| یار با ما بیوفایی میکند | بیگناه از من جدایی میکند | |
| شمع جانم را بکشت آن بیوفا | جای دیگر روشنایی میکند | |
| میکند با خویش خود بیگانگی | با غریبان آشنایی میکند | |
| جوفروشست آن نگار سنگ دل | با من او گندم نمایی میکند | |
| یار من اوباش و قلاشست و رند | بر من او خود پارسایی میکند | |
| ای مسلمانان به فریادم رسید | کان فلانی بیوفایی میکند | |
| کشتی عمرم شکستست از غمش | از من مسکین جدایی میکند | |
| آن چه با من میکند اندر زمان | آفت دور سمایی میکند | |
| سعدی شیرین سخن در راه عشق | از لبش بوسی گدایی میکند |
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹ ساعت 2:28 توسط چشم به راه دوست!!
|
وقـتــی بـه نبودنت فـکـر مـیـکـنـم …