حرف آخر (شاید)!!!!

سلام سمیرا

امیدوارم مثل همیشه سلامت و شاداب و پرانرژی باشی

امروز به نتیجه ای رسیدم که بهت گفتم ، نمی دونم درسته یا غلط ولی باید اینکار بشه که شد .....!!

تو لیاقتت خیلی بیشتر از اینه که من می گم و آدمای توی زندگیت هم باید در شان و شخصیت والای تو باشن ، خب بخاطر مهربونی و دل رئوفی که داری به منم محبت می کردی و بهترین دوستم بودی و هستی اما حالا شرایط فرق می کنه ، سمیر می خوام آزادت بزارم و خودت انتخاب کنی که من باشم یا نه ....... ولی این حرفم باعث نمی شه که من فراموشت کنم یا اینکه ذره ای از دوست داشتنم نسبت به تو کم بشه ، نه به جون خوت قسم که خیلی برام عزیزه و بیخود قسم نمی خورم جونت رو ، بلکه روز به روز هم علاقه من به تو بیشتر می شه اونم به صورت تصاعدی .

سمیرم باورکن از تووو دارم آتیش می گیرم ولی چاره ای نیست ، تو حق بهترین زندگی رو داری و باید همیشه شاد باشی  من حق ندارم اینارو ازت گیرم و درد و غم های خودمو به تو هم منتقل کنم و موج منفی به سمتت بفرستم و تو هم ناراحت باشی ، درد نبودن تو واسه منه فقط ، زجر دلتنگی واسه منه و من باید همه اینارو تنهایی به دوش بکشم و هیچ منتی هم گردنت نیست چون خودم خواستم و می خوام چون عاشقت بودم و هستم و خواهم بود .

سمیرم یادت نره مهدی تو رو بی اندازه دوستت داره و عاشقته و توی قلبم یه دونه ای وقرار نیست کسی بیاد و جای تورو بگیره چون قلبمو هزار تا قفل بهش زدم و کلیداشو هم دور انداختم .

آخ که چقدر دلم واسه جوجو گفتنات تنگ شده ، واسه همه لفظایی که درمورد من می گفتی ..... دلم واسه ثانیه به ثانه بودن با تو تنگ شده ، نه !! اصلا برای صدم ثانیه هاش سمیرا ........

خانوم مهربونم واسه اینکه این موج منفی رو منتقل نکنم شاید یه مدت توی وبلاگمون هم چیزی ننویسم !!

دوستت دارم سمیر بانوی من

مراقب خودت باش مهربونترینم

به امید روزی که دوباره از نزدیک ببینمت و روی ماهتو ببوسم .

پیش مرگت : مهدی ، جوجو یا هر چیزی که تو دوست داری صدام کنی

دلتنگی ...!

وقتی در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی... وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد... کسی هست که می شود به او پناه برد. کسی که شب دلتنگی را با او می توان قسمت کرد.

نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن.

تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدان های اتاقت پیوند بزنی؟

تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟

می توان از تاریکی ها گذشت  می توان خود را در کوچه های سبز دوباره یافت.

یک نفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست.

شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن........تنها با او!!!

دوست

تقدیم به تو سمیرای من که مهربونترینی و به جرات می گم مثل تو ندیده بودم و نخواهم دید

 

بزرگي بود

و از اهالي امروز بود

و با تمام افقهاي باز نسبت داشت

و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.

 

صداش

به شكل حزن پريشان واقعيت بود

و پلك هاش

مسير نبض عناصر را

به ما نشان داد

و دست هاش

هواي صاف سخاوت را

ورق زد

و مهرباني را

به سمت ما كوچاند

 

به شكل خلوت خود بود

و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را

براي آينه تفسير كرد.

و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود

و او به سبك درخت

ميان عافيت نور منتشر ميشد.

هميشه رشته صحبت را

به چفت آب گره مي زد.

براي ما، يك شب

سجود سبز محبت را

چنان صريح ادا كرد

كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم

و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم.

 

و بارها ديديم

كه با چقدر سبد

براي چيدن يك خوشه بشارت رفت.

 

ولي نشد

كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند

و رفت تا لب هيچ

و پشت حوصله نورها دراز كشيد

و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پريشاني تلفظ درها

براي خوردن يك سيب

چقدر تنها مانديم.

دره خاموش

سكوت، بند گسسته است.

كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي.

در آسمان شفق رنگ

عبور ابر سپيدي.

نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش.

نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين.

كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر.

ز خوف جنبش پيكر.

به راه مي نگرد سرد، خشك، غمين.

چو مار روي تن كوه مي خزد راهي،

به راه، رهگذري.

خيال دره و تنهايي

دوانده در رگ او ترس.

كشيده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم:

ز هر شكاف تن كوه

خزيده بيرون ماري.

به خشم از پس هر سنگ

كشيده خنجر خاري.

غروب پر زده از كوه.

به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر.

غمي بزرگ، پر از وهم

به صخره سار نشسته است.

