خدایا شکرت که تونستم روزه ام رو کامل و بدون اشکال بگیرم . امیدوارم از این بنده حقیرت قبول کنی و حاجتمو برآورده کنی .

سمیرم گفته بودم دوست دارم تو بهم افطار بدی امروز اما ایراد نداره و قسمت اینطوری بوده شاید ، مهم اینه که ما به یاد هم بوده باشیم .

نمی دونی چه اوضاع به هم ریخته ای داشتم و هر لحظه می ترسیدم که اتفاقی بیفته و روزه ام رو بشکنم ولی خدا خودش کمکم کرد و همینطور عشق و علاقه ام به تو که دووم بیارم و تحمل کنم .

امروز بخاطر اینکه از خدا شاکر باشم که تو بدنیا اومدی و تورو به زمین فرستاد تا فرشته زمینی من بشی روزه گرفتم و سعی کردم کسی هم متوجه نشه . وقتی اذان مغرب رو داد و سفره آوردم و خواستم افطار کنم بابا اینا با تعجب نگاهم می کردن ، بنده های خدا نمی دونستن روزه بودم و از این شاکی شده بود که ظهر هر چی صدام زدن واسه نهار جواب ندادم و نرفتم بخورم ، البته خواب بودم و چیزی نشنیدم من . جدا خیلی خوب شد که فهمیدن چون الان خوشحالترم ، وقتی دیدم همه شون دارن برام دعا می کنن و از خدا می خوان حاجتمو برآورده کنه داشتم بال درمیاوردم .

از این حرفا بگذریم سمیر

امروز از خدا خواستم که همیشه و در همه حال مراقبت باشه و همیشه سلامت و خوشبخت باشی و کسی نتونه ناراحتت کنه ، همینطور ازش خواستم تورو هم واسه من نگه داره و این سعادت و افتخار رو نصیبم بکنه که باز تورو کنار خودم ببینم و اینبار قدرتو بدونم و نزارم کسی ناراحتت کنه و از پیشم بری .

دوستت دارم سمیرم و بازم منتظرت می مونم تا برگردی و زندگی رویاییمون رو باز هم شروع کنیم .