چند روزه که از نظر فاصله و مسافت بهت خیلی نزدیکم اما این هیچ چیزی رو عوض نمی کنه .....

کاش می شد ببینمت سمیرا

این زندگی کوفتی جونمو به لبم رسونده خسته ام کرده و هیچ راهی نیست که از این وضع نجات پیدا کنم و راحت بشم ، فقط دیدن و بودن تو می تونست بهم کمک کنه ....

امروز می خواستم برم جایی که با تو خاطره دارم ازش ، همون پارک و روی همون نیمکت بشینم و فکر کنم که هنوزم با هم و کنار هم هستیم ولی حال و روز بابا یهو خراب شد و معلوم نیست کی بتونم چند ساعت توی تنهایی خودم با یاد و خاطرات تو وقت بگذرونم ...

خوشگلِ مهدی خیلی مراقب خودت باش و منو ببخش که به هر دلیلی که هست نمی تونم کنارت باشم و خودم مراقب دختری باشم که همه دنیامه .

سمیرم زودتر بیا خانم خوشگل و مهربونم