درون دره تاريك

سكوت بند گسسته است.

عشق فقط یکبار به سراغ هر کس می آید

هر شب در رویاهایم تو را می بینم

احساست می کنم

این گونه است که تو را می شناسم

این گونه باش

با وجود هزار چم ها و فاصله ها

و کهکشانهایی که بین ماست

بیا و خودت را بنما

این گونه باش

دور- نزدیک – هر جا که هستی

ایمان دارم – ایمان دارم که قلبم ادامه خواهد داد

گرچه شب ها بسیارسخت اند

ادامه خواهم داد

تا یک بار دیگر تو در را بگشایی

و این جا هستی – این جا – در قلب من

و قلب ادامه خواهد داد

و ادامه خواهد داد

عشق فقط یکبار به سراغ هر کس می آید

و برای یک عمر می آید

و نخواهد رفت تا ما برویم

و عشق همان بود که با تو وزیدم

 یک بار و یک عمر

و از آن پس بدان آویختم

و تا همیشه

همه زندگی ام با آن پیش خواهد رفت

این جایی – تو اینجایی

و من از هیچ چیز باکی ندارم

و می دانم که قلبم همچنان ادامه خواهد داد

و ما تا همیشه عاشق می مانیم

عاشق – جوان و ساده دل

و قلبم همچنان خواهد تپید

و من این را در قلبم جاودانه خواهم داشت

و قلبم همچنان ادامه خواهد داد

و ادامه خواهد داد

تا دلت نرفته برگرد(سمیرا)

وااااااااای از این دوری ........

سلام سمیر مهربونم

امیدوارم که سلامت و شاداب باشی نفسِ مهدی

سمیرم ؟ میای اینجا و بهم سر می زنی ؟ من حست کردم سمیرا  احساس می کنم میای ....

سمیرایِ من دلم برات یه ذره شده خوشگلم  راستش اومدم برات بنویسم که بدونی چه حالی دارم الان  سمیرای عزیزم زودتر بیا پیشم ، می خوام گذشته رو و از همه مهمتر کم و کسرهایی که تو رابطه مون گذاشتم جبران کنم ، می خوام بهت ثابت کنم چقدر دوستت دام و دیگه هم خطائی ازم سر نمی زنه ، بیا و یه فرصت دیگه بهم بده

داشتم آرشیو آخرین چت هامون رو می خوندم  سمیر ؟ تو راست می گفتی و من اون موقع نمی دونم چرا  قبول نمی کردم ! مو به مو حرفات همون شد که تو گفتی ..........

بی تو موندن کار من نیست

تا دلت نرفته برگرد !

خواهش می کنم برگرد که بی تو خیلی تنهام و دلم فقط تورو می خواد مهربونترینم

دلم گرفته

برای تو که صدایم را نمی شنوی

دلم گرفته

دلم عجيب گرفته است.

و هيچ چيز،

نه اين دقايق خوشبو، كه روي شاخه ي نارنج مي شود

                                                            خاموش،

نه اين صداقت حرفي، كه در سكوت ميان دو برگ اين

                                                           گل شب بوست،

نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف

نمي رهاند.

و فكر مي كنم

كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد

 

شنيده خواهد شد.

چشم به راه

لب دريا، سحر گاهان و باران،

هوا، رنگ غم چشم انتظاران،

نمي پيچد صداي گرم خورشيد،

نمي تابد چراغ چشم ياران !

ای عزیز آسمونی ٬ تا همیشه چشم براتم

سلام ای ستاره ای که دیگه از تو خبری نیست

حتی جای قدم هات توی شب هم اثری نیست

کاشکی وقت رفتن هرگز نمی گفتی بر می گردی

دارم از غمت میمیرم ٬ ببین با دلم چه کردی

بی من اون جا تنها می مونی یا کسی جا مو گرفته

خوش باشی هر جا که هستی٬ تموم روزای هفته

بی قرارتم٬ می ترسم یه جورایی بی وفا شی

باورم نمیشه حتی که به یاد من نباشی

رنگ و بوی نامه هاتم دیگه مثل اون روزا نیست

یک کمی بیشتر از اونجا واسه قلب خسته بنویس

کسی نیست که وقت گریه سر رو شونه هاش بذارم

تو خودت که خوب میدونی کسی رو جز تو ندارم

می دونی که آرزوهام تو نباشی میره بر باد

دستای همیشه خالیم٬ دست گرم تو رو می خواد

می دونم دلش می گیره اون که بی عشقش سفر کرد

ای سفر کرده خوبم٬ اگه دلتنگ شدی برگرد

تا بخوای به پات می شینم٬ تو که می دونی فداتم

ای عزیز آسمونی ٬ تا همیشه چشم براتم

برای کسی که نیست ولی حس بودنش به من شوق زیستن می ده...

