زین گونهام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانهام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست
گم گشتهی دیار محبت کجا رود؟
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
در کار عشق او که جهانیش مدعی است
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست
جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
و این بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست
گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به نـالهی هر عندلیب نیست
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 21:30 توسط چشم به راه دوست!!
|
وقـتــی بـه نبودنت فـکـر مـیـکـنـم …