می دونی از دیروز که اولین روز ماه مبارک رمضان بود چه حالی دارم من ؟ حتما می دونی ...

پارسال این موقع ها چه حالی داشتم و امسال چه حالی دارم !!!!

بخاطر حالت نگرانت بودم و تا وقتی بیام خونه حالت و ازت می پرسیدم اما امسال فقط نگرانم و نمی تونم ازت خبری بگیرم و خیالم راحت بشه ...

آخر شب که می خوام غذا بیارم بخورم هرکاری می کنم نمی تونم بخورم و میلم نمی کشه ، خودم و به اون راه زدم که چون افطار و شام زیاد خوردم سیرم اما دیشب که فقط افطار سبک خوردم و شام و گذاشتم واسه همون آخر شب ولی یاد تو نمی زاره ...... پارسال تو روبروم بودی و با هم می خوردیم ولی حالا باید عکست و روبروم بزارم و نگاه کنم .... یادته پارسال قبل از افطار چجوری می خوابیدم ؟ امسال که باید بخوابم نمی تونم و خوابم نمی بره ....

چقدر حسرت تو زندگیم گذاشتی .... چقدر دلتنگی و خون دل خوردن ....

من نباید بعد از رفتن تو زنده می موندم وقتی تو خیال برگشتن نداری

اگه عمری باشه هر 3 شب قدر و می خوام برم همون جائی که پارسال با هم رفتیم و دقیقا هم همونجائی که کنار هم نشستیم و قرآن سر گرفتیم و دعا کردیم می شینم . انقدر خدارو التماس می کنم که بازم تو برگردی به زندگیم . آخه خانمم ، عزیزم چجوری تونستی منو از خودت محروم کنی ؟ توئی که همیشه به فکرم بودی و برای بهتر زندگی کردنم بهم پیشنهاد می کردی و راهنمائیم می کردی چطور بی خیالم شدی ؟ بی خیال عذابی که از نبود تو می کشم ؟

ندیدن تو از مردن بدتره سمیرا .... تورو به این ماه عزیز قسم می دم منو ببخشی و بازم کنارم باشی