دلتنگم خدا ....
خیلی دلتنگ و نگرانش هستم ، راه به جائی ندارم و کاری نمی تونم بکنم ، سومین شب احیاء فکر می کردم بهترین وقته و زمانش رسیده که روی ماهش و ببینم و شاید هم بتونم فرصتی پیدا کنم و باهاش صحبت کنم و بگم هر آنچه که باید ، اما افسوس که این اتفاق نیفتاد و حسرت و داغ دلم بیشتر شد . خدای بزرگ و خوبم تو هم باهام قهری و انگار که دیگه تو هم دوستم نداری ، درست مثل سمیرا . ازت معذرت می خوام خدا ، توبه می کنم به درگاهت و ازت خواهش می کنم التماس می کنم منِ بنده بدت و ببخشی و بازم باهام آشتی کنی ، بازم دوستم داشته باش و دوستم باش ، پشت و پناهم باش و تنهام نزار که بدجور تنها و بی کس شدم .... هروقت که من اذیتش کردم و دلش و به درد آوردم تو هم ازم ناراحت شدی و باهام قهر کردی ، من نوکر خودت و اون بنده خوبت هستم ، خودت می دونی چقدر دوستش دارم و چه خدمت هائی دلم می خواد به اون بنده خوبت بکنم ولی بعضی وقتا هم ناخواسته ناراحتش کردم ، تو که می دونی خیلی برام مهم بوده همیشه که ناراحتش نکنم و وقتی هم باعث ناراحتیش شدم چه عذابی کشیدم . دلم هم برای تو خیلی تنگ شده و هم برای سمیرا :(
خدایا به خودت و به بزرگی و مهربونیت قسم می خورم که دیگه ناراحتش نکنم ، عاجزانه التماست می کنم منو ببخشی و از اونم بخوای منو ببخشه و برگرده ....
در روز ساعتی نیست که یادش نیفتم و نبودنش هوار نشه روی سرم . چشمای معصومش ، صورت زیباش ، خنده های نابش و صدای گرم و دلنشینش و بیاد میارم و آتش می گیرم که نیست ......
جلوی تلویزیون بودم و داشتم سریال می دیدم ، دلم خواست بود و سرمو روی پای اون بزارم . حتی دلم می خواد باشه و بازم اذیتم کنه و دست روی نقطه ضعفم بزاره و حرصم بده .... خدایااااااااااااا جاش خیلی خالیــــــــــه :(
خواهش می کنم منو ببخش و از سمیرا هم بخواه منو ببخشه و برگرده ، اون تورو خیلی دوستت داره و روی حرفت حرف نمی زنه ........ التماس می کنم تو ازش بخواه خداااااااااااا

وقـتــی بـه نبودنت فـکـر مـیـکـنـم …