کلا هنگ کردم و راه به جائی ندارم .
وقتی که تو ، توئی که بهتر از هر کسی می دونی چقدر دوستت دارم ، توئی که از همه برام عزیزتر بودی همیشه ، توئی که منو می شناسی بخاطر حرفای اون شب که بازم می گم خیلی اشتباه بود ولی قابل بخشش بود و انقدر بد نبود که منو ترک کنی و دوستیمون و قطع کنی ، گذاشتی و رفتی و گفتی ازم متنفر شدی ، حلا هم سمت من نمیای و جواب خواهش ها و عذرخواهیم و نمی دی ، از کی توقع داشته باشم ؟
تو با این همه خوبی که داری ناخواسته و غیر مستقیم زجرم می دی ، بقیه می خوان چکار کنن برام ؟ دیگه کی باعث دلخوشیم بشه ؟ کی بهم حس خوشبختی بده ؟ با کی راحت باشم و محرم رازم و سنگ صبورم بشه ؟
کی سمیرااااا ؟ وقتی لحظه ای هم فکر و یاد تو از سرم نمیفته ، چطور به کسی دیگه فکر کنم ؟
کاش از نزدیک خودت و می دیدم و همه حرفا رو به خودت می گفتم . این که تو چقدر برام عزیزی و خواستنی ترین آدم زندگیمی دیگه گفتن نداره و خودت خوب می دونی .
اما فکر می کنم نمی دونی چقدر پشیمونم و حسرت روزای قبل و می خورم که تو بودی و با یه اشتباه همه چی و خراب کردم .
سمیرا بازم می گم پشیمونت نمی کنم اگه بیای و بهم فرصت جبران بدی . به جون خودت قسم می خورم ، می دونی که بالاترین قسمم جون توئه ؟ هنوزم همونجوریه و هیچی عوض نشده ، می خوام دنیاش نباشه اگه زبونم لال خدای نکرده یه تار از موی سرت کم بشه .
فقط برگرد پیشم که خیلی داغونم از نبودنت
وقـتــی بـه نبودنت فـکـر مـیـکـنـم …