من پشیمان نیستم

من به این تسلیم می اندیشم، این تسلیم دردآلود

من صلیب سرنوشت را

بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم.

در خیابان های سرد شب

جفت ها پیوسته با تردید

یکدگر را ترک می گویند.

در خیابان های سرد شب

جز خداحافظ. خداحافظ، صدایی نیست.

من پشیمان نیستم

قلب من گویی در آن سوی زمان جاریست

زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

و گل قاصد که بر دریاچه های باد می راند

او مرا تکرار خواهد کرد

....

....

فروغ فرخزاد