سمیرا ، سمیرای خوشگل من برگرد به جائی که همیشه متعلق به خودته ، برگرد خانم . بزار بازم جون بگیرم ، بازم شاد و خوشحال باشم ، بیا بازم بهم زندگی آروم و زیبا بده . انقدر نیومدی و نمیای که یکی پیدا شده و جسارت کرده که خودشو جای تو می خواد معرفی کنه ، بنده خدا نمی دونه من و تو یه کلمه بگیم می فهمیم خودمون هستیم یا یه غریبه که به خیال خودش باهوش و بانمکه . اگه اومدی نظرات و بخون ببین چی گفته آخه ...

از این بگذریم چون همچین آدمائی ارزش ندارن ما براشون وقتمون و بزاریم .

می دونی چیه ؟ سکوت کردنم هم بی فایده س ، همونطور که حرف زدنم بی فایده بوده . خودمم می دونستم و می دونم که فقط خودت باید بخوای که بیائی .

سمیرا بخدا سخت این نیست صرف کردن این فعل خواستن ،تو بخواه من جونم و به پات می ریزم و فدات می کنم . خودت می دونی از ته دل می گم و واقعیت داره حرفم و تعارف نیست . من تو و دوستی با تورو کم دارم . اصلا گوربابای همه کاستی های زندگی تو فقط باش ، تو فقط بیا . انقدر دلم برات تنگ شده که توی رویا محکم بغلت می کنم و تا آخرین لحظه که می خوام از رویا بیرون بیام همچنان در آغوشم هستی .

کاش مثل قایم باشک بچگیمون بود ، چشمامو می بستم و تا ده می شمردم و تو هرجا که بودی پیدات می شد و میومدی ....

سمیرا بیشتر از این چشم انتظارم نزار و از این حسرت و عذاب نجاتم بده .