودم ؟ یا شاید هم اون ؟

بی انصافی و بی معرفتیه بگم اون باعثش بوده ، خدایا بین من و تو کدوممون این کارو کرد ؟

می بینی چقدر ازم دور شده ؟ دیگه دلتنگی منم براش مهم نیست .... خیلی اذیتش کردم اما بخاطر اون حرفم نباید قیدمو می زد و می رفت ، اون که می دونه چه احساسی نسبت بهش دارم ، می دونه هیچوقت قصد ناراحت کردنشو ندارم ، نباید اینجوری ترکم می کرد و تنهام میذاشت ....

صبح تا شب منتظر و گوش به زنگم شاید منو ببخشه و باهام آشتی کنه ، هرکی که نخ می ده نخشو پاره می کنم و اگه صحبتی بشه در موردش حرف می زنم و تعریف می کنم برای بقیه ، انگار که هنوزم هست . هر کسی و بهم پیشنهاد می کنن بلافاصله رد می کنم و سعی می کنم خیلی نرمال و بدون اشتباه بگم یکی هست که دوستش دارم .

چند بار همکارام و دوستام برنامه چیدن واسه بیرون رفتن و گفتن دوستت و هم بگو بیاد ، گفتم نه ما خودمون می ریم و شما هم برین خوش باشین . چرا دارم برای تو تعریف می کنم ؟ تو که داری می بینی و همه چی و خوب می دونی .... فقط اینو بهت می گم خدا .... این کارت درست نیست ، انصاف نیست . تو که باهام حرف نمی زنی و فقط شنونده ای ، اون و فرستادی که بجای تو حرف بزنه باهام ، تنها همدم و مونسم شد ، عاشقش شدم و پاره تنم شد ، حالا هم که بهترین دوست و آدم زندگیمه و خیلی دوستش دارم اما ازم گرفتیش و دورش کردی .

خودت می دی و خودت هم پس می گیری و جای گلایه ای نیست اما می تونم ازت خواهش کنم و التماست کنم که ..... می خوام همیشه برام نگهش داری و بزاری تمام روزائی و که زندگی نکردم و از زندگی چیزی نفهمیدم با اون زندگی کنم . اگه برگردونیش کنارم انگار تمام دنیا رو بهم دادی .

من در قبالش مسئولم خداااااااا ، نزار کوتاهی و نامردیم از اینی که هست بیشتر بشه ....

بازم من دیر فهمیدم حرفا و معنی حرفشو .... این روزا و شبائی و که می شد باهاش باشم و از دست دادم و دیگه بیشتر نکن خدایا

اون همیشه باعث خوشحالی و خوشبختیم بوده و خیلی در حقم بزرگی و خوبی کرده ، نزار اینجوری شرمنده اش بمونم و شرمندگیم بیشتر بشه . بهم فرصت بده جبران کنم براش ، خواهش می کنم خداااااااا گوش کن و حاجتم و بده

 

ادامه مطلب و بخون

 

ادامه نوشته

خوشحالم

ادامه نوشته

شب آرزوها

امشب هرچقدر خدا را صدا کنی خسته نمیشوی
پس صدایش کن ، او منتظر توست
منتظر شنیدن آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت
استغفار هایت ، ندبه هایت
ابراز عشق و ایمان و اظهار بندگی توست

 

خدایا همه می گن امشب هرچی از خدا بخوای بهت می ده و شب آرزوهاست ، تو می دونی من چی می خوام ....

اول ازت سلامتی سمیرا و خانواده هامون و می خوام و بعد اینکه سمیرا رو به زندگیم برگردونی ....

التماست می کنم خدا ، تورو به تمام انبیاء و کسانی که دوست داری و مقدس هستن قسم می دم حاجتم و بده . تو که نیاز نیست برات تعریف کنم و خودت همه چی و بهتر از هر کسی می دونی ، فاصله بین ما دونفر و از بین ببر و بازم کاری کن کنار هم باشیم . بین دخترا نمونه س و پاکه و تو هم اینو می دونی ، تورو به پاکی و دل مهربون سمیرا قسمت می دم برگردونیش به زندگیم . خسته شدم خدا .... چقدر دیگه باید تاوان بدم ؟ بسه بسه بســــه .... دیگه نه خودم ناراحتش می کنم و نه می زارم چیزی باعث ناراحتیش بشه . برای خوشحالیش هرکاری می کنم فقط بهم برگردونش خواهش می کنم .....

در کنار ثانیه ها آمین گوی آرزوهایت میشوم
آرزوهایت مبارک،آرزویم را دعا کن

 

ادامه نوشته

نیستی و باز نگرانتم ....

