عزیزم برگرد
همین نزدیکی
کسی زیر ِ گوش ِ من تکرار می کند
نخواهی آمد...
-------------------------------------------------
سمیرا بگو که می آئی
بخدا دیگه دارم دیوونه می شم ...
به حرمت دوستیمون و تمام لحظات خوبی که با هم داشتیم منو ببخش و بیـــا
همین نزدیکی
کسی زیر ِ گوش ِ من تکرار می کند
نخواهی آمد...
-------------------------------------------------
سمیرا بگو که می آئی
بخدا دیگه دارم دیوونه می شم ...
به حرمت دوستیمون و تمام لحظات خوبی که با هم داشتیم منو ببخش و بیـــا
تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی
تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی
تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی
تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی
یه ستاره داره چشمک میزنه از آسمون
داره دلمو میبره ، میبره بی نام و نشون
اون ستاره همون چشمای توئه تو آسمون
داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون
تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی
تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی
تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی
تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی
از دست تو نیست دل من از گریه پره
مث تو طاقت نداره واسه تو هر دم میباره
دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن
نباشی بی تو باز میمیرن میریزن بی تو هر دم میبارن
بازم تقدیم به تو :
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
چگونه بگویم که دلتنگ تو هستم تویی که مونس شبهای دل بیقرارم بودی
چگونه بگویم که باغ دلم به غم نشسته و از دوری تو دلتنگ شده
چگونه بگویم که وجود تو
گرمای صدای دلنشین تو
به من دلتنگ آشفته ، زندگی می بخشد.
چگونه بگویم که این دل بی طاغت ، بهانه ی با تو بودن را می گیرد
چگونه بگویم که دستانم ، گرمی دستانت را می خواهد
ای تنها ترین ستاره ی زندگی من
پشت پنجره ی دل تنگم
به انتظار لحظه ی با تو بودن می مانم
تا با آمدنت دل بیقرارم را آرام کنی.
میرسد گاهی
وسط خیابان ... وسط یک فکر
سردت میکند .... داغت میکند
رگ خوابت را بلد است .... زمینت میزند
خاطره تمام نمیشود ..... تمامت میکند
که حتی جوهر شعرم ... همینو از تو میپرسه
که چی شد اون همه رویا ... همون قصری که میساختیم
دارم حس می کنم شاید ... من و تو عشق و نشناختیم
میون قلبای امروزی ما ... نیمدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک ... به دور از چشم دریا رفتیم از دست
به لطف و حرمت خاطره هامون ... نگو همیشه یاد من می مونی
که نه مثل اون روزای دورم ... نه تو دیگه برای من همونی
بذار جز این سکوت سرد لبهات ... برام چیزی به یادگار نمونه
بذار تا نقطه پایان این عشق ... مثل اشکی بشینه روی گونه
میون قلبای امروزی ما ... نیمدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک ... به دور از چشم دریا رفتیم از دست
تحمل می کنم غیبتو ماهو ... میدونم نیمه همدیگه هستیم
نشد پیدا بشیم تو متن قصه ... به رسم عاشقی هر دو شکستیم
میون قلبای امروزی ما ... نیمدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک ... به دور از چشم دریا رفتیم از دست
آره بازم دلم گرفته ، ولی نه از تنهائی ، نه از هزار مشکل و گره کور زندگی . دلم از این گرفته که تو نیستی ، بازم می گم نه بخاطر اینکه نیستی و من تنهام ، نه . بخاطر از دست دادن یه دوست خیلی خوب ، یه آدم پاک و مهربون ، یه دوست باارزش ، کسی که هروقت کنارم بود با اون خوشحال بودم ، بخاطر اینا دلم گرفته . بخاطر اشتباهی که از خودم بود ، بخاطر کارای خودم که احساسی برخورد کردم و همینم کار و خراب کرد .
یه مدته دلم می خواد حدقال عکسات و نگاه کنم ، اما جرات ندارم و نمی تونم .
می خوام مثل قبلنا ازت مشورت بخوام ، فقط بهم بگو چکار کنم که منو ببخشی و بازم بتونم با تو باشم . دیگه طاقت دوری ندارم
منو ببخش ببخش ببخشششش عزیزِ نازنینم
هنوز با هیشکی قسمتش نکردم
بیا خلوتمو از هم بپاشون
نذار یک عمر دنبالت بگردم
از این کوچه به اون کوچه یه عمره
همش دنبال تو آواره بودم
تو از من کوچ می کردی ولی من
همیشه اون که دوست داره بودم
به تنهایی من برگرد شاید
هنوزم سهم من از عشق باشی
من از دنیا فقط همینو می خوام
که از هرچی به غیر از من رهاشی
گمت کردم یه جایی زیر بارون
همینه که نمونده رد پایی
همه دنیارو زیر پا میذارم
فقط بهم بگو حالا کجایی
به هرکی تورو می شناسه سپردم
یه جوری تورو برگردونه خونه
منو تنهایی مو از هم جدا کن
محاله غیره تو کسی بتونه
خدا باید یه جایی دستامونو
دوباره توی دست هم بذاره
به خاطر همین چشمای خیسم
تورو باید دوباره پس بیاره...!
