بدون شرح ...
حادثه ها ...
گاهی حادثه ها در باور ما نمیگنجند ,
مثل ناگهانی پیدا شدن تو ...
مثل ناگهانی عاشق شدن من ...
مثل ناگهانی رفتن تو ...
دلم
دلم کار دست است ،
خودم بافتمش
!
تارش را از سکوت
پودش را از تنهایی ،
همیـن است که “خریـدار” نـدارد . . .
بگذار بیاید ...
بگذار بیاید
بگذار بیاید، از در ، دیوار ،کنج و کلید ، از هر طرف که می خواهد
درد،درد است
دلخوش مکن به وارونه خواندنش
تنها تویی و تنهاییت،
تویی و باران پشت پنجره،
دوربین را بچرخان،
کلید را لمس کن
حرکت
زندگی اغاز می شود دیگر بار
شکوه چشمانت،
وجود پر مهرت،
و دست های تو،
برای گشودن درهای دردناک جهان،
کافی است.
باور کن
چونان همیشه،
خدا را صبورانه باور کن
دلم گرفته ...
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته اند
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من :-(
به بهانه پنجمین سالروز آشنائیمون ...
تو چه می دونی چه حالی دارم ؟!
از صبح این ابر ، بارون و برف حتی همه جا بوی عطر تنت و پخش کرده و یادت که هر جا رفتم و هر کاری کردم لحظه ای از ذهنم بیرون نرفت ...
این هوا بدون تو عاشقانه نیست ... قشنگ نیست ... خوب نیست و فقط حالم و می گیره .
حالم بد نیست ولی دلم گرفته ... خیلی دلم می خواست که اینجا می بودی .
تو هم عاشق راه رفتن زیر بارونی ، چند بار خواستم پیام بدم و بگم لباس گرم بپوشی و مراقب خودت باشی ولی نتونستم . حتما تو هم دلت گرفته ... به نظر تو این زندگی چی از جونمون می خواد ؟! این چه سرنوشتیه که داریم ؟! این دنیا خیلی مسخره س کاش اون دنیا دیگه اینجوری نباشه ، خدا کنه اون دنیا بتونم تورو داشته باشم و کنار هم باشیم
مراقب قلب نازنین و مهربونت باش ، یه وقت اون سرما نخوره هااااا
وقتی می دونی من چقدر آرزو دارم تو همیشه خندون باشی نامردی اگه نخندی و غصه بخوری ...
بیشتر می فهمم چه کسی و از دست دادم ،
بیشتر حسرت می خورم
هر روزی که می گذره بیشتر از قبل آغوش گرمت و می خوام ،
بازم دلم محبتت ، نگرانی ها و دلشوره هات ، شب نخوابیدن هات بخاطر چشم انتظاری و نگرانی و می خواد ...
دلم می خواد ببینم چجوری شدی ؟! چه شکلی شدی ؟! تغییر کردی یا نه ...
دلم بیشتر از همیشه آرامشی و که در کنار تو بودن داشتم و می خواد
اما همه اینارو باید با خودم به گور ببرم ....
من حتی دیگه روم نمی شه بگم برگرد ، ازت خجالت می کشم بخاطر همه چی .... کاش خودت بیائی و همه حسرت ها ، دلتنگی ها و غم هام و ازم بگیری ، ببخشی و دیگه از نفرت حرفی نزنی ...
دلم برات تنگ شده .... می فهمی عزیزم ؟ تو که نفسم بودی و همیشه هستی از همین چند کلمه می تونی همه جزئیات و بفهمی ...
...


وقـتــی بـه نبودنت فـکـر مـیـکـنـم …