ادامه نوشته

بهشت ...

بهشت همین جاست ، لازم نیست راه خود را دور کنی
بهشت یعنی کمک کردن به دیگران
پس قدمی در جهت شادی دیگران برداریم
حتی با یک لبخند
یک سلام گرم
یک تماس
یک پیام
یک دلداری
یک
دعا

 

 

ادامه نوشته

بخون و بگو این آدم بشو نیست ....

ادامه نوشته

هزاران دستـــــــ هم به سویم دراز شود !
پــــــــس خواهم زد…
تنــــــــــها …
تمنای دستان تـــــــــــو را دارم …

داغونم ....

ادامه نوشته

سلامتی؟

هنوز هم صدقه هایم به نیت سلامتی توست…
هی…؟
معشوقه ی من…
سلامتی…؟

شاید یه روزی،یه جائی ...

نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست ،
از آروزی به تو رسیدن است
، از شاید ها و باید ها
و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را …
شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی
و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !

 

 

ادامه نوشته

نمی تونم خودم و ببخشم !!

ادامه نوشته

من بازم درانتظارم،که نفس ازتوبگيرم

تويه خورشيد شکسته، من زمين بندوخسته
بي حرارت وجودت،توي بُهْت غم نشسته
منه ديوونه ي عاشق،به خيالم توخدايي
همه شب بيدارمي موندم،که تو با سحربيايي
من مي خواستم توي رگ هام،معني زندگي باشي
به تن خسته ي عاشق، نورآرزو بپاشي
واسه توفرقي نمي کرد، بودن ونبودن من
پاي خستَمو نديدي،لحظه ي تلخ شکستن
توهنوزتوُآسموني،من زمينم که اسيرم
من بازم درانتظارم،که نفس ازتوبگيرم
توغريبه، من يه عاشق،که برات دل نگرونه
فاصله بين منوتو،اززمين تاآسمونه
روزاي خوب گذشته،کاشکي برمي گشت دوباره
شباي سرد جدايي، بازمي شد پرازستاره
کاش مي ديدم که نگاهت،پُرعشقه،مهربونه
از لب تومي شنيدم،غزلاي عاشقونه
تن من پُرازشکايت،دل من پُرازحکايت
من مي خواستم باتوباشم، برسم تا بي نهايت...
توهنوزتوُ آسموني،من زمينم که اسيرم
من بازم درانتظارم،که نفس ازتوبگيرم.

 

 

ادامه نوشته

حوصله ام سر رفته و کلافه ام . جای دوری هم نمی تونم برم و فکر این ۴-۵ روز که باید خونه باشم اعصابم و خراب می کنه . همین یه درد و کم داشتیم که خدا لطفش شامل حالم شد و اونم بهم داد .

از یه جا موندن و نشستن به شدت بدم میاد مخصوصا اگه توی خونه باشه .

هرچقدر هم که گیر می دن و غرغر می کنن که تکون نخور و بشین خونه ات ، بازم طاقت نمیارم ، چند بار همین خیابون خودمون و تا تهش رفتم و برگشتم .

دلم می خواد برم بیرون و بتونم چند ساعت بگردم و حال و هوائی عوض کنم .

خدایا بازم شکرت . از این بدترم سرم بیاری بازم می گم شکرت ولی با انصاف نمی خوای اون روی زندگی و هم بهم نشون بدی دوباره ؟!

نمی شه که همه اش اتفاقات و خبرای بد باشه ، یادت رفته منم آدمم و آهن یا چوب و اینجور چیزا نیستم ؟

نفس

تنهاییمو از من بگیر با من بمون
دستاتو تو دستام بذار ای مهربون
روزای سرد
آغوش تو
اون پنجره
زیباترین روزای من
نذار که از پیشم بره
با هر نفس عاشق شدم
با هر نگاه دیوونه تر
بارون عشق
با نم نمش
آروم میکرد
دل تو و من
آروم میکرد
دل تو ومن
هر بار که من خسته میشم
از منو دنیای من
این تو هستی فانوس عشق
روشنی در فردای من
با هر نفس
عاشق شدم
با هر نگاه
دیوونه تر
بارون عشق
با نم نمش
آروم میکرد
دل تو و من
آروم میکرد
دل تو و من

 

 

لطفا" بیا ...

نگاهم بیقرار هجوم قدم های توست
و تو با خبری
اما…
هرگز از جاده ی دلم گذر نمی کنی…

برای تو عزیزم نوشتم ....

