ای خدا کاری کن بتونم ببینمت و باهات حرف بزنم ، هزار تا سوال توی سرمه که باید جوابشونو بدی باید به تک تکشون جواب بدی .... من چه گناهی مرتکب شدم که انقدر زجرم می دی ؟ چرا امیدمو ناامید کردی ؟ چرا زندگی رو ازم گرفتی ؟ تو می تونی عمرم و نفسمو بگیری چون خودت بهم دادی ولی چرا زندگیم رو انقدر سیاه کردی ؟ چراااااااااااااا ؟؟؟؟؟ این همه التماست کردم این همه دست به دامانت شدم که چیکار کنی برام ؟ یادت رفت ؟ یا من اشتباه گفتم و حواسم نبود ؟ قربونت برم این چه کاری بود با من کردی آخه ؟؟؟؟ من امیدوار بودم ولی دیگه نیستم ، چون حرفی شنیدم که دیگه ....... !!! چرا ازم گرفتیش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همش به خودم می گفتم خدا اون بالاست و همه چیو می بینه ، می گفتم هر کی ندونه تو بهتر می دونی من چجور آدمیم ، تو می دونی من بی تقصیرم می دونی می دونی می دونی ....... منتظر بودم خودتو بهم نشون بدی مثل همیشه ، مگه نمی گیم خدا حق رو به حق دار می ده ؟ می گیم دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ، اینطوریه ؟ اگه اون قسمارو نمی خورد بازم امید داشتم ولی قسمی که خورد یعنی مهدی تموم شد . حتی بهم فرصت ندادی حرفامو بهش بزنم . ای خدا من اونو از تو می خواااااااااااااااام ......... فکر نبودنش داره دیوونه ام می کنه . می خوام همیشه باهاش باشم می خوام تا لحظه مرگ کنار هم باشیم ........ چرا تو اجازه ندادی و نمی دی ؟؟؟؟؟ ازش بخواه منو ببخشه ، خواهش می کنم ..... وقتی دارم به این اتفاقای تلخ فکر می کنم دلم می خواد هر چی جلوی دستمه بشکونم و خورد کنم دلم می خواد خودمو بزنم دلم می خواد بمیــــــرم ........ عشقمو ازم نگیر خداااااااا