شاید باز هم آزمونی جدید درپیشِ !!!!

نمی دونم از کجا بگم و اصلا چی بگم ؟! فقط می خوام ازتون خواهش کنم و لطف کنین برای یکی از عزیزانم دعا کنین ، برای سلامتیش دعا کنین لطفا"

ممنونم از تک تکتون

بگذار اعتراف کنم

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده
فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...
اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
باور نمیکنم اینک بی توام
کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی
تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم
در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده
در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...
کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم...
میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد ...
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست....

 

عاشقتم

من می گم دوستت دارم .... تو بگو هیس بدم میاد از این حرفا

من می گم عاشقتم .... تو بخند و مسخره کن

من می گم دلم برات تنگ شده .... تو بگو ازت متنفرم

من ...

من می گم بدون تو زندگی سخته برام .... تو بگو چرت و پرت نگو

اصلا هرچی که دلت می خواد بگو اما از تنفر نه ، نگو

این از دوری هم بدتره

بخدا

به جون خودت سخت تره

تو فرشته زیبا و دوست داشتنی منی

بازم انتظار کشیدن داره خسته ام می کنه . اینبار خیلی فرق می کنه با دفعه های قبل که نمی تونم بگم . یادمه که گفتم بی خیالت می شم و از این رابطه می گذرم بخاطر تو اما خیلی سخته برام ندیدنت ، کاش می شد راحت حرف زد و بعضی حرفارو گفت .

واقعا نمی دونم چی بگم یهو فازم پرید . فقط برگرد زودتر ، همین .

می خوام بازم با هم باشیم هرچند که این مختص الان نیست و همیشه اینو می خوام ؛):پی

 

این شبهای لعنتی بدون تو

ادامه نوشته

خسته ام

محبس خويشتن منم ، از اين حصار خسته ام

من همه تن انا اللحقم ،‌ كجاست دار ، خسته ام

در همه جاي اين زمين ، همنفسم كسي نبود

زمين ديار غربت است ،‌ از اين ديار خسته ام

كشيده سرنوشت من به دفترم خط عذاب

از آن خطي كه او نوشت به يادگار خسته ام

در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام

هم از خزان تكيده ام ، هم از بهار خسته ام

به گرد خويش گشته ام ، سوار اين چرخ و فلك

بس است تكرار ملال ،‌ ز روزگار خسته ام

دلم نمي تپد چرا ، به شوق اين همه صدا

من از عذاب كوه بغض ، به كوله بار خسته ام

هميشه من دويده ام ، به سوي مسلخ غبار

از آنكه گم نمي شوم در اين غبار ، خسته ام

به من تمام مي شود سلسله اي رو به زوال

من از تبار حسرتم كه از تبار خسته ام


قمار بي برنده ايست ، بازي تلخ زندگي

چه برده و چه باخته ،‌ از اين قمار خسته ام

گذشته از جاده ي ما ، تهي ترين غبار ها

از اين غبار بي سوار ،‌ از انتظار خسته ام

هميشه ياور است يار ،‌ ولي نه آنكه يار ماست

از آنكه يار شد مرا ديدن يار، خسته ام

تو کجائی ؟؟؟؟

زندگی را می شود احساس کرد
مثل دردی درون سینه یا فکری درون ذهن

آرزو را می توان در دست داشت
مثل ریشه درخت که دست در دست زمین دارد و به هوا می نگرد

لحظه ها را می توان تکرار کرد
خاطرات رفته را می توان بیدار کرد.

و هنوز امید هست
امید به پایان نا امیدی ها

امید به لحظه هایی که هنوز منتظرند
منتظرند که تو، برگردی

توبا تمام آنچه بودی
تو با تمام خاطرات قشنگت
قشنگ تر از لحظه ای که ماه به زمین می خندید و نمی دانست زمین چقدر غمگین است!!!

و من و زمین هنوز منتظریم تا شاید همان خنده ها دوباره تکرار شود
من در این شهر غریب پی چیزی میگردم که نیست!!!