ای یکی یکدانه سرو گلستان دلدادگی سلام:
دقیقا یادم نیست که چند روز از نبودنت می گذره ولی فقط اینو می دونم که عجیب دلتنگتم....
دلتنگ حرفات-نگاهت-نفسهات و....کاش می شد همه ی حرفها رو زد ولی چون نمیشه پس منم نمی زنم...
بیشتر حرفا قشنگیش اینه که تو دل آدما بمونه..چه فرقی می کنه؟ دل من هم یک جایی است پیش دل تو...زندگیم قشنگه تا زمانی که تو باشی..اما وقتی که بری....اون موقع است که تمام رنگهای خاکستری و قهوه ای میشن همدم این قلب بی خانمان....اون قدر شفافی که غم و شادی وجودت رو میشه از توی صدات فهمید..چند شب پیش توی خیالم غم وجودتو با تمام سلول های بدنم احساس کردم..
دیشب دلم عجیب برای صدات تنگ شده بود.....
اولین طنین دلنشین صداتو که شنیدم قدرت نفس کشیدن رو هم از دست دادم..نفسم بند اومد...
غصه هامو ازت پنهون می کنم ...مبادا که غصه های خاکستری من سیم های نازک احساساتت رو خدشه دار کنه...مسکن هستی..وقتی میای همه ی درد ها رو با خودت می بری..
روحم-خودم و زندگیم عجیب بهت نیاز داره....
عجیب است که بی دلیل دوستت دارم..
اصلا می فهمی چی می گم؟ کاش یک ذره از احساسات من رو درک می کردی...
می دونی چیه؟ هر ثانیه - هر دقیقه و هر ساعت من بدون تو می گذره ولی سرشار از عطر نفس های تو است.اصلا مگه می شه توی خیال من نباشی؟(مگه میشه تو نباشی و من از عشق بخونم...)
اگه یک گلستان گل هم بهت بدم بازم....
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار پنجره .ستاره ها از اون بالا الکی واسه من فخر می فروختن و هی نورشون رو می پاچیدن توی صورت من و هی چشمک می زدن...
می دونی من بهشون چی گفتم؟
به همشون گفتم که نورشون کمترین اهمیتی برای من نداره .گفتم درخشندگیشون مسخره است.به همشون گفتم که اگه روزی و روزگاری سعادت دیدن تو رو پیدا کردن خودشون می رن و تا ابد ساکن زمین می شن ....
خنده های زورکی منو هیچکی نمی فهمه...فقط خودت می فهمی...فقط تو می فهمی که بی تو چه تنهام و با تو یک دنیا...
زندگیم عجیب بدون تو بوی غربت میده..بغض هام رنگ بغض هایی است که شقایق می کنه...
گاهی اوقات با خودم می گم آیا اصلا اون میاد؟
بیا....این دفعه دیگه واقعا بیا....نه از اون آمدن هایی که رفتن داره....
این دفعه بیا و بمان...

کسی که چه نثر بنویسه و چه نظم همیشه به یاد توست

تقدیم به تو همیشگی قلبم

تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم

تو نبودی و در نهان جان دلم جایت خالی بود
تو نبودی و باز به تو وفادار بودم
تو نبودی و جز تو هیچ کس را به حریم قلبم راه ندادم
و تو آمدی . از دوردستها

از سرزمین عشق

تو مرا با عشق آشنا کردی

با تو تا عرش دوست داشتن سفر کردم

تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی 
با تو کامل شدم 
با تو بزرگ شدم 
با تو الفبای عشق را اموختم
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم
به تو و کلبه عاشقمان بالیدم
تو نیمه گمشده ام شدی
حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش بیابم
حتی برای لحظه ای از من جدا نشو
بدون تو دستم سرد است
بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است
به حرمت عشقمان
به حرمت لحظات زیبایمان
مرو که بی تو من هیچم
بمان با من 
بدان که تا ابد نام تو بر قلبم حک شده  
بدان که عشقمان همیشه پاک خواهد ماند
به وفایم ایمان داشته باش
تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را

پایان ..... !!!!

سلام

عنوان این پست رو نمی تونم کامل بنویسم چون نه باورش دارم و نه می تونم باور کنم !

بزارین اینطوری شروع کنم و براتون تعریف کنم :

حدود یکسال پیش من عضو سایت کلوب شدم و با دختری آشنا شدم که هیچی کم نداشت ، اینو واقعا و بدون تعریف و تمجید می گم ، دختری که رفته رفته من عاشقش شدم و شدیم بهترین دوستای هم ، رابطه ای که واقعا پاک و صمیمی بود ، البته مثل همه واسه ما هم یکی دوبار دلخوری و سوتفاهم پیش اومد ولی زود برطرف شد .

