http://www.uplooder.net/img/image/66/dbe9900c75c76482792a5f4d9a3dc4d9/16253_538352986238309_1153025291_n.jpg

زندگی ...


زندگی مثل آب توی لیوانه ترک خورده میمونه..
بخوری تموم میشه..
نخوری حروم میشه..
از زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه!


کاش اینو زودتر قبول می کردم ، وقتی بهم می گفت امروز و زندگی کن و به فکر فردا نباش ، تو دلم می گفتم وقتی می بینم یه روز ترکم می کنی و دیگه نمی بینمت چجوری می تونم بهش فکر نکنم ؟!

ولی مثل همه حرفهای دیگه اش اینم درست بود ...... دلم می خواد و بزرگترین آرزوم اینه که یکبار دیگه فرصتی پیدا کنم تا بتونم باهاش زندگی کنم و از درسائی که گرفتم استفاده کنم و قبل از اینکه از هم جدا بشیم خوشحالش کنم و دیگه ناراحت نباشه که عمرش و با من گذروند ...

هرچیزی احتمال داره مگه نه ؟ وقتی گفتی من باعث ناراحتیت شدم و احتمالش هست که بازم این کارو بکنم ، پس حالا منم می تونم بگم تو که بخشیدیم و برگشتی کنارم احتمال داره بازم این کارو بکنی .

امیدوارم باز هم این خانمی و تکرار کنی و بیای تا با تو خوشبختی و دوباره حس کنم


تا روزی کــه بــود،
دســت هــایــش بــوی گــل ســرخ مــی داد!
از روزی کــه رفــت
گــل هــای ســرخ
بــوی دســت هــای او را مــی دهنــد . . .


ایکاش برگرده و تمام روزها و لحظات خوب  تکرار بشن ... دلم هوای تازه می خواد ، هوائی پر از عطر تن دوست ، دوستی صادق و بی ریا و بی همتا ....


سخت افسوس می خورم
برای تمام روزهایی
که بی تو ..
گذشتند
و
تمام شب هایی
که با تو ..
نمی گذرند!
می بینی دلبرم؟
هنوز رویایت تمام زندگی من است!


ایـنـکـــه
میـان دسـتـانَـت
لـحـظـه ای‌ چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم…
و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای‌
نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد
نمیــــدانــــــی‌ …
چه هـیـجـــانــــی‌ ست …


بازم فصل مزخرف و بیخود امتحانات شروع شد ، البته این تنفری که از امتحان دارم بخاطر نبودن توئه چون کل فکر و ذکرم پیش توئه و تمرکز روی درس ندارم ، فقط دارم همینجوری درس هارو پاس می کنم اما نمره هام و معدلم اونی نیست که دلم می خواد و باید باشه . هر ترم می گم انشااله تو برمی گردی و خیالم راحت می شه که هستی و دیگه نگرانی ندارم ، وقتی هم که روحیه خوبی داشته باشم مطمئنا خیلی تغییر می کنه نتایج امتحانم . هیچی مثل تو و بودنت به من انگیزه و شادابی و نشاط نمی ده ، وقتائی که کنارم بودی و می دیدمت خیلی احساس خوشبختی می کردم و همیشه یه خودم می گفتم خوش شانس ترین و خوشبخت ترین مرد روی زمینم . نمی تونم خودمو گول بزنم و بگم زندگی بالا و پائین داره چون اشتباه کردم و اگه اون اشتباه بد و نمی کردم تو دلخور نمی شدی و در نتیجه هنوزم با هم بودیم و می دیدمت .

هروقت بهت فکر می کنم پیش خودم می گم یعنی الان کجاست ؟ حالش چطوره ؟ چکار داره می کنه ؟ دست راستش هنوزم درد می گیره یا خوب شده ؟ فشار خونش چی ؟ مراقب خودش هست که فشارش بالا نره و بازم مثل اون دفعه سردرد شدید نگیره ؟ تهِ تهِ اینا می دونی چی می گم ؟ به خودم لعنت می فرستم و بد و بیراه می گم و از خدا می خوام خودش مراقبت باشه .....