و هستند چیز هایی که فکر می کنیم نیست!!
پس در این سمت افق که کسی منتظر است

یا در آن لحظه که خورشید به زمین می رسد و به او سلام میکند
سهم من از با تو بودن شاید همان گذشته ای بود که گذشت

مثل خوابی که دیگر تکرار نمی شود
یا گریه ی مردی که کودکی اش را در کوچه های خاطرات همان کودکی اش گم کرد

کجایی !!!
تو کجایی؟
من این سوال را فقط از خدا می پرسیدم
و تو تنها کسی بودی که جواب آن را می دانستی.
و من می دانستم رفتن تو اول تنهایی من است

و تنهایی، تنها همدم من در کنار سرنوشنم با من شبها قدم می زند
و می گوید از لحظه هایی که می توانست باشد و نبود
و خاطراتی که سال ها ست که بویه تازگی می دهد
طعم انتظار تلخ است این را خوب می دانی
تلخ تر از بادام های تلخی که از باغچه ی همسایه می دزدیدیم
و تلخ تر از اضطراب دویدن باغبان از پی مان
تو کجایی !!؟
به هر که رسیدم از تو پرسیدم!!!
هیچ کس تنهایی ام را جدی نگرفت
آسمان که همیشه هوا مرا داشت و زمین که همیشه هم قدمم بود هم جوابم را ندادند
حتی دیوار های اتاقم نیز دیگر جوابم را نمی دهند
می بینی من چه تنها ماندم!!!
پس کجایی !!!
شاید میان همان علفزاری که تنهایت گذاشتم بتوانم دوباره پیدا کنم بوی صدایی که هنوز در گوشم هست
شاید علفزار خبری از تو داشته باشد!!!
یا گنجشک هایی که سر دانه با هم دعوا می کردند و شنیدن صدای ما بودکه سکوت را به دانه تبدیل می کرد
شاید آنها بداند که کجایی!!
من که گشتم همه ی آنچه به او مکان می گفتند
پس کجایی !!!؟
خوابهایی که میدیدیم یادت هست؟؟؟!!!
از آنها هم سراغ تو را گرفتم!به امید اینکه شاید آنها تو را دیده باشند بعد از رفتنت.
من سراغ تو را از همه میگیرم هنوز به امید اینکه شاید روزی دوباره تورا پیدا کنم
تو را پیدا کنم در میان همان هایی که تو را گم کردم
وصدایت هنوز با من است
و من هنوز چشم براه آمدنت!!
بعد از تو، جوانی ام را هم گم کردم
همه آنچه مرا پیش تو محبوب می کرد
من راهی را در پیش گرفتم که بی راهه آغاز آن بود و به تو میرسیدم در آخر

ولی دیگر همان بی راه ها را هم گم کرده ام!!!
تو کجایی !!!
من به تو مدیونم تمام آنچه را که دارم
که اگر تو نبودی و در سردیه گرم ترین روزهای آخرین تابستانی که با هم بودیم
دست مرا نمی گرفتی
شاید همین خطره ها نیز فقط برایم خوابی بیش نبود
مثل مه سپیده دم که با آمدن خورشید همه او را فراموش می کنند!!!
می دانم هنوز مرا به خاطر داری
می دانم اگر گاهی به آن چه بودیم فکر کنی
می بینی هنوز شوق رسیدن را در چشمانم که همیشه چشم به راه تو بودند
تو کجایی؟؟
خسته شدم!!
از خودم از اینکه آسمان همیشه آب یست
و گاهی می پرسم آیا این است همان تقدیر زندگی!!
ولی تقدیر هم دیر عوض شده مثل همیشه نیست
او هم دیگر به زندگی مثل من نگاه نمی کند
ولی شاید اگر تقدیر عوض شود
و دوباره اگر زمین آشتی کند با فاصله ی ها ی آسمان
شاید تو را دوباره ببینم
و خاطراتی که در جاده ی فراموشی راه خود را گم کرده بودند
دوباره برگردند
پس بیا
بیا تا باهم گذر خاطره ها را دوباره تکرار کنیم
بیا کودکیمان را از گذشته بدزدیم و دوبار شروع کنیم راهی که رفتیم و گم شدیم!!!
قدم بزبیم در میان همان علفزاری که حالا خیابان شده
برویم به همان باغ همسایه که حالا خانه شده
بیا زمانه را عوض کنیم

گاهی...