این رابطه همینطور ادامه داشت تا روزی که یه نفر خودشو بعنوان دوست  دلسوز به من نزدیک و نزدیکتر کرد ، من ساده هم به خیال اینکه همه مثل خودمون هستن و اهل ریا و حقه نیستن بهش اعتماد کردم ، این دختر که خودشو روانشناس جا زده بود و به قول خودش ۱۰ سال تحقیقات روانشناسی حرفه ای رو تجربه کرده بود خیلی نتونست شخصیت اصلی خودشو پشت دروغاش مخفی نگه داره ، میومد و تو گوش من می خوند که فلان شخص ۱۰ تا آی دی داره ، فلانی ۵۰ تا داره و ..... منم باورم شده بود ، البته نمی دونم حرفاش راست بود یا نه ؟ واسه یه کاری می خواست یه آی دی به من بده و داد ، گفت آی دی خواهرشه و منم باز باورم شد ، البته اینم احتمال داشت واقعیت داشته باشه ....... نمی دونم چرا به ذهنم نرسید این که به این راحتی آی دی به من می ده شاید چند تا آی دی دیگه هم داشته باشه ، تا روزی که با همین چرت و پرتاش باعث شد من برای جلوگیری از ضربه خوردن سمیرم یه برخوردایی بکنم و حرفایی بزنم که دلخوری سمیر رو در پی داشت ، وقتی با سمیر حرف زدم یه چیزایی به سرم خورد و خواستم بفهمم این دختر واقعا کیه ؟ بهش مشکوک شده بودم دیگه چون تو حرفاش ضد و نقیض داشت زیاد می شد ، اول می گفت فلان پسر عاشقم شده و اس ام اس ها و یاددشت های عاشقانه می ده بهم ولی حذفشون کردم ...... گفتم باید یه چیزی داشته باشی بعنوان مدرک تا بتونیم قاطع صحبت کنیم تا اینکه یه نامه داد به اون پسره ( اینم خدا می دونه و خودش که داده بود واقعا یا نه ) و بعدش گفت انکار کرده همه چی رو ..... امثال این موارد داشت زیاد می شد روز به روز ، یه روز تو حرفاش از دوست پسرش می گفت و آدمی که به قول خودش هیچ کم و کسری از محبت تو خانواده ش نداشته جالب بود برام نوع ماشین رو هم تو حرفاش ذکر می کرد ...... دیدم کسانی رو که با ماشین مدل بالاتری بودن و حتی اسمشو هم نیاوردن چون عارشون میومد ولی این خانوم بظاهر با شخصیت .......... !؟

بگذریم .........

تو لیست اعضای کلوب یه سرچ کردم اسمشو و چشمتون روز بد نبینه کلی آی دی با همه اون مشخصاتی که خودش می گفت یه نفر دیگه داره دیدم ، طرز بیان و ادبیات گفتاریش هم برام واضح و شناخته شده بود که تو همه پروفایل ها یه جور بود محتویاتشون ، حتی یه شماره ایرانسل مدتها پیش بهم زنگ زد و قطع کرد که شماره رندی داشت و یادم موند ، جالبه بدونین یه آی دی با اسم خودشو این شماره هم دیدم ......... حالا برگشته و بازم می خواد خودشو باشخصیت و بی گناه نشون بده ، خوب بلده حرف بزنه ........ واقعا استاده ......... از اون شیطون صفتای ....... !!!!

این دختر ، سمیرمو از من ناراحت کرد ، اول بینمون فاصله انداخت و بعدشم کارشو کرد ، نمی دونم از من چی به سمیرا گفته که سمیر خیلی ازم شاکی شده ، سمیر قلب خیلی مهربونی داره و خیلی بزرگه ، هیچوقت از کسی کینه به دل نمی گرفت و متنفر نمی شد ، فقط اون شخص رو به خدا واگذار می کرد و خودش از سر تقصیراتش می گذشت ، ولی ببین چیکار کرده که سمیر منو نمی بخشه و ...... !!!!

سمیر همه دنیای من شده ، باور کنین کسی رو تا این اندازه دوسش نداشتم و برام مهم نبوده ولی امروز باهاش خداحافظی کردم .......... من می دونم یه روز بی گناهیم برای سمیر ثابت می شه و حرفایی هم که بهم زد رو به دل نمی گیرم چون خیلی عصبانیه و همش بخاطر تحریکای اون دختره ی پست فطرته شیطون صفته ........

فکر و ذکرم شده این که : یعنی می شه سمیر دوباره بیاد و مثل قبلا بشیم با هم ؟

اگه سمیر دیگه نیاد چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چجوری بدون سمیر زندگی کنم ؟ چجوری تحمل کنم نبودنشو ؟

خواهش میکنم ازتون که دعا کنین همه چیز برای سمیر روشن بشه ، مطمئنم با روشن شدن قضیه می فهمه من انقدر پست نیستم که همچین کارایی بکنم و بازم میاد پیشم و با هم زندگی می کنیم .......

به هر کسی اعتماد نکنین لطفا"

به امیددیدار

دلتنگتم سمیرا

سلام سمیر بانوی من

سمیرم می دونی چند روزه از هم بی خبریم ؟ بیا بشین تا با هم حساب کنیم .......