هنوزم با عکس هات زنده ام و وقتی نگاهشون می کنم تو خاطراتمون غرق می شم و ثانیه به ثانیه اش و مرور می کنم و حسرت می خورم .

بزرگترین آرزوم اینه که تو بازم ببخشیم و بهم فرصت بدی تا همه بدی هام و جبران کنم . نباید اینجوری می شد سمیرا ، نباید با خاطره بدی ترکم می کردی .....

دلخوشیم بازم به خودته چون کینه ای نیستی و گذشته رو زود فراموش می کنی و بخشنده و با گذشتی ، همیشه خودت می گفتی معلوم نیست یه ساعت دیگه چه تصمیمی بگیری و نسبت به مسئله ای که تصمیم می گیری شاید تجدید نظر کنی و تصمیمت کلا عوض بشه ، امیدوارم اینبار هم درمورد من این اتفاق بیفته و این کار و بکنی و بیای پیشم تا چیزائی و که من خراب کردم دوباره با هم بسازیمشون .

دوستت دارم عزیزم 


شبخون ...

ببین،ببین،این گریه ی یه مرده
مردی که گریه هاش ظهور درده
ببین،ببین،این آخرین صدای
این بیصدا شبخون کوچه گرده

قلب پاییزی من باغ دلواپسیه

خوندنم ترانه نیست هق هق بی کسیه


شب من با سفر تو شب معراج عذابه
تو نباشی موندن من مثل پرواز تو خوابه
مرگ غرورمو ببین زوال غمگین شعر و شکوفه و نوره
زوال قلبمو ببین تنها تو می بینی چشم شب و زمین کوره

تو نباشی کی با اشکم فال خوب و بد بگیره
کی منو از سایه های این شب ممتد بگیره
بی تو با این در به در هق هق شب گریه هاست
مرد غمگین صدا بی تو مرد بی صداست

ببین،ببین،این گریه ی یه مرده
مردی که گریه هاش ظهور درده
ببین،ببین،این آخرین صدای
این بیصدا شبخون کوچه گرده

قلب پاییزی من باغ دلواپسیه

خوندنم ترانه نیست هق هق بی کسیه

 

جشن دلتنگی

شب آغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود

شب بی تو،شب بی من،شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن،شب مردن،شب دل کندن من از ما بود


واسه جشن دلتنگی ما گل گریه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم کوچ من از من نهایتم بود

 

به دادم برس،به دادم برس،تو ای ناجی تبار من
به دادم برس،به دادم برس،تو ای قلب سوگوار من


سهم من جز شکستن من تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خاکی من شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره بر گشت به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من مر هم زخم پیر من کو؟
واسه پیدا شدن تو آینه،جاده ی سبز گم شدن کو؟
بی تو باید دوباره گم شد تو غبار تباهی


با من نیاز خاک زمین بود تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم اگر شکستی از خود شکستی


به دادم برس،به دادم برس،تو ای ناجی تبار من
به دادم برس،به دادم برس تو ای قلب سوگوار من


شب بی تو،شب بی من شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن،شب مردن،شب دل کندن من از ما بود

 

 

دیگه قسم ات نمی دم ....


ادامه نوشته

دلی رو که عاشقش کردی بی پناه و تنها و بی کس نزار ...!!

گاهی برگرد ، ببینش و دستشو توی دستت بگیر ،

شاید تو ندونی چقدر بهت نیاز داره و حتی یه لحظه دیدنت چه ارزشی براش داره .

نمی شه من توصیف کنم ، تا کسی همه کست نشه و این حس و تجربه نکنی نمی فهمی چی می گم !

ماه عسل ...

چقدر این برنامه ماه عسل احسان علیخانی و دوست دارم ، همیشه روی سوژه ها و موارد خاص و خوبی برنامه درست می کنه .

