سلام آخر !!!!
خب اين پست موضوعش مشخصه ، از عنوانش مي تونين حدس بزنين كه چي مي خوام بگم .
راستش خسته شدم از همه چيز و دارم نت رو ترك مي كنم ، ديگه نمي خوام بيام نت چون حالمو به هم مي زنه ، هيچوقت فكر نمي كردم اين روز واسه من رقم بخوره .
هنوز همه حرفايي كه اون شب با هم زديم رو دقيق يادمه كه اين وبلاگ رو زديم تا حرفامونو اينجا بنويسيم ........ ولي گذشت ، همه چيز عوض شد ...... يه زمان وقتي ميومدم اينجا و خاطرات و نوشته هات رو مرور مي كردم آروم مي شدم ، وقتي تو نبودي تمام حرفايي كه با هم مي زديم رو مرور مي كردم و به آرامش نسبي مي رسيدم ولي باور نمي كني ديشب ناخواسته داشتم همين كارو مي كردم .... يادته بعد از انتخابات ؟ مگه مي شه يادت بره ؟ همونطور كه من يادمه تو هم يادته صددرصد ، بگذريم حالا ، ولي خوندنش عذابم مي داد ، مي دوني چرا ؟ مي دوني آره ، چون الان خيلي عوض شدي خيلـــــي .......
كاري نداريم به گذشته ديگه چون منم ديگه حالشو ندارم ، فقط اومدم بگم ديگه نمي خوام چيزي بنويسم .... بنويسم كه چي بشه ؟ بياي بخوني ؟ اونم اگه بياي ........ حالا من نوشتم و تو اومدي خوندي ، چي شد ؟ چيزي عوض مي شه باز ؟
نمي خوااااااااام زوره ، نمي خوام بنويسم ...... مي خوام مثل هميشه سكوت كنم ، مثل همه وقتايي كه نذاشتي بگم چقدر دوستت دارم و و و ........
اميدوارم زودتر به خودت بياي چون حركاتي كه مي بينم ازت واقعا در شان تو نيست .... تو خيلي بزرگي و با شخصيت پس اينطوري نكن ديگه ....... اميدوارم هميشه مثل الان خندون و شاد باشي ، البته نه شادي ظاهري بلكه شادي واقعي ..........
از همه دوستاني كه به من لطف داشتن و گاه گاهي مهمون تنهاييم مي شدن و باعث دلگرميم بودن ممنون و سپاسگزارم ، اميدوارم هميشه سلامت و موفق باشين .........
خب ديگه فكر كنم به آخرش رسيديم ، منو حلال كنين و برام دعا كنين كه خيلي محتاج دعاهاي تك تكتون هستم ..... شايد يه روز برگشتم ولي نمي دونم كي
ياحق
خدانگهدار







وقـتــی بـه نبودنت فـکـر مـیـکـنـم …