اي چراغ هر بهانه .....

ای چراغ هر بهانه

            از تو روشن

از تو روشن

ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من

من و گنجشکای خونه

دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

باز میایم که مثل هر روز

برامون دونه بپاشی

من و گنجشکا می میریم تو اگه خونه نباشی

همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام

عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق

تو همون شرمی که از اون

سرخ گونه های عاشق

شعر من رنگ چشاته

رنگ پاک بی ریایی

بهترین رنگی که دیدم

رنگ زرد کهربایی

من و گنجشکای خونه

دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

......

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

 

روزي اگر سراغ من آمد ......

روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:

من مي شناختم اورا


نام تورا هميشه به لب داشت

 
حتـي


در حال احتضار


آن دلشكسته عاشقِ بي نام و بي نشان


آن دوست بي قرار

 

 ***


روزي اگرسراغ من آمد به او بگو:


 
هر روزپاي پنجره غمگين نشسته بود


و گفتگو نمي كرد


جز با درخت سرو


در باغ كوچك همسايه،


شبها به كارگاه خيال خويش

 
تصويري از بلنداي اندام مي كشيد

 
و در تصورش


تصوير تو بلند ترين سرو باغ را

 
تحقير كرده بود

 

***


روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:


 
او پاك زيست


پاك تر از چشمه هاي نور

 
همچون زلال اشك


يا چون زلال قطره باران به نو بهار

 
آن كوه استقامت


آن كوه استوار


وقتي به ياد روي تو مي بود


مي گريست

 

***


روزي اگر به سراغ من آمد به او بگو:


او آرزوي ديدن رويت را


حتي براي لحظه اي از عمر خويش داشت


اما براي ديدن تو چشم خويش را


آن در سرشك غوطه ور


آن چشم پاك را


پنداشت


آلوده است لايق ديدار يار نيست

 

***


روزي اگر به سراغ من آمد به او بگو:


 
آن لحظه اي كه ديده براي هميشه بست


آن نام خوب بر لب لرزان او نشست


شايد


            روزي اگر.....  

            
چه؟ 

                 
او؟ 

                 
نه،  

                           
آه... 

                     
نمي آيد !!!
 

ديدن روي ماه محبوبم

سلام دوستان اميدوارم كه همگي خوب باشين

بعد از يه غيبت تقريبا طولاني دوباره اومدم ، اين دفه با يه سري خاطرات خوب و البته باز هم حسرت اومدم ، حسرتي كه نمي دونم كي مي خواد تموم بشه

تو پستاي قبليم اشاره كرده بودم كه نمي تونم كسي رو كه خيلي عاشقش هستم و دوسش دارم از نزديك ببينم و همينطور باهاش صحبت كنم ولي خدا باز هم گوشه چشمي بهم داشت و من عشقمو خانوم مهربونم رو ديدم  وااااااااااي كه چه حالي داشتم باورتون نمي شه زبونم لال شده بود و نمي تونستم چيزي بگم البته يه ايرادي كه داشت تو يه جمعي بوديم كه نمي خواستم اونام بدونن داستان عشق منو بخاطر همين تو برخوردم خيلي بايد رعايت مي كردم ، الهي قربونش برم كه هموني بود كه من تجسم مي كردم البته بگمااااااااا خيلي بهتر از  اوني هم كه من تصور مي كردم بود گلم  هيچوقت فكر نمي كردم وقتي ببينمش تا اين حد از خوشحالي شوكه بشم .

اون شب يه شب بيادماندني شد واسه من فقط من يه اشتباه كردم كه خيلي هم بزرگ بود  من قدر فرصت بدست اومده رو ندونستم بچه ها  خيلي زود گذشت ، مثل يه چشم به هم زدن بود همش  اولش كه فكر مي كردم دارم خواب مي بينم كم كم به خودم اومدم و ديدم كه بايد از عزيزترينم جدا بشم  نمي دونم واسه شماها پيش اومده كه كلي حرف واسه گفتن داشته باشين ولي نتونين چيزي بگين ؟ يعني از هر كدوم يه تيكه بگين و بدون اينكه به نتيجه برسه حرفتون برين سراغ حرف بعدي  ما اينطوري شده بوديم متاسفانه  خاطره خوب و روياييش اين بود كه روي ماهشو ديدم از نزديك و حسرتش هم بخاطر اينكه نتونستم اونطوري كه بايد از با هم بودنمون استفاده كنم و معلوم نيست كه بشه دوباره ببينيم همديگرو يا نه . دوستان گلم قدر ثانيه ها رو هم بدونين كه بعد از گذشتنش مثل من حسرت نخورين و ازتون خواهش مي كنم كه برام دعا كنين تا دوباره معشوقه ام رو ببينم

مرسي از اينكه وقت مي گذارين و بهم سر مي زنين

انتظار

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت

سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و

نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت

می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی

برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن

ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق

بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از

درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای

ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

 

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو

شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن

هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه

رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و

دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت

به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و

سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد...