امشب که 29 ماه مبارک رمضانِ مهمون های برنامه اش کسانی بودن که بخاطر تصادف و نداشتن پول دیه یا بچه شون یا شوهرشون زندان بودن ، اول که یه پسر و آزاد کردن و به پدرش رسوندن و بعد هم زن و فرزندی که سرپرست خانوادشون زندان بود و خوشحال کردن و خیرین مرد خونه ای رو به خونه و خونواده اش برگردوندن .

جالب بود وقتی نامه آزادی پدر و به پسرش داد که بخونه ، پسربچه ای که خوب هم نمی تونست لغات سنگین نامه رو بخونه . بی اختیار گونه هام خیس شدن و اشکم سرازیر شد ، خوشحال بودم که خانواده ای بعد از هفت ماه دوری به هم رسیدن ... دست احسان علیخانی و عوامل برنامه و خیرین عزیزی که بانی این کار شدن و محکم می فشارم و ممنونم ازشون .

خدایا تو کی منو خوشحالم می کنی ؟ گره من فقط به دست خودت باز می شه . تورو به فاطمه زهرا قسمت می دم ، تورو به اباعبداله قسم می دم که فاصله بین مارو هم برداری و عزیزم و به زندگیم برگردونی که دوریمون داره به یکسال می رسه . ای خدا از خودت کمک می خوام و التماست می کنم ازش بخوای منو ببخشه و برگرده کنارم .....



نفس می دونی چقدر بی تو سخت نفس می کشم ؟

می دونی چقدر سختِ نفس کشیدن وقتی تو قهری و نیستی ؟

می دونم که تو خوب می دونی ، نیاز نداری منو ببینی تا اینارو بفهمی و بدونی چه حالی دارم چون تو منو بهتر از هر کسی می شناسی و همه اینارو می دونی . شایدم بخاطر همین شناختت باشه که حرفم و باور نمی کنی وقتی می گم دیگه ناراحتت نمی کنم .

اینو هم می دونی که شرایط آدم و عوض می کنه ؟ حتی اگه شده برای سختی و درد نکشیدن خودم هم باشه دیگه باعث ناراحتیت نمی شم که جدائیمون و به بار بیاره . 

سمیرا می خوام همیشه و تو هر حالی با هم و کنار هم باشیم ، می خوام پا به پات بیام ، هرچی درد کشیدی به همون اندازه درد بکشم ، هر چقدر خوشحال بودی منم خوشحال باشم ، می خوام اگه غمی داشتی خدا انقدر بهم قدرت بده که بتونم باعث تغییر حالت و شادیت بشم .

یادته پارسال این موقع ها کجا می رفتیم و دنبال چی بودیم ؟ یادته چی گفتی بهم ؟ گفتی آدم هر کاری و به هرکسی نمی گه و از هرکسی نمی خواد ، یادته ؟ اما به من این افتخار و دادی و گفتی چون منو هرکسی نمی دونستی . پس یه کاری کن ، همونطوری که تو منو شناختی منم تورو شناختم ، می دونم کینه ای نیستی و گذشته های بد و بحث های ناخوشایندش و فراموش می کنی ، می دونم اگه یه بار اتفاقی تو خیابون یا هرجای دیگه با هم روبرو بشیم بی محل از کنارم رد نمی شی هرچند که خیلی صمیمی هم برخورد نمی کنی که حق هم داری مثل قبل و با اون صمیمیت برخورد نکنی باهام .

خیلی حرفا باهات دارم ، حرفای خیلی مهمی که حتما باید بگم بهت . اول از خدا و بعد از تو می خوام برای یک روز هم که شده این فرصت و بهم بدین تا بتونم تمام حرفائی که تو دلم مونده و سنگینی می کنه به تو عزیزم بگم .