روزی که عروسی کردی جمعه بود و تا امروز ۴ روز می شه قبلش هم نزدیک به ۴ الی ۵ روز می شد که ........... !!!! آره خودت می دونی چی می گم ولی نقطه چین گذاشتم چون احساس شرم می کنم خجالت می کشم از عنوان کردنش سمیر ، با این حساب حدود ۱۰ روز می شه که از هم بی خبریم ولی واقعا همون ۱۰ روز بوده یعنی ؟ نمی خوام شعار بدم و تو یکی می دونی اهل شعار دادن نیستم ولی هر دقیقه برام یه قرن گذشته سمیر ! تو چی ؟ واسه تو هم سخته یا نه ؟ من حدس می زنم واسه تو هم همینقدر سخته عزیزم ، مگه می شه من سمیرمو نشناسم ؟ تو سکوت هم بکنی من می فهمم چی تو دلت می گذره و چی می خوای بگی ، همونطور که تو درمورد من خوب می دونی ..........

دلم برات یه ذره شده سمیر خیلی روزای سختیه خیلــــــی .........

من بخاطر یه نفر که نمی شناختم چرا تو رو ناراحت کردم و ازخودم رنجوندمت ؟ سمیر به جون خودت خیلی شرمنده ام ولی نمی دونم چیکار کنم دیگه ؟ تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که به اشتباهم اعتراف کنم و ازت عذرخواهی کنم و حلالیت بطلبم .

هرچی فکر می کنم من چطور راضی شدم این کارو بکنم به چیزی جز شرمندگی نمی رسم ، واااااااای که چقدر این فکر که تو منو به چشم یه آدم دروغگو نگاه کنی اذیتم می کنه و عذابم می ده حق هم داری ، باید بی اعتماد شده باشی نسبت به من و به حرفام ، سمیرا من دیوونه عاشقتم ولی با سادگی و اینکه همه مثل خودمون بدنبال کمک کردن به هم نوع هستن و هیچ حیله ای تو سرشون نیست این اشتباهات رو مرتکب شدم .

خیلی دلم هواتو کرده سمیر ، یاد اون شبی که با هم بودیم ، چقدر خوب و پاک و صمیمی کنار هم نشسته بودیم و حرف می زدیم ، نگاه های خیره من به تو و اون شرم و  متانت دلنشین توی چشمای خوشگل و مهربون تو ....... آرزو داشتم اون دیدار دوباره تکرار بشه سمیر ولی ببین کار به کجا کشید ؟ این همه فاصله رو هیچکدوممون فکرشو نمی کردیم ، هیچکدووووووووووووم سمیر ولی شد ، بازیه روزگار و سرنوشته و سادگی و حماقت من .

تو که می دونی من چقدر دوستت دارم ناز گلم چرا نمی بخشیم و بهم یه فرصت دیگه نمی دی ؟ شایدم بخاطر همینه که نمی تونی ببخشی و اینکه تو هم خیلی منو دوستم داشتی و داری و هیچوقت حتی فکر نمی کردی من همچین اشتباهی بکنم و دل مهربون و بزرگ تو رو بشکنم .

سمیر پشت سر هم دارم بد میارم ، اینو بهت نگفته بودم تا حالا ولی تو واسه من شانس هم میاری سمیر ، وقتی تو هستی زندگیم روزبه روز اوج می گیره و وقتی نیستی روز به روز سیاه و سیاه و سیاه تر می شه .......

سمیرا بیا و برگرد به خونه خودت ، خواهش می کنم سمیرم .

یه خواهش دیگه دارم ازت ، اگه نتونستی منو ببخشی و بهم فرصت بدی یه آرزو برام می مونه سمیر ، می خوام لحظه های آخر نفس کشیدنم بغل تو باشم می خوام سرمو روی پاهات بزارم و دستای گرم و کوچیکت رو بگیرم و تو هم سرمو محکم تو آغوش بگیری و ............

سمیرا جونم ببخش ، گریه امونم نمی ده بعدا بقیه حرفامو می زنم ....................

شب سرد پائیز .....

سمیرا جان نمی دونم بهم سر می زنی یا نه ؟ ولی مطمئنم بالاخره یه روز میای چون قول دادی بهم ......

می خواستم برات جشن بگیرم ولی ترسیدم و گفتم نکنه راضی نباشی به همون دلیلی که می دونی !

امشب خیلی سرده سمیر ، نمی دونم هوا سرده یا من سردمه و لرز کردم ..... دلم می خواد زودتر تموم شه امشب و دیگه هم برنگرده (تکرار نشه) بزار از امروز برات بگم هرچند که حضورم رو بهت اعلام کردم تا بدونی تنهات نمی زارم هیچوقت ......

ما همیشه با هم بودیم ، چه تو شادی و چه تو غم ، منم سعی کردم تو غمهات همیشه کنارت باشم تا بتونم گوشه ای از این بار سنگین رو از شونه های ظریفت بردارم که خسته نشن ، امروز هم خواستم تو شادیت کنارت باشم چون به هم قول داده بودیم ...... سمیر امروز بود و نبود من فرقی نداشت برات چون دوستانت بودن و از قدیم گفتن زمان شادی خیلیا دور و برت رو می گیرن ولی تو غم ها کنار کسی بودن ارزش داره ......