و قبل از همه ی اینها متنفرم

 

از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

اي اميد نا اميدي هاي من

اي اميد نا اميدي هاي من


بر تن خورشيد مي پيچد به ناز

چادر نيلوفري رنگ غروب

ت
ك درختي خشك در پهناي دشت

تشنه مي ماند در اين تنگ غروب

از كبود آسمان هاي روشني

مي گريزد جانب آفاق دور

در افق بر لاله سرخ شفق

مي چكد از ابرها باران نور

مي گشايد دود شب آغوش خويش

زندگي را تنگ مي گيرد به بر

باد وحشي مي دود در كوچه ها

تيرگي سر مي كشد از بام و در

شهر مي خوابد به لالاي سكوت

اختران نجوا كنان بر بام شب

نرم نرمك باده مهتاب را

ماه مي ريزد درون جام شب

نيمه شب ابري به پهناي سپهر

مي رسد از راه و مي تازد به ماه

جغد مي خندد به روي كاج پير

شاعري مي ماند و شامي سياه

دردل تاريك اين شب هاي سرد

اي اميد نا اميدي هاي من

برق چشمان تو همچون آفتاب

مي درخشد بر رخ فرداي من

دلم تنگ است ....

به ديدارم بيا هر شب

در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند

دلم تنگ است.

بيا اي روشن .... اي روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها


دلم تنگ است.

بيا بنگر چه غمگين و غريبانه

در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال

دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها


و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي.

شب افتاده است و من تنها و تاريکم ....

و در ايوان من ديريست

در خوابند

پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي


بيا اي مهربان با من !


بيا اي ياد مهتابي !

احساسم را به من باز پس دهيد .....!!!

احساسم را به من باز پس دهید که زیستن بدون

 احساس بودن از نبودن هم سخت تر است.

چه شده است ؟ چرا روح مرا به زنجیر می کشید؟

سایه ی لطفتان هیمه ی آتشی است که بر جان من

شعله می کشد .

 رهایم کنید

من نمی خواهم ,از شما هیچ نمی خواهم.

نه مهربانی ,نه رحم, نه عشق, نه دوستی,

نه محبت, نه نگاه.

 

فقط احساسم را به من باز پس دهید تا باشم.

 

من پرواز خواهم کرد تا خود  خورشید و با خورشید

یکی خواهم شد.

 

و در میان بهت و حیرت تو از خورشید خواهم گذشت.

 

و از عدمی که تو بر آفریده بودی گذر خواهم کرد.

حتی از ازل نیز خواهم گذشت تا به سرزمینی

تهی برسم که

 

مرا آنجا آفریدند.

 

 مرا در هیچ طعام دادند و در عظمتی به پهنای تمام

نبودن ها پرواز دادند.

 

من با احساسم تا خود آشیانه پرواز خواهم کرد.

سینه ی آسمان را خواهم شکافت و تا

 

نهایت بی نهایت پرواز خواهم کرد.

 

و تو تقدیر تنها نظاره گر پرواز من خواهی بود

 

ودیگر هیچ....

بدون مقدمه ....!!

هيچ وقت مثل اين چند روزه گيج نشده بودم ، نمي دونم واقعا چه اتفاقي داره ميفته ، چي شد يهو به اينجا كشيده شديم . هر چقدر هم روز و شب فكر مي كنم فايده نداره و به نتيجه نمي رسم . جملات و حرفايي كه روبروي هم هستن و خيلي با هم فرق دارن . نمي دونم واقعا نظر خودت چيه ؟ چي تو سرت مي گذره چه فكري مي كني ، ولي يه چيز رو حس مي كنم اونم اين كه تو هم راضي نيستي از اين وضعيت . نمي دونم چي داره اذيتت مي كنه چه رازي يا هر چيز ديگه اي داري كه بعضي وقتا انقدر اذيتت مي كنه و باعث مي شه يه جور ديگه باشي . كارم اين روزا فقط شده همين كه به اينا فكر كنم و جز سر درد نتيجه ديگه اي نداشته باشه .

هرچقدر هم رو خودم كار مي كنم كه بيام كنارت و شاد باشم و باعث شادي تو هم بشم متاسفانه يه جوري برخورد مي كني كه انگار غريبه ايم با هم ، هرچند دو نفر غريبه هم كه به هم برسن باز جواب خنده هاي همديگرو مي دن .

خرسك دلم مي خواد راحت تر باشي باهام ، باور كن اينطوري خيلي بدتره . تو كه انقدر خوبي و من همه جا و هميشه گفتم كه واقعا يه دونه اي چرا الان اينطور عجيب و غريب شدي ؟ كاش اگه حرفات شوخي بود بهم مي گفتي و كار رو تموم مي كردي ، خرسكِ من ؟ تو كه مي دوني من چقدر دوستت دارم و عاشقتم ، منم مي دونم دوستم داري ولي خواهش مي كنم اگه قراره اينطوري باشيم بگو تا يه مدت برم اصلا بعدا بيام ....... شايد خسته شدي يا تكراري بودن باعث اين ماجرا بوده ......

بازم مي گم مثل هميشه رك و روراست بهم بگو ........ منتظرتم .....

كسي كه عاشق توئه و به جرات مي گم از همه بيشتر دوستت داره : باربد ( جوجو )

......

اي خدااااا خلاصم كن ديگه  تا كي بايد اينطوري باشه آخه  خودمم نمي دونم كي هستم و كجام . از اين كه نتونم هيچ جا حرفمو بزنم خسته شدم دِ آخه منم آدمم يه ظرفيتي دارم ، چقدر بايد تو خودم بريزم آخه  تو بهتر از هر كسي مي دوني من بي خيال عشقم نمي شم ولي عاجزانه التماست مي كنم يه كاري بكن برام  ..........

 مي بيني ؟ اينجام ديگه نمي تونم حرف بزنم  ديگه هيچ جا نمونده برام !