بــــرگـــــــرد بهترینم
-----------------------------------
دیگه دلتنگیم هم اهمیتی نداره برات ؟! نمی خوای مثل همیشه خوشحالم کنی ؟
چرا فرصت جبران نیست ؟؟؟؟؟ من می خوام جبران کنم اشتباهمو ، می خوام قدر بودنت و بدونم دیگه ، می خوام با تو باشم فقط با تو سمیرا
اما باید بگم که وجه تشابهی که گفتین فکر نمی کنم ربطی پیدا کنه و مسئله ای و حل کنه .
فقط می تونم به عنوان کسی که تجربه خواستین ازش بهتون بگم که اگه کسی و دوست داری واقعا قدرشو بدون ، هیچوقت باعث ناراحتی و رنجش خاطرش نشو ، هیچوقت هم تنهاش نزار حتی اگه باهات تندی کرد ( البته اگه اون طرف هم دوستت داشته باشه ) شاید مشکلی داره که نمی تونه بهت بگه و اگه تنهاش بزاری با مشکلش ، بعدها از چشمش میفتی و هیچوقت روت حساب نمی کنه دیگه .
یه تفاوت هم من و شما داریم و اونم اینه که دوست من نسبت به حسی که بهش دارم کوچیکترین شک و تردیدی نداره . همین هم فکر می کنم باعث شده که بیشتر وقتا با وجود اختلافی که بینمون پیش اومد باز هم این رابطه و این دوستی ادامه پیدا کرد .
در آخر هم برات آرزوی خوشبختی و موفقیت می کنم و امیدوارم ارزش دوست خوب و بدونی
هرگز
اینجا
کنار این همه خاطره بارانی
نه در لحظه ها و ثانیه ها
که در تمام نفس ها
بی دریغ تر از گذشته
حضور معطر تو را
درست در آن زمان که نیستی
و لحظه ها
با بوی خاطره هامان
جان میگیرند
برای من همین قدر که بدانم هستی کافی است
همین جا و هر جاکه نباشی و باشم
...........................
پ.ن: بازهم جای خالی تو ، باز هم دلتنگی و باز هم یاد تو و خاطرات تو محاصره ام کردن . تنها ناجی و منجی توئی . کاش اینجا بودی سمیرا ، کنار من نشسته بودی . بجای اینکه فراموشت کنم ، علاقه ام به تو روز به روز بیشتر می شه . عزیزِ من نفسِ مهدی منتظرم که بازم منو ببخشی و بیائی . . .
باور نمی کنی ، گونه هاش ، چشم و ابروش و حتی لباش ، انگار خودت بودی با قد کوتاه تر .
رفتم روی صندلی که گذاشته بودن نشستم و ناخودآگاه به اون خانم خیره شده بودم ، متوجه اطرافم نبودم اصلا . هرجا که می رفت چشمام دنبالش می کرد و تا می ایستاد و با کسی صحبت می کرد به لباش و حرکت های صورتش نگاه می کردم .
اومده بود جلوم وایساده بود و داشت باهام حرف می زد ، اولش نفهمیدم چی گفت ، که یهو گفت چرا همه اش به من نگاه می کنین آقا ؟ من سن مادرتون هستم خجالت نمی کشین ؟ راستش خیلی شرمنده شدم و چاره ای نداشتم جز اینکه واقعیت و بگم . بهش گفتم خیلی به تو شباهت داره و ازش عذرخواهی کردم و گفتم که قصد بی احترامی نداشتم .
خیلی سه شد
تو هم ببخش
بزن بارون که دلگیرم دیگه آروم نمیگیرم..
حالا که خسته و تنهام حالا که اون دیگه رفته..
میفهمم تازه این درد رو چقدر تنها شدن سخته..
بزن بارون که عشق اون هنوزم تو نفسهامه..
دلیل عشق پاک من غرور سرد اشکامه..
ببار شاید که برگرده تو قلبی که پر از درده..
ببین از وقتی اون رفته چقدر دستای من سرده

دلم تنگ است
دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است.
سکوت از کوچه لبریز است،
صدایم خیس و بارانی ست،
نمی دانم
چرا
در
قلب
من
پاییز
طولانی ست

دلم گرفته
دلم تنگ شده برات
دیگه طاقتم تموم شده
کی می آئی ؟

