می دونی چند روزه که اصلا نیستی و خبری ازت نیست ؟ نمی دونی من اینجور وقتا چقدر نگرانت می شم ؟ داری منو می ترسونی سمیرا اینو جدی می گم . می دونم بعضی وقتا پیش میاد که آدم حوصله نداره ، گرفتاره و هزار دلیل دیگه که باعث می شن کارای قبلیشو انجام نده اما تو با این شرایط هم باز یه خودی نشون می دادی .
چه می دونم شاید تو هم از این همه حرفای غم دار و امواج منفی خسته شدی و می خوای دور باشی یه مدت . نمی خوام بل بگیرم یا به قولی از آب گل آلود ماهی بگیرم ، نه ، همیشه از می خواستم بهم انرژی ای بده که بتونم بخندونمت ، از مسائلی که درگیرش هستیم جفتمون دورت کنم ، به این غم و غصه های منم توجه نکن چون همشون با یه سلام تو از بین می رن و کلا زیر و رو می کنی دنیامو .
خیلی وقته باهام قهر کردی ، خسته شدم از بس به عکس پروفایلت نگاه کردم ، از بس صدای گوشیم بلند شد و با کلی امید نگاهش کردم شاید اسم تو باشه که نبود ، خسته شدم باور کن ، آدم جرمی هم که مرتکب می شه یه مدت حبس می کشه و آزاد می شه ، مگه من چیکار کردم که همچین حکمی برام نوشتی ؟ مجازاتم تموم نشده ؟ دیگه وقتشه سمیر ، یه حرکتی کن و ساعتت و کوک کن هروقت زنگ خورد بیا و منو از این کابوس بیدارم کن
هرلحظه با منی اما اینجوری بجای خوشحال بودن فقط حرص می خورم و غم دارم .
الان هم فشارت و قلبت و .... فکرمو مشغول خودشون کردن ، انشااله که من فکرام اشتباه باشه و از همه نظر خوب باشی تو
چشم به راهتم
مهدی
وقـتــی بـه نبودنت فـکـر مـیـکـنـم …