هرچند روزی بود که تو شاد بودی ولی همین بودن کنارت و دیدن خیلی چیزا منو آزار می داد ، داشتم دیوونه می شدم سمیرا ولی باید این کارو می کردم ، یادته قبلا گفته بودی دلت می خواد من تو جشنت باشم ؟ گفتی بخاطر من میای حتما ؟ یادته سمیر گلم ؟ متاسفم که نتونستم توی جمع خودمو نشون بدم و دلیلش هم مشخصه و خوب می دونی ولی اومدم جایی دیگه که بگم منم ، همون مهدی که همیشه یار و غمخوارت بود ، حالا اومده هم بهت تبریک بگه هم خودشو تنبیه کنه ، کاری که تو نکردی ........ البته این تنبیه هم مستحق من نبود ولی من به جون خریدم ، می خوام بفهمی که من عوض نشدم و تو رو فراموش نکردم و نمی کنم ، برای یه عاشق اونم تا این حد که تو بهش می گفتی دیوونه خیلی سخته دیدن این چیزا ..........

همه آرزوهام نقش بر آب شد سمیر ولی فدای سرت مهم نیست ، الان مهمترین مسئله واسه من اینه که تو باورکنی حرفایی که می زدم و می زنم و بدونی من هیچوقت اون کاری که تو گفتی رو نه کردم و نه خواهم کرد اولا" از خدا و اون دنیا می ترسم و یه چیزائی حالیمه ، در ثانی با هر کسی بتونم با تو نمی تونم این کارو بکنم ، توئی که قسمتی از وجودم شدی و تمام دنیای منی .......

تو این شب سرد پائیزی خیلیا شاد شدن اونم نه بخاطر شادی تو بلکه بخاطر غم ما و خودمون هم که تکلیفمون روشنه !

دلم می خواد وقتی میای اینجا برام کامنت بزاری و باهام حرف بزنی .......

منتظرتم عاشق دل پاک و مهربون خودم

فدات گلم

حال امروز من ....!

سلام سمیرم

امروز اصلا حال و روز خوبی ندارم ، کاری که نباید می شد بالاخره شد .....

سمیر نمی تونم حرف بزنم ، خواستم بدونی چه زجری دارم می کشم با این کارت ولی خوش باش گلم .....

 سمیراااااااااا دوستت دااااااااااااااااارم

تا کجا رسوائی ..تا کجا شیدائی؟!

باز در خاطره ها گم شده ام


و دل از حسرت غمدیده ی اندوه و شکست


ابری وبارانی ست!!!

و دگر باره سرود غم وعشق


نغمه تلخ شب باران را


در دلم جاری کرد

باز اندوه من از جام غمی شد لبریز


باز درمیکده ی عشق دلی زاری کرد!

و شب گریه و اندوه به غمناکی ابر


دل سیری بارید!


دل سیری بارید!

...

من به چشمی بسته


 در شبی تار میان بستر


ز قلم واژه ی غم میرانم

و سرشکم زدرون...


 بر رخ و چهره و صورت جاری ست...

وز خود میپرسم:

عاشقی تا به کجا

محو دلداه شدن تا به کجا؟!


باز دیوانه شدن تا به کجا


باز ویرانه شدن تا به کجا؟!


غرق افسانه شدن تا به کجا؟!...


بّه بسوزی تو دراین وادی غم ها با درد...


تا که دلسوخته از درد محبت باشی!!!


بس نبودت مگر این تنهائی


تا کجا رسوائی ..تا کجا شیدائی؟!

اینهمه غصه بکامت دادند


زهر اندوه بجامت دادند!

محو دلداده شدن تا به کجا


باز دیوانه شدن تا به کجا؟!


 قفل و زنجیر به هر دار و دری


تو هم آن غم بدل دربدری !!


با تحمل به کجا راه بری ؟!


بهتر این نیست ز اینجا گذری؟؟!!

خشمی از غصه مگر نیست ترا؟!


بر تو غوغا و فغان نیست چرا؟!

تو شدی مظهر اندوه وعذاب


چه به بیداری غم... یا که به خواب!

روی ایوب دگر گشته سفید


خود ببین این دل غمگین چه کشید!

ساده و بی غل وغش باز بگو


در دلت نیست تنفر ز چه رو؟!

بازهم ناز کش دهر توئی!


باز منت کش هر قهر توئی!!!

دل فرزانه ما نیست بجا


محو شیدائی ما گشته خدا

محو دلداده شدن تا به کجا


باز دیوانه شدن تا به کجا؟!


غرق افسانه شدن تا به کجا؟!

حسرتی مانده درون دل و باز...


شب اندوه چه آرام و سیاه

قصه دارد ز منو بیداری


باز هم مانده درونم خالی

گرچه سرشار سرشک


 همچنان در زاری ...همچنان در زاری!!!

قلم

9hfperus4d6sl3pgb95z.jpg 

بدون شرح !!!!

iwvame0bmum1z88vma8s.jpg

پست بعدی !!

