عزیزم ولنتاین مبارک

 

ولنتاین

سلام سمیرای مهربونم

امروز می خوام روز عشق رو به تو که یگانه عشق من هستی تبریک بگم . راستش نمی دونم چی باید بگم ؟ تا میام توصیفت کنم و یه همچین روزی رو بهت تبریک بگم زبونم بند میاد انگار که سالهاست لال هستم ! هر چی با خودم فکر می کنم کلمه ای پیدا نمی کنم که بتونم باهاش بزرگی و مهربونیه تورو بیان کنم ، می خوام خیلی ساده بهت بگم چون خودت می دونی که من چقدر دوستت دارم و عاشقت هستم ..... مهربونم ، شیرین زبونم ، بهترینم ولنتاینت مبارک . برات بهترین بهترین ها رو از خدا می خوام و همینطور ازش می خوام که کمکم کنه تا همینطور عاشقت بمونم و روز به روز بیشتر بتونم بهت خدمت کنم و مثل یه کوه پشتت باشم . ازش می خوام توی این روز مقدس حاجتمو بده و کاری کنه که آخرین نفسهایی که می کشم رو در کنار تو و توی آغوش مهربون و گرم و صمیمی تو باشم . می خوام عشقمو به پات بریزم و به داشتن همچین محبوبی افتخار کنم کسی که واقعا نامبر وان هستش و یه دونه ی قلب عاشق من .

این دومین ولنتاین که کنار هم هستیم ، خیلی زود می گذره ! پارسال یادته ؟ چه روز قشنگی بود سمیر خیلی قشنگ بود و امسال قشنگتر هم می شه .

۲۵ بهمن روز ولنتاین خودم می دونم  ولی زودتر اومدم چون معلوم نیست فردا چی بشه ، شاید دوباره نت قطع شد یا ........

سمیرا جان دوستت دارم و تا به ابد عاشقت می مونم .

باور کن !!

باور کن

برایم روز روشن چون شب یلداست

باور کن

دل دریایی ام را برنگاه آبی ات دادم

نــگاه من پـر از دلــشوره دریــاست

باور کن

نیازی نیست تاآنکه بگویم عاشقت هستم

همـه چــیز از نـگاه آبـی ام پیـداست

باور کن

توکه عاشق نبودی تا بدانی حجم دردم را

بدون تــو دلـم زنــدانــــی غمـهاست

باور کن

چنان خوب وعزیزی ازبرای من که نام تو

برای این دل مجنون همان لیلاست

باور کن

چه جشنی ؟!

سلام دوستان

امروز می خوام دو تا خبر بهتون بدم . دو تا جشن بزرگ زندگیم رد شد بدون هیچ جشن و شادی خاصی  ۹ دی ماه اولین سالروز دوستیه من و سمیرم بود و ۴ بهمن ماه سالروز تاسیس این وبلاگ که هدیه سمیرم به من بود ، دو روز بزرگ و خوب زندگیم که باید جشن می گرفتم ولی وقتی سمیرم نیست با کی جشن بگیرم ؟ واسه کی جشن بگیرم ؟ اصلا چه جشنی ؟ وقتی دارم از دوریه سمیرم می میرم به نظرتون می تونم بیام و جشن بگیرم و خودمو مثل دیوونه ها شاد نشون بدم ؟

راستش خیلی برنامه ها داشتم واسه این دو روز که سرنوشت خرابشون کرد .

سمیرم دلم برات یه ذره شده خانومم  خواهش می کنم صدای دل و گریه هامو بشنو و برگرد پیشم عزیز مهربونم . خیلی دوستت دارم و هنوز هم می گم منتظر یه معجزه هستم تا تو رو کنار خودم ببینم و اینبار نزارم هیچ قدرتی تو رو ازم دور کنه ، قسم می خورم به جون خودت و خودم که باارزش ترین چیزاییه که دارم .

خیلی مراقب خودت باش نفسم