آذر داره تموم می شه و به دی می رسیم ، فکر نکنم تو خاطره خاصی از این ماه داشته باشی ، یا موردی که حداقل تونسته باشه گوشه ذهنت بمونه ، ایراد نداره اما نهم دی ماه اولین روز دوستی ما با همِ که ۴ سال و تموم می کنه و ...... نمی دونم به ۵ می رسیم یا نه ؟!

جالبه که تو این چند سال فقط یکبارشو با هم بودیم و سالهای دیگه به نوعی مکدر بودیم از هم ( متاسفانه )

امسال خیلی امید داشتم سمیرا که این روز و با هم باشیم ، می خواستم ....... ولش کن ، برنامه ها گفتن ندارن وقتی هنوز اون روز نرسیده و ما هم انقدر از هم دوریم .

من از تو اصلا ناراحت نیستم ، خیلی هم ممنونم ازت که روزای خیلی خوبی باهات داشتم ، بهترین روزای زندگیم . بهترین دوستِ من . همیشه دوستت داشتم و بی نهایت قابل احترام بودی برام بخاطر همین هم پیش اومد که یه حرفائی بهت زدم که نباید !

با اینکه اینبار بی انصافی کردی و رفتی اما بازم همون سمیر عزیزمی و دستاتو به گرمی می فشارم و می بوسم . تو لایق بهترین هائی قدر خودتو بدون

می خوام ازت خواهش کنم تو هم منو ببخشی بخاطر تمام بدی هام و حرف های چرتی که زدم ، با اینکه برای هرکدوم توضیح دارم اما توجیه نمی کنم ، همین که تو ببخشی مهمه .

دل کندن از تو خیلی سخته ، مردن در برابرش خیلی راحته چون می دونم چه انسان و دوست و زنِ بی نظیری و از دست دادم .

گفته بودم که هیچ امیدی ندارم که ببینمت ، احساس می کنم هنوز یه صدائی تو سرم می گه دیوونه سمیر میاد ، حال و روزم معلوم نیست و خودم هم نمی دونم چند دقیقه دیگه یا فردا چجوری ام ، بازم میام بنویسم یا نه ؟ اصلا میام ؟ نمی دونم . فعلا به همون صدا اعتماد کردم و منتظرم شاید برگردی . خواستم اونور قضیه هم بگم که بهتره نگم و بهش فکر نکنم تا وقت خودش

دوستت دارم