همیشه درمورد خیلی مسائل می گیم هرچی خواستِ خدا باشه ! هرچی خدا بخواد و ....

نمی دونم اینم باید بگم خواستِ خدا بوده ؟! خدا اینجوری خواسته ؟! کسی که خیلی برام عزیزه کسی که خیلی منتظرش بودم تا برگرده و ببینمش و باهاش حرف بزنم و دوباره بیاره تو زندگیم ، همه چی هم خوب باشه تا زمانی که اون اتفاق مسخره و لعنتی افتاد همه چی نابود بشه و شدت زجرها بیشتر بشه ؟ تازه تازه داشت یادم می رفت زجر تمام روزائی که نبود اما یه غصه دیگه بهش اضافه شد .

کسی که خودش همیشه می گفت که می دونه من چقدر دوستش دارم و برام باارزش و مهمه حالا به همه اینا شک می کنه ! می گه اصلا همچین چیزی نبوده و نیست ! خدایا قربون بزرگی و لطف و کرمت برم تو که می دونستی چرا جلوی این ماجرا رو نگرفتی ؟؟؟ همیشه همه اتفاق های بد و جمع می کنی و یکجا می ریزی رو سرم نمی دونم دلیلش چیه ! شاید هنوزم می خوای محکم بودن و بهم یاد بدی !

از همه آدمائی که این چند وقته دارن یه جورائی رو اعصابم می رن خسته شدم اصلا از این زندگی هم خسته شدممممممممممم تا میام به هرکی خوبی کنم یه چیز دیگه می شه و خودم این وسط ضرر می کنم ، خودم کباب می شم

این سمیرای دیوونه حرصمو درآورده ، خودش همیشه می گه کاری داری بکن و راحت باش و انقدر تعارف و عذرخواهی و فلان نکن حالا به چیزی گیر داده که بی خبر هم نرفتم و بهش گفتم و ازش خواستم که صبر کنه تا برگردم . اگه بخواد همینجوری ادامه بده رفتارشو ....... نذار خدا خواهش می کنم ازت .

ایندفه چه برنامه ها و کارائی تو سرم بود که برای آرامش و راحتی و خوشحالیش بکنم . طاقت این نگاه سردشو ندارم و ترجیح می دم جونمو ازم بگیری زودتر یا یه راهی برام باز کنی بتونم جبران کنم .