هربار که میام و اینجا می نویسم به آخرش که می رسم یه سوال تکراری ذهنم و مشغول می کنه ، به خودم می گم چیزائی که واسه ات نوشتم و میای و می خونی یا نه ؟! بخاطر همون شناختی که ازت دارم به خودم می گم حتما میای ، تو قول دادی بهم که اینجارو همیشه و حتما بیای منم خوب می دونم تو زیر قولت نمی زنی ، اینجوری یه کم دلم آروم می گیره اما خوش انصاف این رسمشه که تو به هرحال باخبر می شی از من اما من هیچ خبری از تو نداشته باشم ؟

دیگه می خوام حتی بهتر و بیشتر از چشمام از تو و دوستیمون مراقبت کنم اما فقط به اعتماد و بزرگی تو نیاز دارم تا این فرصت و بهم بدی .


دلتنگم خدا ....

خدایا یه سوال برام پیش اومده که دلم می خواد ازت بپرسم ، تو هم دلتنگی و تجربه کردی ؟ تجربه می کنی ؟ می دونی دلتنگی اونم برای کسی که خیلی برات عزیزه چقدر سخته ؟

خیلی دلتنگ و نگرانش هستم ، راه به جائی ندارم و کاری نمی تونم بکنم ، سومین شب احیاء فکر می کردم بهترین وقته و زمانش رسیده که روی ماهش و ببینم و شاید هم بتونم فرصتی پیدا کنم و باهاش صحبت کنم و بگم هر آنچه که باید ، اما افسوس که این اتفاق نیفتاد و حسرت و داغ دلم بیشتر شد . خدای بزرگ و خوبم تو هم باهام قهری و انگار که دیگه تو هم دوستم نداری ، درست مثل سمیرا . ازت معذرت می خوام خدا ، توبه می کنم به درگاهت و ازت خواهش می کنم التماس می کنم منِ بنده بدت و ببخشی و بازم باهام آشتی کنی ، بازم دوستم داشته باش و دوستم باش ، پشت و پناهم باش و تنهام نزار که بدجور تنها و بی کس شدم .... هروقت که من اذیتش کردم و دلش و به درد آوردم تو هم ازم ناراحت شدی و باهام قهر کردی ، من نوکر خودت و اون بنده خوبت هستم ، خودت می دونی چقدر دوستش دارم و چه خدمت هائی دلم می خواد به اون بنده خوبت بکنم ولی بعضی وقتا هم ناخواسته ناراحتش کردم ، تو که می دونی خیلی برام مهم بوده همیشه که ناراحتش نکنم و وقتی هم باعث ناراحتیش شدم چه عذابی کشیدم . دلم هم برای تو خیلی تنگ شده و هم برای سمیرا :(

خدایا به خودت و به بزرگی و مهربونیت قسم می خورم که دیگه ناراحتش نکنم ، عاجزانه التماست می کنم منو ببخشی و از اونم بخوای منو ببخشه و برگرده ....

در روز ساعتی نیست که یادش نیفتم و نبودنش هوار نشه روی سرم . چشمای معصومش ، صورت زیباش ، خنده های نابش و صدای گرم و دلنشینش و بیاد میارم و آتش می گیرم که نیست ......

جلوی تلویزیون بودم و داشتم سریال می دیدم ، دلم خواست بود و سرمو روی پای اون بزارم . حتی دلم می خواد باشه و بازم اذیتم کنه و دست روی نقطه ضعفم بزاره و حرصم بده .... خدایااااااااااااا جاش خیلی خالیــــــــــه :(

خواهش می کنم منو ببخش و از سمیرا هم بخواه منو ببخشه و برگرده ، اون تورو خیلی دوستت داره و روی حرفت حرف نمی زنه ........ التماس می کنم تو ازش بخواه خداااااااااااا


فقط تو محرمم بودی و هستی و خواهی بود ...