سلام امیدم خوبی ؟ من ؟ به نظرت باید خوب باشم ؟ تو جای من بودی حالت خوب بود ؟ اصلا همین الان بگو ببینم حالت خوبه ؟ عمراااااااااا ، من که می دونم تظاهر به خوب بودن می کنی ولی امیدوارم واقعا" خوب باشی ........

سمیر دارم به پست بعدی فکر می کنم ، به اینکه در مورد تو بگم و نظر سنجی بکنم ببینم بقیه چی می گن ؟ قطعا هر کسی یه چیزی می گه ..... دارم فکر می کنم کل داستان خودمونو از شروع دوستیمون تا روزایی که به عشق کشید و بعدشم ........!!! بگم ، بزار همه بدونن که ما چجوری بودیم با هم شاید دیگه مورد اتهام قرار نگیرم که من به تو چسبیده بودم و تو می خواستی فرار کنی ، بگم که سمیر چقدر حرف شنوی داشت از من و منم از سمیر ...... ولی این روزا کاری کردن که حتی حرفای منو باور نمی کنی ! خب زندگی همینه و پیش میاد گاها" اما ناراحتیه من از اینه که تو چرا عقلتو دادی دست دیگرون ؟ چرا خودت فکر نمی کنی سمیر ؟ چی شد همه خوب شدن و من دشمن ؟

خب دیگه بسه ، بزار زیاد از بحث منحرف نشیم ، فقط ناراحت نشی اگه من داستانمونو برخلاف میل و خواسته تو می خوام به همه بگم ، می دونم خیلیا یواشکی هم که شده میان و سرک می کشن ، همونایی که فکر می کردن و می کنن حسی بین ما نبوده ، بزار اونا هم بفهمن خب ، ما واسه خودمون زندگی می کنیم نه دیگران پس همونطوری که دوست داریم باید رفتار کنیم .

منتظر پست بعدیم باشین و خوشحال می شم نظراتتون رو بخونم ...... شاید یه کم دیر بشه این پست چون خیلی مفصله و باید یه جورائی روش کار کنم که خسته کننده نباشه و ضمن اینکه نکات مهمش ناگفته نمونه ..........

یه مختصر می گم تا ذهناتون آماده بشه :

بچه ها من تو نت با دختری آشنا شدم که دین و دنیام شد ، اوایل دوستای معمولی بودیم ولی این دوستی روز به روز بیشتر و عمیق تر و صمیمی تر شد ، قبلا گفتم سمیرا از من بزرگتره و نمی تونستم باهاش ازدواج کنم با این حال عاشقش شدم چون تنها کسی بود که لیاقت قلب منو داشت ، سمیرا نمی خواست این رابطه به این شکل باشه و من بگم چقدر دوسش دارم چون می گفت این رابطه اشتباهه ولی رسید روزی که سمیر هم دلش لرزید و عاشق شد ، ما با اینکه از نظر مسافتی خیلی دور بودیم ولی با هم زندگی می کردیم تا بخاطر یه سری مسائل که بعدا می گم من سمیر رو تنها گذاشتم و یه مدت ازش دور بودم و هیچ خبری از هم نداشتیم ....... اما دوباره برگشتم پیشش ولی نه مثل سابق ، تو کلوب همدیگرو می دیدم ولی به هم توجهی نداشتیم چون از هم ناراحت بودیم ، اما یه شب بهم نزدیک شد شبی که من باید فرداش عمل می کردم خیلی بهم روحیه داد و خوشحالم کرد ، فکر می کردم همون رابطه دوباره شکل می گیره ....... رفته رفته همه چی داشت مثل اول می شد همونطور خوب و گرم و صمیمی و نزدیک .......... اما ......!!!! یه سری که چشم نداشتن ببینن ما دو نفر انقدر همدیگرو دوست داریم سعی به خراب کردن این رابطه کردن ، من به سمیر هشدار داده بودم که همچین آدمایی هستن و حتی خواستم بهش بگم کیا ......... ولی سمیر نذاشت و گفت دیگران ارزششو ندارن فکرمونو بخاطرشون درگیر کنیم ......... اما همونا دارن سمیر رو آزار می دن و خودشونو دوستای خوب دلسوزی نشون می دن واسش .........

داشتم همه چیز رو می گفتم ها !!!!!!!!!!!!!! بچه ها دعا کنین سمیر زودتر اطرافیاشو بشناسه و بتونه از این منجلاب خودشو بیرون بکشه ، من می ترسم از روزی که سمیر برسه به آخر خط و یه ضربه روحی شدید بخوره !!!!

منتظرم باشین تا با دست پر و داستان زندگیمون برگردم پیشتون ......

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم !!!!

