بازم فصل مزخرف و بیخود امتحانات شروع شد ، البته این تنفری که از امتحان دارم بخاطر نبودن توئه چون کل فکر و ذکرم پیش توئه و تمرکز روی درس ندارم ، فقط دارم همینجوری درس هارو پاس می کنم اما نمره هام و معدلم اونی نیست که دلم می خواد و باید باشه . هر ترم می گم انشااله تو برمی گردی و خیالم راحت می شه که هستی و دیگه نگرانی ندارم ، وقتی هم که روحیه خوبی داشته باشم مطمئنا خیلی تغییر می کنه نتایج امتحانم . هیچی مثل تو و بودنت به من انگیزه و شادابی و نشاط نمی ده ، وقتائی که کنارم بودی و می دیدمت خیلی احساس خوشبختی می کردم و همیشه یه خودم می گفتم خوش شانس ترین و خوشبخت ترین مرد روی زمینم . نمی تونم خودمو گول بزنم و بگم زندگی بالا و پائین داره چون اشتباه کردم و اگه اون اشتباه بد و نمی کردم تو دلخور نمی شدی و در نتیجه هنوزم با هم بودیم و می دیدمت .

هروقت بهت فکر می کنم پیش خودم می گم یعنی الان کجاست ؟ حالش چطوره ؟ چکار داره می کنه ؟ دست راستش هنوزم درد می گیره یا خوب شده ؟ فشار خونش چی ؟ مراقب خودش هست که فشارش بالا نره و بازم مثل اون دفعه سردرد شدید نگیره ؟ تهِ تهِ اینا می دونی چی می گم ؟ به خودم لعنت می فرستم و بد و بیراه می گم و از خدا می خوام خودش مراقبت باشه .....

هنوزم با عکس هات زنده ام و وقتی نگاهشون می کنم تو خاطراتمون غرق می شم و ثانیه به ثانیه اش و مرور می کنم و حسرت می خورم .

بزرگترین آرزوم اینه که تو بازم ببخشیم و بهم فرصت بدی تا همه بدی هام و جبران کنم . نباید اینجوری می شد سمیرا ، نباید با خاطره بدی ترکم می کردی .....

دلخوشیم بازم به خودته چون کینه ای نیستی و گذشته رو زود فراموش می کنی و بخشنده و با گذشتی ، همیشه خودت می گفتی معلوم نیست یه ساعت دیگه چه تصمیمی بگیری و نسبت به مسئله ای که تصمیم می گیری شاید تجدید نظر کنی و تصمیمت کلا عوض بشه ، امیدوارم اینبار هم درمورد من این اتفاق بیفته و این کار و بکنی و بیای پیشم تا چیزائی و که من خراب کردم دوباره با هم بسازیمشون .

دوستت دارم عزیزم