به یاد شادی ها و خوشی ها
به یاد روزها و شبها
به یاد گذشته می نویسم
می نویسم از سر خوشیهایم که تبدیل به غم شد
از پوچی ها یی که نیست شد
آری آینده را خیلی رویایی دیدم
خیلی هم بالا در نظر گرفته بود
جایی برای شکست
وجایی برای سر به سنگ خوردن
نگذاشته بودم
شروع لحظه ها برایم یادآور لحظاتی می شوند که سختند
گذر زمان سخت شده است
هر لحظه که می گذرد غمی بر دلم افروزن می شود
یک آه زیاده می شود و یک افسوس برای این آه در آینده
هدر دادن وقت
شادی ها خوشی ها برایم از لحظه ها هم کمتر شدند
آرامش نه در خواب دارم نه در بیداری
هر چه هست توهم و خیال وبی خوابی
کاش بود کسی که نجاتم دهد
کاش بود کسی که دستم را بگیرد و کمکم کند
کاش بود کسی که حرفم رابشنود
کاش بود کسی که آرامم کند
اما .......
ولی ......
حیف ......
افسوس .......
آه ........
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:17 توسط چشم به راه دوست!!
|
وقـتــی بـه نبودنت فـکـر مـیـکـنـم …