ادامه نوشته

سمیرا جان ...

ادامه نوشته

بعضی ها ...

بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی ؛
“تمام” نمی شوند ….
همش به آغوششان بدهکار میمانی !
حضورشان”گـرم” است ؛ سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را …
آرامش ِ صدایشان را کم می آوری !
هر دم هر لحظه “کم” می آوریشان …
آخ که چقدر کم دارمت ….

دلتنگی ...

دلتنگــــم ...

آخه این دلتنگی لعنتی چیه ؟!

نه می کشم و نه رهام می کنه ...

دلتنگ کسی هستم که نمی گم باید باشه بلکه می گم من دوست دارم باشه

دلتنگ آرزوهامم که ....

حاضرم هر کاری بکنم تا بازم خنده هاش و ببینم ، بازم دستاش و توی دستم بگیرم و نوازش کنم

به چشمای قشنگش خیره بشم و همه اون خصوصیاتی که داره ببینم و یه نفس راحت بکشم .....

خدایا شکرت ... حتی تمام این روزهات هم شکر ، درسته که از هم دوریم اما عشق و علاقه ام بهش داره بیشتر و بیشتر می شه و از طرفی هم باعث شد به خودم بیام و بفهمم اون کیه و چطور باید باهاش برخورد کنم و قدرشو بدونم .... ثانیه به ثانیه این روزها بهم فهموندن و یاد دادن اگه یه روز این سعادت نصیبم شد که کنارش باشم و تو زندگیم باشه دیگه کاری نکنم که دلخورش کنم .... آره خدا .... بخاطر همه اینا هم می گم شکرت .....

فقط نذار این درس و تجربه سنگین تر از این تموم بشه برام ...

خیلی زود رفت .... وقت رفتن نبود .... کاش هنوز کنارم بود ...

 

 

خوب من ...

خــوب ِ مــن ،
همین جا درون شعرهایم بمان
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم

پرم از بغض …
بغض هایی که نمی شکنند …
بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند و می خواهد مرا خفه کنند …
پرم از بغض هایی بی رحم…

احساس می کنم خدا نشسته فقط حال منو بگیره !!!!

ادامه نوشته

تو ...

امروز داشتم غیبتت رو می کردم ، با همکارم مشغول صحبت بودیم و از تو براش تعریف کردم . از شخصیتت گفتم و از دوستیمون ، از اینکه نزدیکترین و بهترین دوستم بودی همیشه ، اما بهش نگفتم چقدر ازم دور شدی و ناراحتت کردم .

می دونی خیلی جاها می رم و دعا می کنم ، امروز هم از شرکت که برگشتم رفتم امامزاده ای که تا حالا نرفته بودم ، اینجور جاها بهترین محل برای دعا کردن واسه توئه .... تو از نظر ایمان به خدا و انجام واجبات هم از من جلوتری و مومن تری ....

اشتباه نکن ... خودخواه نیستم .... اول برای تو و سلامتیت و خوشبختی و آرامشت دعا می کنم و بعد دعا می کنم این فاصله برداشته بشه و بازم این نعمت خدا نصیبم بشه .

تو همیشه باعث شدی من خدارو بهتر بشناسم .....

امیدوارم هرجا که هستی خدا همیشه پشت و پناهت باشه و بهترین هاشو بهت هدیه کنه

سمیــرا ....

 

نـــرو

این راه و ادامه نده دیگه ...

تا همونجا هم که رفتی ، خیلیه ...

بسه رفتن ، بسه دوری

قدم بعدی و برندار و دور بزن و برگرد

خسته شدی ؟

بگو کجائی و تو فقط بشین و استراحت کن

تو بشین من میام دنبالت ...

فقط بهم بگو کجا بیام ؟

میام و بقیه راه و با هم می ریم

باشه ؟

 

چرا این روزها و شب ها را پایانی نیست ؟!

در آینه مردی دارد بغض می کند
بیا بغلش کن
پشتش را بمال
به او بگو همه چیز درست می شود
دلش می خواهد کمی دروغ بشنود
آینه را پایین تر نصب کن
گمانم دیگر به زانو در آمده ...

 

 

غمــگیــنم
همــانــنــدِ مــــرد هــــزار چــهــره که میــگفــت:
” نمــی دونــم چــرا تــو زنــدگــیم هِـــی نمــیــشه”


عادت دارم ...

عادت دارم

هَـــر روز

جـــــایِ انگشــــــتانم را از روی شیشــــه یِ مانیتور پاک کنم

آخــــر

نوازش کردن عکـــــس هایَت

عادَت مَن است…