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید

هر گاه که به سراغم می آیی

حس دوست داشتنت تازه می گردد

تنها کَسم بودن برای رها شدن زنده می گردد

گاهی از نبودنهایت می ترسم

می ترسم مبادا این ذهن خسته و کهنه فراموشت کند

و بی کس شوم من

تنها بمانم

و اما

هر گاه که باز می گردی

می فهمم این خیال باطل است

فراموش شدنت هرگز اتفاق نخواهد افتاد

و هرگز تنها نخواهم ماند

می دونی چی می خوام ؟

نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده ، انقدر دلم می خواد بازم بگم نفس ؟ و تو بگی : بله .

بازم این دوری داره طولانی می شه ، نبودنت ندیدنت و حتی نشنیدن صدات عادت نمی شه و همیشه عذاب آورترین لحظه های زندگیم و می سازن .

چشمات ، خنده هات و منو اذیت کردنت آرزوئیه که بیشتر از هرچیزی می خوام

سمیرا ، سمیرای عزیزم من همه سختی ها و تلخی ها رو می تونم تحمل کنم اما نمی خوام اینجوری باشه و همین وضع ادامه پیدا کنه ، بجای تحمل مشکلات دلم می خواد با دیدنت خوشحال باشم و خوب زندگی کنم

زودتر بیا و جای عکسات و بگیر . اجازه بده بجای خیره شدن به چند تا عکس خود واقعیت و ببینم

....

ادامه نوشته

اصلا دلم می خواد عنوان نداشته باشه

سمیرا

     سمیرا

           سمیرا

سمیرا

    سمیرا

نمی خوام فراموشت کنم .... نمی خوام اسمتو هم یادم بره ....

تو هرچقدر تلاش کنی من بدون نتیجه میذارمش ، نه تو و نه هیچکس دیگه نمی تونین منو شکستم بدین و به هدفتون برسین . تو یه جوری توی زندگی و قلبم نفوذ کردی که جای خودت و تثبیت و مستحکم و جاودانه کردی .

امروز داشتم توی ولیعصر قدم می زدم ، به سیگارم پک می زدم و فکر می کردم که صدای خش خش برگ ها رو که زیر پام خرد می شدن شنیدم تازه یادم افتاد پائیز شده ، و چه حالی داشتم وقتی دیدم خزان زندگیم با خزان طبیعت همزمان شده .....

ولی همه اینا چرخه طبیعت و روزگار هستن و مطمئنا" یه روز دوباره به بهار می رسیم .

اگه نمی تونی بفهمی چی می گم تعجب نکن چون خودمم دیگه نمی دونم چی می گم و چیکار می کنم . فقط مراقب خودت باش

--------------------------------------------------------

راستی یه وقت دعا نکنی و بگی خدا شفات بده ! به شفا اصلا" نیاز ندارم

نگو بدرود

منو از من نرنجونم

از این دنیا نترسونم

تمام دلخوشی هامو

به آغوش تو مدیونم

اگه دلسوخته ای عاشق

مثل برگی نسوزونم

منو دریاب که دلتنگم

مدارا کن که ویرونم

نیاد روزی که کم باشم

از این دو سایه رو دیوار

به این زودی نگو دیره

منو دست خدا نسپار

یه جایی توی قلبت هست

که روزی خونه ی من بود

به این زودی نگو دیره

به این زودی نگو بدرود

پر از احساس آزادی

نشسته کنج زندونم

یه بغض کهنه که انگار

میون ابر و بارونم

وجودم بی تو یخ بسته

بتاب، سردم ، زمستونم

منو مثل همون روزها

با آغوشت بپوشونم

یه جایی توی قلبت هست

که روزی خونه ی من بود

به این زودی نگو دیره

به این زودی نگو بدرود

یه جایی توی قلبت هست

که روزی خونه ی من بود

به این زودی نگو دیره

به این زودی نگو بدرود ...