نفس می دونی چقدر بی تو سخت نفس می کشم ؟

می دونی چقدر سختِ نفس کشیدن وقتی تو قهری و نیستی ؟

می دونم که تو خوب می دونی ، نیاز نداری منو ببینی تا اینارو بفهمی و بدونی چه حالی دارم چون تو منو بهتر از هر کسی می شناسی و همه اینارو می دونی . شایدم بخاطر همین شناختت باشه که حرفم و باور نمی کنی وقتی می گم دیگه ناراحتت نمی کنم .

اینو هم می دونی که شرایط آدم و عوض می کنه ؟ حتی اگه شده برای سختی و درد نکشیدن خودم هم باشه دیگه باعث ناراحتیت نمی شم که جدائیمون و به بار بیاره . 

سمیرا می خوام همیشه و تو هر حالی با هم و کنار هم باشیم ، می خوام پا به پات بیام ، هرچی درد کشیدی به همون اندازه درد بکشم ، هر چقدر خوشحال بودی منم خوشحال باشم ، می خوام اگه غمی داشتی خدا انقدر بهم قدرت بده که بتونم باعث تغییر حالت و شادیت بشم .

یادته پارسال این موقع ها کجا می رفتیم و دنبال چی بودیم ؟ یادته چی گفتی بهم ؟ گفتی آدم هر کاری و به هرکسی نمی گه و از هرکسی نمی خواد ، یادته ؟ اما به من این افتخار و دادی و گفتی چون منو هرکسی نمی دونستی . پس یه کاری کن ، همونطوری که تو منو شناختی منم تورو شناختم ، می دونم کینه ای نیستی و گذشته های بد و بحث های ناخوشایندش و فراموش می کنی ، می دونم اگه یه بار اتفاقی تو خیابون یا هرجای دیگه با هم روبرو بشیم بی محل از کنارم رد نمی شی هرچند که خیلی صمیمی هم برخورد نمی کنی که حق هم داری مثل قبل و با اون صمیمیت برخورد نکنی باهام .

خیلی حرفا باهات دارم ، حرفای خیلی مهمی که حتما باید بگم بهت . اول از خدا و بعد از تو می خوام برای یک روز هم که شده این فرصت و بهم بدین تا بتونم تمام حرفائی که تو دلم مونده و سنگینی می کنه به تو عزیزم بگم .

هربار که میام و اینجا می نویسم به آخرش که می رسم یه سوال تکراری ذهنم و مشغول می کنه ، به خودم می گم چیزائی که واسه ات نوشتم و میای و می خونی یا نه ؟! بخاطر همون شناختی که ازت دارم به خودم می گم حتما میای ، تو قول دادی بهم که اینجارو همیشه و حتما بیای منم خوب می دونم تو زیر قولت نمی زنی ، اینجوری یه کم دلم آروم می گیره اما خوش انصاف این رسمشه که تو به هرحال باخبر می شی از من اما من هیچ خبری از تو نداشته باشم ؟

دیگه می خوام حتی بهتر و بیشتر از چشمام از تو و دوستیمون مراقبت کنم اما فقط به اعتماد و بزرگی تو نیاز دارم تا این فرصت و بهم بدی .