ادامه نوشته

التماس دعا

دعایی برای رهایی از دشواری‌ها و گرفتنِ حاجت

از حضرت صاحب الزّمان(عج) برای مال باخته‌ای که مالی را از دست داده است و یا حاجتمندی که در طلب حاجت خویش است و کسی که گرفتاری و سختی او را احاطه کرده است، دعایی رسیده است که بر تکرار در قرائت آن دعا تأکید بسیار شده است. و آن دعای کوتاهی است که در ذیل می‌آید:


أنت الله الّذی مبدئ الخلق و معیدهم و أنت الله الّذی لاإله إلاّ أنت مدبّر الأمور و باعث من فی القبور و أنت الله لاإله إلاّ أنت.

القابض الباسط و أنت الله الّذی لاإله إلاّ أنت وارث الأرض و من علیها أسألک باسمک الّذی إذا دعیت به أجبت و إذا سئلت به أعطیت و أسألک بحقّ محمّد و أهل بیته و بحقّهم الّذی أوجبته علی نفسک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تقضی لی حاجتی السّاعة السّاعة یا سیّداه یا مولاه یا غیاثاه.

أسألک بکلّ اسمٍ سمّیته به نفسک واستأثرت به فی علم الغیب عندک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تعجّل خلاصنا من هذه الشّدّة، یا مقلّب القلوب والابصار یا سمیع الدّعاء برحمتک یا أرحم الرّاحمین إنّک علی کلّ شیءٍ قدیرٌ

ترجمه :

آن خدایِ آغازگرِ هستی و منتهایِ آن، تویی تو آن خدایی هستی که خدایی جز تو نیست. تدبیر امور به دست توست و تویی برانگیزندة همة مردمان از قبرها. و تو آن خدایی هستی که خدایی جز تو نیست.

به موقع سخت‌گیر و به موقع اهل گذشت هستی و تو آن خدایی هستی که خدایی جز تو نیست و تو وارث زمین و اهلِ آن هستی.

به آن اسمی از تو درخواست می‌کنم که اگر به آن نام خوانده شوی، اجابت می‌کنی و اگر به آن نام، موردِ پرسش قرار گیری، عطا می‌کنی. از تو می‌خواهم بر محمّد و آل محمّد درود فرستی و به حق آن کسی که رعایت حقّش را بر خودت سزاوار دانستی، از تو می‌خواهم بر محمّد و آل محمّد درود فرستی و هم اکنون، همین الان حاجت مرا برآوری، ای آقا و مولایِ من! ای پناهِ من!

به حقِّ هر اسمی که خودت را به آن نام خواندی و در علمِ غیبِ خود، آن را به خودت اختصاص دادی، از تو می‌خواهم در رهاییِ ما از این سختی تعجیل کنی. ای متحوّل سازندة دل‌ها و دیده‌ها! ای شنوندة نیایش‌ها! همانا تو بر هر کاری توانایی. به رحمتِ خودت، ای مهربان‌ترین مهربانان، بر ما ترحّم کن!


انشااله که حاجت بگیرین و من رو هم فراموش نکنین و دعام کنین


برای عزیزترین و خاص ترین مخاطب خاص دنیا


ادامه نوشته

فریاد دلم


نیستی و دلتنگ تو هستم ، با اینکه همیشه به یادتم ، باز هم در این یاد در فکر تو هستم
نیستی و اشک است که حلقه زده در چشمانم ، یک لحظه در فکر رفتم که کاش اینک بودی در کنارم
که آرامش بدهی به قلبم ، دلم گرفته همنفسم
تو خودت میدانی که وقتی نباشی در کنارم ، مثل حالا آشفته و پریشانم
در این هوایی که دلم گرفته ، کاش میشد در کنارم بودی و با حضورت آرامم میکردی
که چگونه معجزه میشود، با وجود تو چه غوغایی میشود در دلم!
تا که میخواهم از این عالم دلتنگی رها شوم ، انگار که میخواهم از این دنیا جدا شوم !
مگر آنکه یک آدم سر به هوا شوم ، تا در آن لحظه بی نفس ، بی هوا شوم !
نیستی و نبودنت خنجر است که فرو میرود در قلب بی طاقتم !
من شاهد اینم که دلم عذاب میکشد ، طعم تلخ نبودنت در کنارم را میچشد !
این من و این دلتنگی ها ، دلم گرفته از بی محبتی های این زمانه !
که چرا نباید در کنار عشقم باشم ، چرا نباید در آغوش همنفسم باشم!
و من آرام مینویسم ،بی صدا اشک میریزم ، اما درون دلم فریاد است ! فریاد !!!
فریادی که تنها قلب تو می شنود از اعماق احساساتمان ، دردی که تنها قلب ما میکشد از فاصله بینمان!
میترسم تا بخواهد شکسته شود
فاصله بینمان ، شیشه عمرمان نیز بشکند ، و آخر سر میماند حسرت و به جا میماند همان صدای فریاد !