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی  بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
 
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
 
یادم باشد که روز و روزگار خوش
است و تنها دل ما دل نیست
 
یادم باشد جواب کین را با کمتر
از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از
صداقت ندهم
 
یادم باشد باید در برابر
فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها
نور بپاشم
 
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش
بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن
 
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف
رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
 
یادم باشد برای درس گرفتن و درس
دادن به دنیا آمده ام ... 
نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
 
یادم باشد زندگی را دوست دارم
 
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی
یادم رفت در چشمان حیوان بی‌زبانی
که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم
تا به مفهوم بودن پی ببرم
 
یادم باشد می توان با گوش سپردن
به آواز شبانه ی دوره گردی که از
سازَش عشق می بارد به اسرارعشق پی
بُرد و زنده شد
 
یادم باشد معجزه قاصدکها را
باور داشته باشم
 
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی
هر کس فقط به دست دل خودش باز
می‌شود
 
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم
را پنهان نکنم تا تنها نمانم
 
یادم باشد هیچگاه از راستی
نترسم و نترسانم
 
یادم باشد از بچه ها میتوان
خیلی چیزها آموخت
 
یادم باشد پاکی کودکیم را از
دست ندهم
 
یادم باشد زمان بهترین استاد است
 
یادم باشد قبل از هر کار با
انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با
مشت برفرقم نکوبم
 
یادم باشد با کسی آنقدر صمیمی
نشوم شاید روزی دشمنم شود
 
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم
شاید روزی دوستم شود
 
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
 
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
 
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
  
یادم باشد امید کسی را از او
نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
 
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
 
یادم باشد که آدمها همه
ارزشمندند و همه می توانند مهربان
و دلسوز باشند
 
یادم باشد زنده‌ام و اشرف مخلوقات
  
بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم ......!!

سلام .....

سلام

بعد از یه مدت طولانی بازم برگشتم ، تو این مدتی که تو وبلاگم پستی نذاشتم روزای متفاوتی رو داشتم ، اوایل که خیلی سخت بود برام و رفته رفته خوب شد تا جائی که بازم من و تو به هم رسیدیم ، بعد از ۱۰ روز همه چیز خراب شد بزار بهتر بگم خرابش کردن که دلیلش هم مشخصه ....... جز این که چشم نداشتن ببینن چی می تونست باشه آخه ؟ الان که این پست رو می ذارم در نظر خیلی ها بد شدم و فکر می کنن من از نظر شخصیتی پستم ولی مهم نیست چون خدا راضی نمی شه بنده ش همچین عذابی رو بکشه ، می دونم که خدا داره منو امتحان می کنه و من بهش اعتماد و اعتقاد دارم ، خودش بهم کمک می کنه و به زودی همه چیز رو روشن و ثابت می کنه ........

اگه اجازه بدی می خوام از امشب اسمتو بگم می خوام بعد از این اینجا مخاطب قرارت بدم ، سمیرای عزیزم سرنوشت اینطوری خواسته واسه ما ولی مطمئن باش که این دوری دائمی نیست ، من ایمان دارم یه روز ما به هم می رسیم دوباره ...... حتی از روزای قبل هم نزدیکتر و صمیمی تر ...... شاید تو یا حتی بقیه دوستان بگن خیلی خوش خیال هستم ولی من ایمان دارم به حرفم چون به خودم لااقل ثابت شده .

سمیرم نمی دونم این دفه چند روز یا چند ماه یا شایدم ...... باید از هم دور باشیم ولی بدون که برام آسون نیست تحملش حتی برای تو هم همینطوره ، واقعا نمی دونم چی بگم الان ، خودت می دونی چه اتفاقاتی افتاده امروز و خیلی از دست من ناراحتی چون فکر می کنی من عوض شدم ، فکر می کنی همه چیز رو فراموش کردم حتی حرفای خودمو ..... ولی اینطوری نیست باور کن ......

راستش خودمم خسته شدم از این حرفا ........ انقدر گفتم من بدت رو نمی خوام و همیشه برات بهترین ها رو از خدا خواستم و تو دیگه باور نکردی و منم برای اینکه بهت ثابت کنم که من همون مهدی هستم که عاشقت بود و تو هم علاقه زیادی بهش داشتی ، مهدی که تو توی کامنتایی که تو همین وبلاگ و برای پست قبلیم گذاشتی و گفتی ، یادته سمیرم ؟ با اینکه گفتم و می گم من اونطوری که گفتی نیستم و فقط آرزو دارم اونطوری باشم ، آرزو داشتم و دارم مثل تو مهربون و متین و با شخصیت باشم ، سمیرا من چیزای زیادی از تو یاد گرفتم که هیچوقت فراموش نمی کنم و همیشه سعی می کنم اونارو رعایت کنم و تو رفتارم اعمال کنم .

...........................

خب دیگه امشب بیشتر از این ذهنم یاری نمی کنه برای نوشتن ، منبعد بیشتر می نویسم و تنهائیم رو اینجا می گذرونم !!!!

امیدوارم زود زود حال و روزت خوب بشه و انقدر حرص نخوری و عصبانی نباشی چون برای سلامتیت اصلا خوب نیست .

مراقب سمیرِ من باش ........

شبت ناز و آروم عزیزم