حرف آخر (شاید)!!!!
امیدوارم مثل همیشه سلامت و شاداب و پرانرژی باشی
امروز به نتیجه ای رسیدم که بهت گفتم ، نمی دونم درسته یا غلط ولی باید اینکار بشه که شد .....!!
تو لیاقتت خیلی بیشتر از اینه که من می گم و آدمای توی زندگیت هم باید در شان و شخصیت والای تو باشن ، خب بخاطر مهربونی و دل رئوفی که داری به منم محبت می کردی و بهترین دوستم بودی و هستی اما حالا شرایط فرق می کنه ، سمیر می خوام آزادت بزارم و خودت انتخاب کنی که من باشم یا نه ....... ولی این حرفم باعث نمی شه که من فراموشت کنم یا اینکه ذره ای از دوست داشتنم نسبت به تو کم بشه ، نه به جون خوت قسم که خیلی برام عزیزه و بیخود قسم نمی خورم جونت رو ، بلکه روز به روز هم علاقه من به تو بیشتر می شه اونم به صورت تصاعدی .
سمیرم باورکن از تووو دارم آتیش می گیرم ولی چاره ای نیست ، تو حق بهترین زندگی رو داری و باید همیشه شاد باشی من حق ندارم اینارو ازت گیرم و درد و غم های خودمو به تو هم منتقل کنم و موج منفی به سمتت بفرستم و تو هم ناراحت باشی ، درد نبودن تو واسه منه فقط ، زجر دلتنگی واسه منه و من باید همه اینارو تنهایی به دوش بکشم و هیچ منتی هم گردنت نیست چون خودم خواستم و می خوام چون عاشقت بودم و هستم و خواهم بود .
سمیرم یادت نره مهدی تو رو بی اندازه دوستت داره و عاشقته و توی قلبم یه دونه ای وقرار نیست کسی بیاد و جای تورو بگیره چون قلبمو هزار تا قفل بهش زدم و کلیداشو هم دور انداختم .
آخ که چقدر دلم واسه جوجو گفتنات تنگ شده ، واسه همه لفظایی که درمورد من می گفتی ..... دلم واسه ثانیه به ثانه بودن با تو تنگ شده ، نه !! اصلا برای صدم ثانیه هاش سمیرا ........
خانوم مهربونم واسه اینکه این موج منفی رو منتقل نکنم شاید یه مدت توی وبلاگمون هم چیزی ننویسم !!
دوستت دارم سمیر بانوی من
مراقب خودت باش مهربونترینم
به امید روزی که دوباره از نزدیک ببینمت و روی ماهتو ببوسم .
پیش مرگت : مهدی ، جوجو یا هر چیزی که تو دوست داری صدام کنی



وقـتــی بـه نبودنت فـکـر مـیـکـنـم …