هرروز ...


هر روز میمیرم
هر روز میشکنم
هر روز میگریم
هر روز میـ …
روزها تکراریست یا افعال من ؟!
خسته ام از این میـ … ها…


می دونی دختر قهر تو چه آتشی به جونم انداخته ؟ آتشی که زجرکشم داره می کنه . اصلا می دونی قرارمون این نبود عزیز ؟ خیلی بهت نیاز دارم ، این زندگی با اومدن تو و آشتی دوباره ات آرامش پیدا می کنه ، فقط با اومدن تو . کاش میومدی اینجا و می خوندی و می فهمیدی چقدر عذاب دارم می کشم که نیستی . خیلی هم نگرانتم و فکر می کنم اتفاق بدی افتاده ، تو هم که هیچ خبری از خودت نمی دی انگار یادت رفته من چه احساسی نسبت به تو داشته و دارم !!!!

دوست من ، هستیه من و نفسم برگـــرد و بازم زنده ام کن ...


می خوام درددلم و بهت بگم که دارم دیوونه می شم

نمی دونی چه دردی دارم می کشم ....

رمزدار و بخون


+ ویرایش

ادامه نوشته

چرا نیست ؟ چرا نمیاد ؟


ادامه نوشته

امروز جات خالی از صبح زود رفتیم بیرون از شهر ، البته به رسم احترام و عادت می گم جات خالی چون واقعا بدون تو جائی رفتن یا وقتی تو قهری و هیچ ارتباطی نداریم خوش نمی گذره ، واقعا می گم بدون تو بهشت هم جهنمه برام .

ولی انصافا جای قشنگی بود و از اولین لحظه اش به یاد تو بودم و به خودم گفتم اگه یه روز خدا خواست و تو هم خواستی و آشتی کردی باهام ببرمت و خودت اونجارو ببینی ، حدس می زنم که نرفته باشی این منطقه رو .

من توی لیستم خیلی جاها رو نوشتم و دارم که دلم می خواد و آرزومه با تو برم اونجا تفریح کنیم و این محل امروزم بهش اضافه شد .

عزیزِ من خیلی دلم برات تنگ شده .... کاش بودی و می دیدمت و باهات حرف می زدم ....

شما چطوری ؟ خوبی ؟


ادامه نوشته

لطفا بخون عزیزم


ادامه نوشته

شب قدر ...

قدر، باران رحمتی است که در جویبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاری می‏شود

خدایا! در شب قدر هر چه خیر نصیب اولیائت می کنی نصیب ما نیز بگردان . . .

آمین

خداروشکر که زنده ایم و شب های قدر امسال رو هم قسمتمون شده بتونیم با خدا راز و نیاز کنیم و به معبودمون نزدیکتر بشیم . و البته از اینها گذشته شب های عزیزی که درب های رحمت خدا به رومون باز می شه و می تونیم برای عزیزامون و سلامتیشون دعا کنیم و حاجت بخوایم و اگه عزیزی کنارمون نیست برای وصال و نزدیک شدن دوباره از خدا خواهش کنیم و التماسش کنیم . با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه و سلامتی خانواده و عزیزانمون و ....

راستی برای منم دعا کنین ممنونتون می شم .


ادامه نوشته

بی رقیب و بی همتائی بخدا


ادامه نوشته